سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
یک رسانه آمریکایی «یادداشت تفاهم» میان واشنگتن و تهران را فرصتی بیسابقه برای تنشزدایی و توسعه همکاری در خلیج فارس توصیف و به جریانهای مخالف آن در آمریکا توصیه کرد تا از «تاختن به این توافق که ترامپ، هرچند اتفاقی، اما خوشبختانه به آن رسیده است، دست بردارند.» به گزارش سیاست خارجی ایرنا، تارنمای خبری-تحلیلی «ماندوویس/ Mondoweiss» مستقر در آمریکا نوشت: تلاشهای هدفمند و هماهنگ به منظور تضعیف توافق احتمالی صلح بین آمریکا و ایران همچنان جریان دارد و البته که غافلگیرکننده نیست. موضوع نگرانکننده این است که سنگاندازیها صرفا از سوی جریان راستِ حامی (رژیم)اسرائیل مطرح نمیشود، بلکه لیبرالها و حتی بخشی از چپ مترقی نیز به آن پیوستهاند. به نوشته نگارنده، آنچه ضرورت دارد، ارزیابی هوشمندانه توافقی است که روی میز قرار دارد؛ توافقی که تا نهایی شدن هنوز فاصله زیادی دارد. «یادداشت تفاهم» بین آمریکا و ایران تنها چند تعهد مشخص را در بر میگیرد و تحقق سایر مفاد آن به مذاکرات میان واشنگتن و تهران بستگی دارد. افزون بر این، به ادعای نگارنده، موانع فراوانی نیز بر سر راه آن وجود دارد؛ از جمله این حقیقت که اگر توافق شامل لغو تحریمها باشد، قوانین آمریکا این اختیار را به کنگره میدهد که آن را نقش بر آب کند. با توجه به شرایط فعلی، دلایل زیادی وجود دارد که تصور کنیم کنگره چنین کاری را خواهد کرد؛ زیرا دموکراتها، در حالی که با اکراه این توافق را برای پایان دادن به جنگ ضروری میدانند، همزمان به آن حمله و در این مسیر جریانهای لیبرال و حتی بخشی از جناح چپ نیز از آن حمایت میکنند. داخل آمریکا درباره توافق چه می گویند؟ ایران اکنون از اهرم فشاری برخوردار است که پیش از این در اختیار نداشت. این یعنی آمریکا چارهای ندارد جز اینکه امتیازهایی بدهد. ایران قادر به بستن تنگه هرمز است و نه تهدید دشمنان و نه اعتراض دشمنان یا متحدان آمریکا نمیتواند تهران را از استفاده از این اهرم بازدارد. تهران دههها از بازی کردن با این کارت خودداری کرد، زیرا صرفا تهدید به بستن تنگه هرمز، آمریکا را از حمله مستقیم به ایران یا حمایت از چنین حملهای از سوی (رژیم)اسرائیل برحذر میداشت. اما اکنون که چنین حملهای، آن هم دو بار، رخ داده، این کارت کاملا وارد بازی شده است و دیگر نمیتوان آن را معکوس کرد. با این حال، گرچه این واقعیت، امتیازدهی آمریکا را اجتنابناپذیر میکند، برخی این پرسش را مطرح خواهند کرد که آیا وضعیت فعلی، بسته امتیازی مندرج در این یادداشت تفاهم را توجیه میکند؟ به نوشته نگارنده، «در این یادداشت تفاهم، به موضوعاتی همچون لغو تحریمها، انتقال نیروهای آمریکایی از منطقه خلیج فارس(به پایگاههای دیگر)، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و ایجاد صندوقی برای بازسازی زیرساختها و اقتصاد ایران پرداخته شده است.» عمده سیاستمداران و تحلیلگران و مفسران آمریکایی حتی کمدینهای چپگرایی همچون جان استیوارت یا جان اولیور که امروزه بسیاری از آمریکاییها اخبار خود را از طریق برنامههای آنها دنبال میکنند، این توافق را به سخره گرفته و به طور تلویحی یا آشکارا مدعی شدهاند که ایران بیش از حد امتیاز گرفته است! به عنوان نمونه، اظهارات کریس مورفی، سناتور ایالت کِنتیکت، را در نظر بگیرید. مورفی در حوزه سیاست خارجی از بسیاری از اعضای کنگره منطقیتر است و هرچند با اکراه، اما میپذیرد که این توافق، نتیجه اجتنابناپذیر شکست آمریکا در جنگ است. اما او در عین حال، این توافق را بیش از حد به نفع ایران تلقی میکند. مورفی در اظهاراتی در ۱۷ ژوئن در صحن مجلس سنا گفت که «میدانستم که این توافق احتمالا برای ایالات متحده آمریکا تحقیرآمیز