سرمقاله

ضرورت بازاندیشی و بازکنشی در پنداشت ها و کنش ها

محمدعلی نویدی

محمود [شجاعی] در باغ است و در شعرش روایتگری می کند از احوالات باغ. باغ محمود کالبدی از نور ویا خورشید دارد. عناصر شعرش کالبدی شبه عینی دارند اما به سادگی می توان تشخیص داد که او گزارشگری از عینیات اطراف نمی‌کند.
برای شاعران، تخیل تنها طیاره رونده مجاز از مرز عقل به شهود است. حرکت دادن عقل به آن سوی ذهن برای مشاهده و تزریق این دیدن‌ها در ساختمان شعر، در کیفیت بخشیدن به جنس تصاویر برای _ شاعران تصویرگرا _همیشه موثر و مد نظر بوده است.
غنا بخشیدن به مظروف ذهن به وسیله دانش مانند جهش‌های یک شناگر بر تخته شنا، برای اوج گیری و شیرجه در بحر است. با مراقبه از ذهن و بخشیدن وسعت به آن میتوان جهش‌هایی کرد و در بحر شهود ، اندک زمانی را طی کرد. خارج شدن از ذهن و دیدن غیب و غیر و غیبِ غیر زبانی سریع و غیر گونه می خواهد . بیرون رفتن از مرز و پاشیدگی در بحری بی حد و مرز را میتوان شطح گفت . اما ذات شعر با نثر تفاوتهایی دارد. در این مکاشفات ، تصویر و استتیک تفاوت این دو گونه است . تحفه‌ی این سفر کوتاه عصاره‌ی ماندگار در سطرها خواهد بود . اما (شاعران شعر دیگر) و به خصوص محمود شجاعی ، احتیاجی به این رفت و برگشت های ذهنی ندارند . ذهن او لب می ریزد و این لب پَرها شتاب دارند. محمودِ دائم در شتاب در شعر شتابان است. شعر او بی واسطه در آن سوی ذهن استقرار می یابد و مستشرقی می کند. برای همین است که کشف های او خالص تر می نماید زیرا که ابزار یا واسطه ای (تخیل) حجاب میان او و شهودش نمی‌شود. مثل تفاوت کسی می شود که از آن سوی دیوار درون باغی را تصور می کند و یا کسی که در باغ قدم می زند . (یکی از ذهنیات می گوید و دیگری از عینیات). محمود در باغ است و در شعرش روایتگری می کند از احوالات باغ. باغ محمود کالبدی از نور ویا خورشید دارد. عناصر شعرش کالبدی شبه عینی دارند اما به سادگی می توان تشخیص داد که او گزارشگری از عینیات اطراف نمی‌کند. ارض شعرش در جایی دیگر است . کالبدهای مجزای ملموس، ولی در کیفیت و در ساختمان تصویر به شدت کارکردی دگرگونه پیدا می کنند . همان گونه که حلاج می گوید: معرفت ، عبارت است از دیدن اشیاء و هلاک همه در معنی. (شهید عشق الهی . دکتر جواد نوربخش) دال های هلاک شده در ذهن محمود خیال کالبد بیرونی شان را می‌کنند. معرفت اشیاء پیرامون ( مدلول های ذهنی ) دال های شبیه گذشته‌ی خود را انتخاب می کنند. معاد اشیاء در معنا ، معادی جسمانی نیست . تفاوت بیرونی اشیاء با معرفت اشیاء در شعر شجاعی ، تصاویری بکر و تاویل مند ایجاد می‌کنند. شعر او علی‌رغم تمام تاویل‌مندیش همچون نظرات اندیشمندان نسبی گرا همچون نیچه به شدت خود بسنده و با یقین گفته می‌شود. به چند سطر از شعر او در کتاب "از آبی نفس‌های کوتاه" نگاه کنید : باید آموخت که با سینه‌ی زخمی به زخم تازه نشست .
و یا :پرواز سبک که شانه‌یی مذاب می‌خواهد .
و یا :در بستر شعاع نفس‌های منزوی/ مکالمه سَمّی است جوان
حضرت محمد (ص) سیدی که حلاج می خواندش ( و بدو اسرار و ضمایر شناختند) می فرماید ( الحیاه ١۶۵/١) : «بهترین چیزی که در قلب انسان بیفکنند ( و گرانبهاترین سرمایه‌ی ابدی انسان که به انسان بدهند) یقین است .» یقینی که در جوهر همچون اندیشیدن ، امری پایان ناپذیر باشد . می توان از وجوه دراماتیک آثار و روایتگری شان پی برد که شهود شجاعی در شعر ، شهود آنی نبوده است . اگر به شعر ( سبز و مسموم) در تنها کتاب شعر شاعر نگاه کنیم ، انگار ما یک نمایشنامه در غالبی تراژیک روبه رو هستیم . مراتب در نزد شاعران دیگر به مدت زمانی که در مکاشفه هستند ، بر می‌گردد. محمود شجاعی با نفس های کوتاه‌اش که از کاغذهای کاهی کتابش استشمام می‌کنم، در گم گشت های تپه‌های مسجدسلیمان خضر من شد. و عجیب وقتی به یاد این روایت شطاح فارس در وصف حلاج می‌افتم ، قوس زندگی شجاعی را می‌بینم : قال : جانا ! حسین منصور در بحر وحدت افتاد؛ به جمال حق عاشق شد . به وجه قدم ساکر، سّر سّر در صمیم سّرش مباشر شد . به زبان اسرار مکتوم پیدا کرد آن سّرهایی که ظاهر رسم را مخالف بود . برای آنک چون هایم شد ، طایر شد . چون طایر شد ، غایب شد. و چون غیب شد ، واصل شد . چون واصل شد ، حکم عشق به لسان هذیان کشف کرد . و چون بر او سکر غالب شدی از سر نیستی کلام چندین رسم هذیان بگفتی ، که باطنش صحیح بودی ، و ظاهرش سقیم . سقمش از نکرده بود ، زیرا که علم مجهول بود پیش ارباب مخالفت . عادت علم غیب آن است که چون ظاهر شود، به مشهد وی عقل ننشیند .


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام