صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • دکتر للـه گانی تاکید کرد: شکوفایی ظرفیت‌های توسعه‌ای استان مرکزی با حمایت بانک رفاه کارگران
  • اطلاعیه بانک صادرات ایران در خصوص رفع اختلال سپهرکارت‌ها
  • حمایت بانک پاسارگاد از کارآفرینی و تولید با پرداخت تسهیلات قرض‌الحسنه
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 60651  |  صفحه ۲ | سیاست روز  |  تاریخ: 24 خرداد 1405
    چه کسانی تهدید به قشون کشی خیابانی کردند؟
    پایداریِ مخالفان مذاکره
    هر بار که زمزمه مذاکره ایران و آمریکا بالا می‌گیرد، مخالفت‌ها هم در داخل ایران پررنگ‌تر می‌شود؛ مخالفتی که فقط ریشه ایدئولوژیک ندارد و از تجربه برجام، بی‌اعتمادی به آمریکا، نگرانی‌های امنیتی و حتی رقابت‌های سیاسی داخلی تغذیه می‌کند.
    با هر نشانه‌ای از پیشرفت در گفت‌وگوهای ایران و آمریکا، یک پرسش قدیمی دوباره به صدر بحث‌های سیاسی برمی‌گردد: چرا در ایران هنوز عده‌ای با مذاکره با آمریکا مخالف‌اند؟
    این مخالفت، برخلاف تصور رایج، فقط یک واکنش احساسی یا صرفاً شعاری نیست. درون این جبهه، هم بدبینی تاریخی به آمریکا دیده می‌شود، هم نگرانی از تکرار تجربه‌های پرهزینه گذشته و هم ملاحظات سیاسی و امنیتی که باعث می‌شود بخشی از جریان‌های داخلی، هر نوع توافق با واشنگتن را با تردید نگاه کنند.
    مهم‌ترین کلیدواژه: آمریکا قابل اعتماد نیست
    خبرآنلاین در ادامه می نویسد: شاید بتوان گفت ستون اصلی مخالفت با مذاکره، همین یک جمله است: آمریکا قابل اعتماد نیست.
    منتقدان مذاکره معمولاً به تجربه‌های قبلی اشاره می‌کنند؛ از تغییر مواضع دولت‌های آمریکا گرفته تا خروج از توافق‌ها و بازگشت فشارها. در نگاه این طیف، مذاکره با طرفی که ممکن است با تغییر دولت یا شرایط سیاسی مسیرش را عوض کند، ریسک بالایی دارد.
    به همین دلیل، آن‌ها معتقدند توافق بدون تضمین محکم، بیشتر از آنکه راه‌حل باشد، می‌تواند زمینه‌ساز یک تجربه پرهزینه دیگر شود.
    سایه برجام هنوز سنگین است
    بخش مهمی از مخالفان، نقد خود را بر پایه تجربه برجام بنا می‌کنند. از نگاه آن‌ها، ایران در آن توافق تعهدات مشخصی پذیرفت، اما دستاورد اقتصادی وعده‌داده‌شده به شکلی پایدار و ملموس محقق نشد.
    همین تجربه باعث شده بسیاری از منتقدان بگویند مشکل فقط «اصل مذاکره» نیست، بلکه توافقی است که روی کاغذ امیدوارکننده به نظر می‌رسد اما در عمل گرهی از اقتصاد کشور باز نمی‌کند. به بیان دیگر، برای این طیف، مذاکره وقتی معنا دارد که نتیجه آن قابل لمس، تضمین‌شده و ماندگار باشد.
    مخالفت ایدئولوژیک؛ هنوز یک عامل مهم است
    در کنار ملاحظات فنی و سیاسی، برای بخشی از جریان‌های داخلی، از نگاه برخی منتقدان ، مذاکره با آمریکا همچنان یک موضوع هویتی و ایدئولوژیک است. در این نگاه، واشنگتن فقط یک طرف مذاکره نیست، بلکه نماد سال‌ها فشار، تحریم، تهدید و مداخله تلقی می‌شود.
    از همین زاویه، برخی جریان‌ها نگران‌اند که هر گونه مذاکره بدون دستاورد روشن، به‌عنوان عقب‌نشینی از مواضع اصولی تعبیر شود. البته حتی در همین طیف هم همه یک‌نظر نیستند؛ برخی با اصل گفت‌وگو مخالف‌اند و برخی دیگر فقط مذاکره از موضع ضعف را رد می‌کنند.
    نگرانی امنیتی؛ ماجرا فقط هسته‌ای نیست
    یکی دیگر از دلایل مخالفت، نگرانی از این است که آمریکا مذاکره را محدود به یک پرونده خاص نگه ندارد. منتقدان می‌گویند واشنگتن معمولاً تلاش می‌کند از یک موضوع مشخص، به موضوعات گسترده‌تر برسد؛ از برنامه هسته‌ای تا توان موشکی، نفوذ منطقه‌ای و دیگر مؤلفه‌های بازدارندگی ایران.
    در این چارچوب، مخالفت با مذاکره گاهی نه از سر رد مطلق دیپلماسی، بلکه از ترس باز شدن پرونده‌های جدیدی است که به باور این گروه، می‌تواند هزینه‌های امنیتی بیشتری برای ایران ایجاد کند.
    سیاست داخلی هم بی‌تاثیر نیست
    واقعیت این است که مذاکره با آمریکا در ایران فقط یک موضوع سیاست خارجی نیست؛ یک موضوع سیاست داخلی هم هست. هر توافق احتمالی می‌تواند به نام یک جریان سیاسی ثبت شود و توازن قدرت یا اعتبار سیاسی را در داخل تغییر دهد.
    به همین دلیل، بخشی از مخالفت‌ها را باید در بستر رقابت‌های جناحی هم فهمید. در چنین فضایی، مذاکره فقط یک پرونده دیپلماتیک نیست، بلکه به مسئله‌ای برای رقابت بر سر کارنامه، اعتبار و کنترل روایت سیاسی هم تبدیل می‌شود.
    آیا همه مخالفان، مخالف هر نوع گفت‌وگو هستند؟
    نه. اینجا یک تفکیک مهم وجود دارد. همه منتقدان مذاکره، مخالف گفت‌وگوی مطلق نیستند. بخشی از آنان می‌گویند اگر مذاکره‌ای هم قرار است انجام شود، باید:
    از موضع قدرت باشد
    محدود به موضوعی مشخص بماند
    ضمانت اجرایی داشته باشد
    قابل راستی‌آزمایی باشد
    و اقتصاد کشور به نتیجه آن شرطی نشود
    یعنی در واقع، بخشی از این مخالفت نه با «اصل گفت‌وگو»، بلکه با مذاکره شتاب‌زده، پرهزینه یا بدون تضمین است.
    راه‌حل جایگزین مخالفان چیست؟
    گروهی از منتقدان مذاکره، با مذاکره تحت هیچ شرایطی موافق نیستند و البه نسخه جایگزینی هم ارائه نمی‌دهند و خروجی نگاه آنان چیزی جز جنگ بی‌پایان تا پیروزی بر بزرگترین قرت نظانمی جهان نیست . اینان تاب‌آوری اقتصادی، اجتماعی و نظامی اجرای ایده خود را لحاظ نمی‌کنند و به همین دلیل از سوی منتقدانشان به رویای‌فروشی متهم می‌شوند.
    گروه دیگری از مخالفان مذاکره معمولاً بر این باورند که نباید حل مشکلات کشور به نتیجه گفت‌وگو با آمریکا گره بخورد. آن‌ها بیشتر بر راهبردهایی مانند خنثی‌سازی تحریم‌ها، تقویت اقتصاد داخلی، توسعه روابط منطقه‌ای، همکاری با قدرت‌های غیرغربی و کاهش وابستگی به توافق با واشنگتن تاکید می‌کنند و اینان نیم نگاهی به ابرچالش‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی جنگ دارند، هرچند، اولویت‌شان همچنان بر ادامه جنگ و نفی مذاکره است.
    در این نگاه، حتی اگر مذاکره هم انجام شود، نباید به تنها ستون سیاست اقتصادی و خارجی کشور تبدیل شود.
    تهیدید به قشون کشی خیابانی
    عصر ایران در این باره می نویسد: جریان پایداری و حامیان آن که فکر می کنند ایران به حدی از نظر نظامی قدرتمند است که می تواند آمریکا را شکست دهد، اسرائیل را با خاک یکسان کند و فلسطین را آزاد کرده و به صاحبان اصلی اش بازگرداند، این روزها در حال فراخوان «قشون کشی خیابانی علیه هر گونه توافق احتمالی بین ایران و آمریکا و پایان جنگ» هستند.
    آنها مدعی اند که مذاکره کنندگان ایرانی، برخلاف نظرات رهبری زیر بار توافقی ذلت بار رفته اند و نباید در مقابل این "خیانت" سکوت کرد بلکه باید به خیابان ها ریخت و توافق را به هم زد.
    در این باره چند نکته زیر قابل ذکر است:
    1 - اولاً این طائفه همیشه طلبکار و مخالف خوان و خودعقل‌کل پندار، از کی تا حالا زبان و سخنگوی رهبری شده اند که می گویند توافق خلاف خواست رهبری است؟!
    آیا به زعم اینان، رهبری که حتی برای اتفاقاتی مانند درگذشت یک روحانی در نجف، واکنش نشان می دهد و پیام تسلیت می فرستد، در برابر مهم ترین واقعه ایران امروز -که آینده کشور را رقم می زند- به حدی منفعل و ناتوان شده است که چهار دیپلمات بروند و کشور را بفروشند و برگردند؟
    یا سپاهی که در این ماه ها در خط مقدم جنگ با متجاوزان خارجی بوده و همه می دانیم که از نزدیک در جریان مذاکرات است و حتی در مواردی به طور مستقیم به روند آن کمک کرده، نقش تماشاگر را بازی می کند و اجازه می دهد قالیباف و عراقچی منافع ملی ایران را تقدیم آمریکا کنند؟!
    این رویکرد مزورانۀ تندروها، بیش از آن که موضعی علیه مذاکره کنندگان باشد، تضعیف ارکان نظام است ؛ مأموریتی که گویا در اجرای آن، بسیار هم جدی اند؛ خاصه آن که خدا بر ایران و ایرانیان ترحم و تفضّل کرد و اینان نتوانستند گزینه مورد نظرشان را به رهبری برسانند و از این رو، بسیار ناخرسندند... و عاقلان را اشارتی، کافی است.
    2 - اما فارغ از تحلیل عمقی علل سنگ اندازی ها علیه هر گونه توافق و صلح و آرامش، یک اصل مسلم وجود دارد و آن، آزادی ابراز عقیده و بیان و برگزاری تجعمات و راهپیمایی است که البته وقتی معنا می یابد که با "عدالت" همراه باشد.
    اگر قرار است نظام در برابر این طائفه، قائل به آزادی بیان و آزادی تجمعات شود تا آنها بتوانند علیه مذاکره و مذاکره کنندگان شعار دهند، باید آزادی مشابهی به موافقان توافق داده شود که اینان نیز بتوانند در حمایت از تصمیم نظام برای پایان جنگ و امضای توافق و حتی از سرگیری رابطه با آمریکا تجمع و راهپیمایی کنند؛ آن وقت معلوم می شود که اکثر مردم ایران، حامی اراده نظام برای توافق اند و اقلیت، نمی تواند با داد و قال و به ضرب و زور صدا و سیمای میلی و سوء استفاده از تجمعات و ...، اراده خود را بر نظام و ملت تحمیل کند.