خواهد بود، اما تصور نمیکردم تا این اندازه تحقیرآمیز و تا این حد بد باشد.» به اذعان وی، «این جنگ تا حدی فاجعهبار بوده که او حاضر است اساسا هر توافقی را برای پایان دادن به آن بپذیرد»؛ اما سپس به شدت به همین توافق میتازد! از زاویه دید مورفی و بیشتر دموکراتها، لغو تحریمهای ایران که دسترسی تهران به داراییهای خودش را ممکن میسازد و همچنین مجاز دانستن حفظ توان دفاعیاش، چشماندازی غیرقابل تحمل است که آنها(آمریکا) برای جلوگیری از فروپاشی بیسابقه اقتصاد جهانی، مجبور به پذیرش آن شدهاند. دیگران، از جمله دموکراتهای میانهروتر نیز نسبت به این توافق ابراز تردید کردهاند. برای مثال، کوری بوکر، سناتور دموکرات ایالت نیوجرسی اذعان کرده است که «این(توافق) چیزی جز یک تسلیم تحقیرآمیز نیست.» چهرههای همچون ریچارد بلومنتال، آدام شیف و ست مولتون نیز مواضعی مشابهی اتخاذ کردهاند. از چنین زاویه و با چنین روایتهایی، توافق قطعا فاجعهبار به نظر میرسد؛ اما این روایت، بازتابدهنده تمام واقعیت نیست. تحریمها علیه ایران هم ناعادلانه بودند و هم نتیجه معکوس داشتند ایران نخستین بار تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تسخیر لانه جاسوسی(سفارت آمریکا) در سال ۱۹۷۹، هدف تحریمهای آمریکا قرار گرفت. حد فاصل سالهای ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶، دولت بیل کلینتون(رئیس جمهوری وقت آمریکا) مجموعهای از تحریمهای تجاری را علیه ایران وضع کرد که نهتنها همه مبادلات تجاری میان ایران و آمریکا را متوقف کرد، بلکه شرکتهایی که سرمایهگذاری عمدهای در ایران انجام میدادند را نیز مشمول مجازات قرار داد. این اقدامات همزمان با افزایش نگرانیها درباره «سلاحهای کشتار جمعی» صورت گرفت. هم ایران و هم عراق در قالب راهبرد موسوم به «مهار دوگانه»، به تلاش برای دستیابی به این سلاحها متهم شدند و تحریمها نقش مهمی در اجرای این سیاست داشتند. اما ایران حتی زمانی که رژیم صدام در جریان جنگ(تحمیلی ۸ ساله) از سلاحهای شیمیایی علیه آن استفاده کرد، هیچ برنامهای برای تولید چنین سلاحهایی نداشت. در دسامبر ۲۰۰۶، پس از آنکه ایران درخواست توقف کامل غنیسازی اورانیوم را نپذیرفت، شورای امنیت سازمان ملل تحریمهای هستهای علیه ایران را تصویب کرد. (ایران با استناد به عضویت در معاهده منع اشاعه هستهای (انپیتی) که به این کشور حق پیگیری فناوری هستهای صلح آمیز را میدهد، اتهامات غرب را رد کرد.) سال بعد، دفتر اطلاعات ملی آمریکا برای نخستین بار در برآوردهای خود اعلام کرد که ایران از سال ۲۰۰۳ تمام تلاشهای (ادعایی) برای ساخت سلاح هستهای را متوقف کرده است. در اینجا توجه به دو نکته مهم ضروری است. نخست اینکه همه گزارشهای بعدی این نهاد اطلاعاتی نیز تایید کردند که ایران هرگز برنامه ساخت سلاح هستهای را از سر نگرفته است(برنامهای که هرگز بهدنبال آن نبوده است.) و موضوع دوم که کمتر به آن پرداخته میشود، این است که اساسا مشخص نیست که آیا ایران به دنبال ساخت سلاح هستهای بوده یا صرفا هدفش دستیابی به آنچه تحت عنوان «زمان گریز هستهای» شناخته میشود، بوده است. کشورهایی همچون ژاپن، کره جنوبی، آلمان، برزیل، استرالیا و حتی(جزیره) تایوان نیز چنین ظرفیتی را دارند. در واقع، هرگز ثابت نشده است که ایران به دنبال سلاح کشتار جمعی بوده باشد. با این حال، شورای امنیت در سال ۲۰۰۷ تحریمها را باز هم تشدید کرد. همزمان، آمریکا و متحدانش بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از داراییهای ایران را مسدود کردند. نگارنده در ادامه آورده است: به عبارت دیگر، فارغ از جنگ اخیر، این تحریمها هم ناعادلانهاند و هم نتیجه معکوس داشته و سازنده نبودهاند. این تحریمها طی ۴۷ سال زندگی مردم عادی