سرمقاله

عدم دریافت سیگنال‌ها به معنی نبود آنها نیست!

پیمان مولوی

بیش از صد سال است که بر سر نسخه توسعه و سعادت ایران نزاع عمیقی درگرفته است. پاره‌ای در لبه رادیکال تجدد نسخه سکولاریسم سیاسی و فلسفی می‌پیچند و پاره‌ای در انتهای سنت گیر افتاده‌اند و سلفیت تام و تمام تجویز می‌کنند. میان این دو سر طیف البته مصلحانی بوده اند که نقاط روشن بلوغ ایرانی را به نمایش گذاشته‌اند. اصلاح طلبانی واقعی که در مرز سنت و تجدد حرکت کرده اند و از هر دو، توشه سعادت برچیده اند.
به گمان من جامعه ایران نیز به این راه سوم باور دارد. اکثریت مطلق مردم، هم در وجودشان قلب سنت می‌تپد و هم در سرشان سودای تجدد دارند. در ضمیر همه ما دلبستگی به سنت و آرزوی پیشرفت زنده است.
هماره حرکت در میان و میانه این دو طیف، حرکتی اصلاح‌طلبانه بوده است. اینکه بارها گفته ام که صندوق رای مهم‌ترین گزینه اصلاح طلبی در انتخابات‌ها بوده، به همین علت است. اقبال مردم سوی کسی است که این دو ایده در گفتمانش حاضر باشد. هم دین، فرهنگ و آیین تاریخی مردم را پاس بدارد و هم به توسعه، آزادی و آبادانی ایران متعهد باشد. حضور همزمان این دو ایده در یک گفتمان، متضمن سقف اقبال مردمی است. لذا هر کس که می‌خواهد در محضر چنین مردمی رو سفید باشد، لاجرم باید چنین کند و به هنجارهای این دو ایده وفادار بماند. معتقدم مهم‌ترین وجهی که اقبال بیش از نودوهشت درصدی برای جمهوری اسلامی خلق کرد، حضور و تلفیق این دو ایده در گفتمان جمهوری اسلامی بود. جمهوری اسلامی مدعی راهی شد که سعادت دنیا و آخرت در آن بود. شعارهایی داد و نمادهایی برگزید که با خواست تاریخی اصلاح طلبانه مردم منطبق بود؛ از همین روی، در سقف اقبال مردم جای گرفت. اصلاح طلبی به همین معنا، وفادار به آرمان اصیل انقلاب و جمهوری اسلامی است. بازگشت به ایده ای است که جمهوری اسلامی از مولودهای آن است.
بنابر همین ملاحظات، معتقدم جمهوری اسلامی در معرض دو آسیب بزرگ است. اول اندیشه شبه طالبانی برخی انقلابی نماهای کنونی است. اینان با برداشت های سطحی و با کژاندیشی نسبت به آموزه‌های دینی خود را در جایگاه مسئول بهشت و جهنم قلمداد می‌کنند و با روایت سختگیرانه از اسلام، چنان با تصلب در مقابل حقوق زنان و حوزه آزادی‌های اجتماعی موضع می‌گیرند که گویا کلیدداران بهشت هستند. اساساً جمهوری اسلامی نماینده قرائت مترقی از اسلام است و با تفسیرهای تنگ نظرانه از اسلام نسبتی ندارد. در مقابل نیز برخی انقلابیون اولیه و چپ های دهه میانه و اصلاح طلب های پیشروی کنونی هستند که حالا بر قله سکولاریسم فرانسوی ایستاده اند. سکولاریسم تمام عیاری که اگر نگوییم با لائیسیته و دین ستیزی هم عنان است، دست کم باید گفت پیوند ما را از کل تاریخ و سنت مان می‌بُرَد. اینان ضمن دعوت جامعه به این الگو تحت عنوان اصلاحات ساختاری خواهان محتوای سکولار برای جمهوری اسلامی هستند. نقد بنده به این دسته از دوستان همواره این بود که اگر بنا بود نظریه سکولاریسم فرانسوی در ایران اجرا شود هیچگاه نوبت به شماها که تمام اعتبارتان مدیون جمهوری اسلامی است نمی‌رسید و محمدرضاشاه خود برای اداره نظام سکولار از شماها اولی تر بود. صراط مستقیم جمهوری اسلامی نه سکولاریسم است نه طالبانیسم؛ بلکه اصلاح طلبی است. اگر امروز گرهی نظری در کار است باید کوشید و ایده ای برای صلح میان سنت و توسعه پیدا کرد؛ ایده ای که هم متضمن توسعه و پیشرفت ما و آشتی با جهان کنونی باشد و هم ما را از هویت و سنت تهی نکند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام