سرمقاله

دیپلماسی در سایه آتش ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • تأیید قاطع سهامداران؛ مهر تأیید بر کارنامه مالی ۱۴۰۴ بیمه سرمد
  • منجیل در ترازوی تمدن؛ ارزش‌گذاری ۴.۲ هزار میلیارد تومانی برای بزرگ‌ترین نیروگاه بادی ایران
  • درخشش سرمد در مسیر سودآوری؛/ تحقق سودآوری با جهش چشمگیر ۳۷۰ درصدی سود انباشته
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 61314  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 21 تی‍ 1405
    دیپلماسی در سایه آتش ‪/‬ سعید پای بند

    خاورمیانه بار دیگر در چرخه‌ای از تنش، تهدید و پاسخ متقابل گرفتار شده است؛ چرخه‌ای که هر بار با یک حمله آغاز می‌شود و با بیم از گسترش بحران ادامه می‌یابد. در چنین شرایطی، مهم‌ترین پرسش نه این است که چه کسی نخستین ضربه را وارد کرده، بلکه این است که آیا منطقه ظرفیت تحمل یک بحران تازه را دارد یا خیر؟ از منظر تهران، تحولات اخیر را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک رویارویی نظامی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در امتداد اختلافات عمیق‌تر میان ایران و آمریکا بر سر ترتیبات امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز ارزیابی کرد. بر پایه این نگاه، آمریکا با اقداماتی که از سوی ایران به‌عنوان دور زدن تفاهمات موجود و تغییر قواعد میدانی تعبیر می‌شود، آغازگر نقض این ترتیبات بوده است. در نتیجه، واکنش ایران در تنگه هرمز از منظر مقامات ایرانی، نه اقدامی تهاجمی، بلکه استفاده از حق دفاع مشروع و صیانت از مهم‌ترین ابزار بازدارندگی کشور در برابر فشارهای خارجی تلقی می‌شود. واقعیت آن است که تنگه هرمز صرفاً یک آبراه بین‌المللی نیست؛ بلکه مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان و یکی از مؤثرترین مؤلفه‌های موازنه قدرت در منطقه به شمار می‌رود. طبیعی است که ایران هرگونه تغییر در معادلات امنیتی این گذرگاه را مستقیماً با امنیت ملی خود پیوند بزند و نسبت به آن حساس باشد. در سوی دیگر، به نظر می‌رسد حملات محدود دولت دونالد ترامپ نیز صرفاً اهداف نظامی را دنبال نمی‌کند. این اقدامات را می‌توان بخشی از راهبرد فشار حداکثری جدید دانست؛ راهبردی که از یک سو با نمایش چتر امنیتی آمریکا برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، زمینه تداوم وابستگی امنیتی و قراردادهای تسلیحاتی را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، اهرم فشاری مضاعف بر ایران برای پذیرش توافقی مطابق با خواسته‌های واشنگتن و متحد راهبردی آن، اسرائیل، ایجاد می‌کند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که راه‌حل‌های نظامی، نه بحران‌های منطقه را پایان داده‌اند و نه امنیت پایدار را به همراه آورده‌اند. آنچه باقی مانده، افزایش هزینه‌های اقتصادی، بی‌ثباتی بازار انرژی، نگرانی از گسترش جنگ و دور شدن طرف‌ها از مسیر گفت‌وگو بوده است. امنیت خلیج فارس نه با افزایش حضور نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای، بلکه با شکل‌گیری ترتیبات امنیتی مبتنی بر گفت‌وگو، احترام متقابل و پذیرش منافع مشروع همه بازیگران منطقه تأمین خواهد شد. در غیر این صورت، هر حمله‌ای می‌تواند آغازگر بحرانی باشد که دامنه آن از مرزهای ایران و آمریکا بسیار فراتر خواهد رفت.