ایران را به شدت تحت فشار قرار دادهاند. این تحریمها بر پایه خشم ناشی از (تسخیر لانه جاسوسی)، ترسهای غیرمنطقی و پروپاگاندای مضحک و اغراقآمیز بنا شدهاند؛ پروپاگاندایی که تنها به جریان نومحافظهکار محدود نبود. حق ایران برای دفاع از خود به باور نگارنده، بخشی از این تحریمها به «قرار دادن خودسرانه ایران» در آنچه فهرست «کشورهای حامی تروریسم» خوانده میشود، مربوط است؛ اما کل این اتهام، محل تردید جدی است. چرا که آمریکا در همین سالهای اخیر از شبهنظامیان شورشی در عراق، افغانستان و سوریه حمایت کرده و این اقدامات در ادامه سابقه طولانیاش در حمایت از شورشیان کوبایی، گروههای جنایاتکار از جمله «کنترا»ها در نیکاراگوئه و همچنین بسیاری گروههای مسلح دیگر صورت گرفته است. افزون بر این، واشنگتن از برخی از بیرحمترین حکومتهای جهان نیز حمایت و از اقداماتی همچون انتقال سلاح از امارات متحده عربی به «نیروهای پشتیبانی سریع» سودان نیز چشمپوشی کرده است. این فهرست همچنان طولانی است حتی اگر اقدامات (رژیم)اسرائیل علیه فلسطینیان و نسلکشی و سایر جنایتهای آنها را هم کنار بگذاریم. به نوشته این تارنمای آمریکایی، «نکته این است که گروههایی که ما به طور معمول با نگاهی تحقیرآمیز و نادرست، "نیابتی"های ایران میخوانیم(حتی در صورت وجود)، از نظر ماهیت تفاوتی با بسیاری از گروههای مسلحی ندارند که آمریکا خود از آنها حمایت کرده یا حمایت دیگران از آنها را مجاز دانسته است. در واقع، فارغ از اینکه درباره حماس یا حزبالله چه قضاوتی داشته باشیم، این آمریکا بود که با حمایت از شورشهای مسلحانه در افغانستان، عراق و سوریه، زمینه شکلگیری گروههایی همچون داعش و القاعده را فراهم آورد.» به باور نگارنده، ایران سالها قربانی تحریمهایی بوده که بر پایه استانداردهای دوگانه و ریاکاری آشکار اعمال شدهاند. بهرغم تمام سوءظنهایی که درباره «نفوذ مخرب تهران» مطرح میشود، جمهوری اسلامی ایران تاکنون آغازگر حمله نظامی به هیچ کشوری نبوده است. ایران همچنین در مدیریت و نحوه استفاده از تسلیحات خود به مراتب مسئولانهتر از واشنگتن، تلآویو، ریاض و ابوظبی عمل کرده است. با توجه به تمام آنچه گفته شد، کاملا منصفانه است که ایران بتواند توان دفاعی خود را حفظ و منافع سیاست خارجی خود را در رقابت با دیگر قدرتها دنبال کند، نفت و سایر محصولاتش را آزادانه در بازار جهانی بفروشد، داراییهای مسدودشدهاش را بازبیابد و بابت خسارتهای گسترده و کاملا بیمورد ناشی از حملات آمریکا و (رژیم)اسرائیل به زیرساختهایش، غرامت دریافت کند. شکست در یک جنگ، بهویژه جنگی غیرموجه و «انتخابی» که بدون تحریک و با حملهای غافلگیرانه آغاز شده باشد، عواقبی به دنبال دارد؛ و آنچه در یادداشت تفاهم پیشبینی شده، هم عادلانه و هم منطقی است. استدلال عملی نگارنده در ادامه مینویسد: اما موضوع فراتر از انجام کار درست است. اکنون فرصتی بیسابقه مهیا شده که حتی از آنچه ذیل توافق هستهای(برجام) فراهم آمد نیز برای کاهش تنشهای منطقهای و گسترش همکاریها، قدرتمندتر است. در سال ۲۰۱۵، تنها (رژیم) اسرائیل نبود که با برجام بهشدت مخالفت و جاروجنجال به پا میکرد. صرف نظر از نفوذش تلآویو در واشنگتن و افکار عمومی آمریکا در آن مقطع که آن(تلآویو) را به گزینه منطقی و اصلی برای تلاش در راستای تخریب توافق تبدیل کرده بود، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، نیز به یکاندازه با این توافق مخالفت میکردند. اما امروز دیگر چنین شرایطی وجود ندارد. قطر نقش محوری در میانجیگری مذاکرات ایفا کرده است و عربستان سعودی نیز به همراه با مصر و پاکستان، در پشت پرده برای جلب حمایت منطقهای از این توافق تلاش کردهاند. حتی امارات متحده عربی نیز موضع سکوت اتخاذ کرده است.