سرمقاله

از تفاهم تا تقابل؛ چرا مسیر دیپلماسی ایران و آمریکا دوباره به بحران رسید؟ / سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • تأیید قاطع سهامداران؛ مهر تأیید بر کارنامه مالی ۱۴۰۴ بیمه سرمد
  • منجیل در ترازوی تمدن؛ ارزش‌گذاری ۴.۲ هزار میلیارد تومانی برای بزرگ‌ترین نیروگاه بادی ایران
  • درخشش سرمد در مسیر سودآوری؛/ تحقق سودآوری با جهش چشمگیر ۳۷۰ درصدی سود انباشته
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 61439  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 24 تی‍ 1405
    از تفاهم تا تقابل؛ چرا مسیر دیپلماسی ایران و آمریکا دوباره به بحران رسید؟ / سعید پای بند

    هرگاه تنش میان ایران و آمریکا بالا می‌گیرد، نگاه‌ها دوباره به تنگه هرمز دوخته می‌شود؛ آبراهی که نه‌تنها گذرگاه مهم انرژی جهان، بلکه نمادی از رقابت‌های امنیتی خاورمیانه است. پرسش این روزها آن است که چگونه فضایی که زمانی با گفت‌وگو و امضای تفاهم شکل گرفته بود، دوباره به آستانه درگیری و تهدیدهای متقابل رسید. نخست باید پذیرفت که هیچ توافقی در خلأ سیاسی اجرا نمی‌شود. حتی پس از امضا، اختلاف بر سر نحوه اجرای تعهدات، مسئله تحریم‌ها، تضمین‌های متقابل و تفسیر مفاد توافق می‌تواند روند دیپلماسی را شکننده کند. در چنین شرایطی، هر حادثه امنیتی یا تغییر سیاسی در داخل دو کشور، ظرفیت آن را دارد که اعتماد محدودِ شکل‌گرفته را فرسوده کند. عامل دوم، فشار جریان‌های منتقد دیپلماسی در دو سوی ماجراست. در ایران، بخشی از نیروهای سیاسی نسبت به هرگونه توافق با آمریکا بدبین بوده و آن را فاقد ضمانت کافی می‌دانند. در آمریکا نیز گروهی معتقدند که فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی ابزار مؤثرتری برای مهار ایران است. افزون بر این، دولت اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو بارها مخالفت خود را با توافق‌هایی که از نگاه تل‌آویو محدودیت کافی بر برنامه هسته‌ای ایران ایجاد نکند، آشکار کرده و خواستار رویکردی سخت‌گیرانه‌تر بوده است. در این میان، مسئله تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. افزایش حضور نظامی قدرت‌ها، تهدید به محدود شدن عبور و مرور دریایی یا حتی طرح احتمال محاصره و کنترل شدیدتر این آبراه، فضای روانی و امنیتی منطقه را ملتهب‌تر می‌کند. در چنین فضایی، خطر سوءبرداشت و واکنش‌های شتاب‌زده افزایش می‌یابد و فاصله میان بحران و درگیری کوتاه‌تر می‌شود. برخی تحلیلگران همچنین به نقش بازیگران خارجی مانند روسیه اشاره می‌کنند. دیدارها و رایزنی‌های مقامات روس با رهبران ایران، از جمله حضور دیمیتری مدودف در تهران، این پرسش را مطرح کرده است که آیا تحولات ژئوپلیتیکی جدید بر محاسبات تهران و واشنگتن اثر گذاشته است یا نه. با این حال، تاکنون شواهد علنی و معتبری وجود ندارد که نشان دهد چنین دیدارهایی مستقیماً موجب شکست روند دیپلماسی یا آغاز درگیری شده‌اند؛ بنابراین این موضوع را باید در حد یک فرضیه تحلیلی و قابل بررسی مطرح کرد، نه یک نتیجه قطعی. در نهایت، به نظر می‌رسد مهم‌ترین علت فاصله گرفتن از تفاهم، غلبه بی‌اعتمادی بر اراده سیاسی برای حفظ گفت‌وگو بوده است. وقتی هر طرف اقدامات طرف مقابل را بیش از آنکه نشانه‌ای برای مذاکره بداند، تهدیدی امنیتی تلقی کند، حتی توافق‌های امضاشده نیز به‌سادگی در معرض فرسایش قرار می‌گیرند. تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که عبور از چرخه «تفاهم، بحران و تقابل» تنها با امضای توافق ممکن نیست؛ بلکه به سازوکارهای پایدار برای اجرای تعهدات، مدیریت بحران و مهار فشارهای داخلی و منطقه‌ای نیاز دارد. بازگشت تنش میان ایران و آمریکا را نمی‌توان به یک عامل واحد نسبت داد. شکنندگی توافق‌ها، مخالفت جریان‌های تندرو در دو کشور، نگرانی‌های امنیتی اسرائیل، تحولات منطقه‌ای در خلیج فارس و رقابت‌های ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ، همگی در شکل‌گیری فضای کنونی نقش داشته‌اند. اما درباره نقش مستقیم برخی رویدادها یا دیدارها در آغاز درگیری، باید میان تحلیل سیاسی و ادعای اثبات‌شده تفاوت گذاشت و بر شواهد قابل اتکا تکیه کرد.