    نمی شود که همیشه یک عدۀ قلیل، هر چه خواستند بکنند و بگویند و اکثریت، فقط نگاه شان کنند و خون دل بخورند و حرف هایشان را در گلو خفه کنند!
    یا هر دو طرف باید حق حضور مسالمت آمیز خیابانی و ابراز عقیده داشته باشند یا هیچ کدام؛ این عادلانه است.
    3 - چندی پیش یکی از مجری های صدا و سیما در برنامه ای که به آموزش باز و بستن کلاشنیکف مربوط بود، گفت که سال ها پیش در مسجد محله شان چنین آموزشی دیده است. معلوم شد او که حدود 30 ساله نشان می داد و رجز می خواند، حتی خدمت سربازی هم نرفته است و الا باید در دوران سربازی هم چنین آموزش هایی به او می دادند.
    چند روز قبل هم خاطره ای از یک تاریخ نگار جنگ منتشر شد که نوشته بود یکی از همین روحانیونی که دم از جنگ و جهاد و شهادت می زند و مخالف مذاکره و توافق است، در دوران جنگ، برای بازدید به یکی از جبهه ها رفته بود و چنان از صدای توپ و تفنگ ها وحشت کرده بود که التماس می کرد "همین امشب مرا به پشت جبهه برگردانید”!
    راوی می گوید به او گفتیم: حاج آقا! بچه های مردم هر روز و هر شب در جبهه این وضعیت را دارند؛ شما لااقل همین یک شب را تحمل کن.
    پاسخ داده بود: نه! وظیفه من جنگیدن نیست، درس خواندن است؛ آیت الله منتظری به من گفته تو در آینده مجتهد خواهی شد.
    از این ماجراها و افراد، بسیار زیادند و شاعر انقلاب، مرحوم محمدرضا آقاسی چه خوش اینان را وصف کرده است:
    خیل درویشان دکان آراستند
    کام خود را تحت نامت خواستند
    خلق را در اشتباه انداختند
    یوسف ما را به چاه انداختند
    کیستند اینان؟ رفیق نیمه راه
    وقت جان بازی به کنج خانقاه
    فصل جنگ آمد، تماشاگر شدند
    صلح آمد، لاله ی پرپر شدند
    حالا اگر اینان واقعاً جنگ می خواهند و عرضۀ جنگیدن هم دارند، یک پیشنهاد واقعی داریم: از همین امشب در میدان های شهرهای مختلف، ثبت نام کنند و برای جنگ با اسرائیل به جنوب لبنان اعزام شوند تا در کنار نیروهای حزب الله با صهیونیست های جنایتکار بجنگند. البته باید مطمئن باشند که اعزام خواهند شد نه این که فرمی را به طور فرمالیته پر کنند و حس جنگاوری به ایشان دست بدهد! از جمله همان روحانی معروف که حالا دیگر آیت الله هم شده است و دغدغه ادامه تحصیل هم ندارد، می تواند در خط مقدم اعزامی ها باشد.
    حتی اگر امکان اعزام به لبنان به دلایل سیاسی نیست، این شجاعان شهر را به جنگ با گروهک جند الشیطان در سیستان و بلوچستان بفرستند یا به مرزهای غربی اعزام کنند تا با تجزیه طلبانی بجنگند که در کردستان عراق پایگاه دارند و گاه و بیگاه حمله می کنند و سربازان و مرزبانان را به شهادت می رسانند. راستی اصلاً این «جماعت سیاست زدۀ تریبون دوستِ پشت میز نشینِ منفعت طلب»، تحمل دارند ماه ها در گرمای بالای 50 درجه جنوب شرقی و سرمای زیر 20 درجه کوهستان های شمال غربی با جیره خشکی اندک سر کنند و هر لحظه منتظر کمین دشمن خونریز باشند؟!
    جواب مشخص است: پس لاف بیهوده نزنند!