سرمقاله

ضرورت بازاندیشی و بازکنشی در پنداشت ها و کنش ها

محمدعلی نویدی

محسن جمشیدزاده - هر چند اطلاعات خرد خرد به حواس آدمی می رسد، ما آدمیان جهان را به صورت تکه های جدا از هم ادراک نمی کنیم، بلکه با جهانی پر از اشیاء و آدمی رو به رو هستیم. جهانی که انبوهی از کل های یکپارچه را دم به دم بر حواس ما آوار می کند. تنها در شرایط غیر معمول یا حتی در حین طراحی و نقاشی است که از وجود اجزا و ویژگی های جدا از هم محرک‌ها آگاه می شویم وگرنه بیشتر اوقات اشیاء را سه بعدی می بینیم و صداها را در قالب کلمات و موسیقی می شنویم. نقش یادگیری در همه صحنه‌های زندگی ما نمایان است. یادگیری نه تنها در آموختن مهارتی خاص یا مطالب درسی، بلکه در رشد هیجانی، تعامل اجتماعی و حتی رشد شخصیت نیز دخالت دارد. مثلاً یاد می گیریم از چه بترسیم، چه چیز را دوست بداریم، چگونه مودبانه رفتار کنیم، چگونه صمیمیت نشان دهیم و جز اینها. در تعریف یادگیری می توان گفت تغییر نسبتا دائمی در رفتار است که در نتیجه تمرین حاصل شود. تغییراتی در رفتار که حاصل رسش و نه تمرین یا شرایط موقت جاندار مثل«خستگی یا حالات ناشی از مصرف برخی داروها» باشند مشمول این تعریف نمی شوند. مسلما تمام موارد یادگیری عین هم نیستند. از چهار نوع یادگیری مشخص می توان گفت و گو کرد: ۱- خوگیری ۲- شرط سازی کلاسیک ۳- شرطی سازی عامل و ۴- یادگیری پیچیده
خوگیری که ساده ترین نوع یادگیری است عبارت است از نادیده گرفتن محرکی که با مانوس شده ایم و پیامد مهمی برای ما ندارد. مثلاً یادگرفتن اینکه صدای تیک تاک ساعت تازه ای را نشنویم. شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عامل هردو متضمن تشکیل پیوند و ارتباط هستند. به این معنا که در آنها همایندی رویدادها آموخته می شود. در شرطی سازی کلاسیک جاندار یاد می گیرد که رویدادی در پی رویداد دیگری می آید. مثلاً نوزاد می آموزد که دیدن پستان، چشیدن شیر در پی دارد. در شرطی سازی عامل جاندار یاد می گیرد متعاقب پاسخی که می دهد پیامد معینی روی خواهد داد. مثلاً کودک می آموزد که کتک زدن خواهر یا برادر، سرزنش والدین را به دنبال دارد. یادگیری پیچیده چیزی بیش از تشکیل پیوندهاست؛ مثلاً به کارگیری راهبرد معینی برای حل یک مسئله یا تشکیل نقشه ی ذهنی از محیط خود. در مطالبه گری و احقاق حقوق حقه اجتماعی در واقع این مردم هستند که ابزار و هدف توسعه هستند. اما قدرت، منابع و منافع آن ها متفاوت است و چنانچه دولتی بخواهد کارآمد باشد باید نماینده و پاسخگوی همه آنان باشد؛ در حکمرانی خوب که در دولت سیزدهم با کارآمدی و شفاف سازی و استیفای حقوق جامعه آغاز شده است بین سه رکن اصلی دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی ارتباط نزدیکی وجود دارد و حدود شهروندان یا به مفهوم سازمان یافته تر آن جامعه مدنی به عرصه تصمیم گیری و سیاست گذاری جریان اداره کشور از یک نظام اقتدارگرا و آمرانه به فرایندی مردم سالار، مشارکتی، توتالیتر و عدالت محور تبدیل می شود. آزادی های بیان، انجمن ها، گردهمایی های صلح آمیز و حق مشارکت در امور عام«سهام عدالت و یارانه ها» از جمله حقوقی هستند که امکان بسیج مردمی را برای برآمدن تغییرات مثبت فراهم کند. آزادی بیان دربرگیرنده هیچ یک از ما به شمول دولت ها به تنهایی به تمام واقعیت ها، حق مطالبه، دریافت و ارسال هرگونه معلومات و نظریات است. نظریات را در اختیار نداریم و تمام دلایلی که به شکلی درصدد حل آن هستیم خلق کرده است را نمی دانیم؛ ما تنها و تنها می توانیم از دانش همگانی سود ببریم. بنابراین قبل از اینکه تصمیمی بگیریم باید به صدای همه گروه ها منجمله صداهای به حاشیه رانده شده«که دولت سیزدهم در بدو تشکیل با ارتباط با این گروه‌ها و منتقدان صدای آنها را شنید.» گوش فرا دهیم؛ بسیاری از متفکران و منتقدان بر این باور هستند که خواست، اراده و همت هر ملتی عامل بسیار مهمی در اصلاح و بهبود شیوه و مدل حکمرانی یا به طور کلی وضعیت جامعه آرمانی آنها است. براین اساس صدای توده مردم به عنوان یک عامل سرعت بخش قوی برای این تغییر عمل می کند که دکتر رئیسی در صحبت و گفت و گوی زنده دو شب پیش خویش با شبکه یک سیما و رو در رو با مردم به این نکته اشاره کلیدی داشت و گفت از وضعیت مردم آگاه است و باید در پرداخت حقوق های همه اقشار نظام هماهنگ پرداخت باید عادلانه باشد و این مساله ظرفیت و پتانسیل خوبی برای پاسخگویی و حساس کردن تر موسسات عمومی در بر خواهد شد و یک مطالبه به حق و ملی است؛ تقویت این صداها در محیطی که دولت به شکل ارائه کننده انحصاری خدمات فعالیت می کند بسیار مهم و با اهمیت جلوه می کند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام