سرمقاله

بترسید از «ترس از آینده»

محمدعلی وکیلی

انبوهی از نقدهای گوناگون از سوی فعالان اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، ملی و ... نسبت به فرایند مدیریت انتخابات مطرح شده است. بیشتر نقدها حاکی از ناخشنودی بخش وسیعی از نخبگان و شهروندان، دارد. با این وجود شاید یک نکته (که نگارنده در یادداشت های متعدد در چند سال اخیر بر آن تاکید کرده) بنیادی، کاربردی، مهم و مثبت در مدیریت این دوره انتخابات وجود داشته باشد. اینکه برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی نهادهای بالادستی بر سر یک دوراهی اجتناب ناپذیر شکسپیری قرار خواهندگرفت.
برخی در راستای حمایت از مدیریت انتخابات، بحث مدیریت چینی را مطرح می کنند. اما به این نکته که صاحب منصبان چینی وطن پرستانی هستند که برخلاف صاحب منصبان در کشورهای عقب ماند، والاترین هدف سیاسی خود را تحقق منافع ملی و نه منافع جناحی می دانند، توجه ای ندارند.
از نظر منافع ملی، عملکرد نهادهای بالادستی پیرامون مدیریت انتخابات که توسط شورای نگهبان اجرایی شد، بسیار کاربردی است. یقینا بسیاری مخالف این نکته خواهند بود اما اگر باور داشته باشیم که روند امور اجتماعی، انسانی و طبیعی از یک منطق پیروی می کنند، آنگاه می توان انتظار داشت که عملکرد شورای نگهبان مبنی بر مدیریت هدفمند فرایند تایید و رد صلاحیت کاندیداها، نهادهای قدرت(بالا دستی) را در مسیر یک دوراهی اجتناب ناپذیر قرار خواهد داد.
به بیانی بسیار کلی و مختصر، دو راهی اجتناب ناپذیر نهادهای بالادستی که به واسطه حذف نیروهای غیر همسو ایجاد خواهد شد، بهبود شرایط اجتماعی یا تحولات بنیادی در ساختار مدیریت سیاسی است.
در هیچ مقطع تاریخی نمی توان ساختار (نظام) سیاسی را یافت که توانسته باشد برای مدت طولانی بر گرسنگان تحت انواع و انبوهی از مشکلات و فشارها، حکمرانی کرده باشد. حکومت‌ها برای بقا باید بتوانند نیازهای ابتدایی و ضروری شهروندان تحت حمایت خود را تهیه و تامین کنند. در روند وقوع انواع پدیده‌ها، سازوکار منطق مانند دست غیب عمل می کند. به عبارتی وقوع پدیده ها (طبیعی، انسانی و اجتماعی) و روند عملکرد سیاسی باید از سازوکار منطقی پیروی کند، در غیر این صورت هیچ پدیده و عملکردی، صرف نظر از اراده ها و توانایی ها، نه تنها کاربردی و مطلوب بلکه پایدار نخواهد بود.
نهادهای بالادستی که دارندگان اصلی قدرت هستند، برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی بر سر دو راهی (بهبود شرایط شهروندان یا تن دادن به تحولات ساختاری بنیادی) سرنوشت‌ساز قرار خواند گرفت. نکته قابل توجه و تامل اینکه هیچ راه گریزی از این دو راهی وجود ندارد، و شاید اجتناب ناپذیر بودن این دوراهی، نکته یا جنبه بسیار مثبت شرایط بعد از انتخابات پیش رو باشد.
روند امور پدیده ها و وقایع سیاسی و اجتماعی؛ تابع اراده‌ها، اهداف، انواع ویژگی ها انسانی، امکانات و توانایی‌های نهادها و صاحب منصبان بالادستی نیست، بلکه روند امور اجتماعی و سیاسی تابع میزان تبعیت اهداف و عملکرد صاحب منصبان و سیاست ورزان از منطق حاکم بر روند وقوع پدیده‌های (سیاسی) است. به عنوان مثال، در شرایط بعد از انتخابات، اهداف و عملکرد نهادهای بالادستی در عرصه های سیاست خارجه، اقتصادی، فرهنگی،دفاعی و… باید در مسیر منافع و امنیت ملی و نه جناحی قرار بگیرد. در غیر این صورت و بطور اجتناب ناپذیری باید به سرنوشتی که منطق حاکم بر روند طبیعی وقوع پدیده های سیاسی و اجتماعی تعیین می کند، تن دهند. به عبارتی، درصورت یک دستی قدرت و عدم کارآمدی مدیریت کلان سیاسی، دست غیب منطق حاکم بر روند وقوع امور سیاسی و اجتماعی، صاحب منصبان بالا دستی را ملزم و محکوم به تحولات بنیادی خواهد کرد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام