سرمقاله

میان فریاد و سکوت؛ لبه تیغ روزنامه‌نگاری ‪/‬ علی قلی زاده

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • چه عواملی قیمت لوله فولادی را تغییر می‌دهند؟ بررسی مهم‌ترین پارامترهای اثرگذار بر بازار لوله
  • داده‌های سنهاب در کانون توجه؛ نظارت دیجیتال بر صنعت بیمه چگونه پیش می‌رود؟
  • مسعود مهاجری، سرپرست شعبه بیمه سرمد در استان اصفهان شد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 62427  |  صفحه ۷ |  بازار و سرمایه  |  تاریخ: 28 مر 1405
    آیا آمریکا می تواند ارزش راهبردی هرمز را کاهش دهد؟
    اوج نبرد در تنگه هرمز

    اگر بازگشایی فوری هرمز بیش از اندازه پرهزینه باشد، می‌توان تا زمانی محدود، هزینه بسته‌ماندن آن را جذب و هم‌زمان ساختار اقتصادی پیرامون آن را تغییر داد تنگه هرمز در بحران ایران و آمریکا و اسرائیل از یک «گلوگاه جغرافیایی» به یک «متغیر راهبردی» در منازعه تبدیل شده است. اما آیا واشنگتن می‌تواند وضعیت بسته یا نیمه‌بسته تنگه را از یک «بحران استثنایی» به یک «واقعیت قابل مدیریت» تبدیل کند، به نحوی که اهرم اقتصادی و سیاسی ایران به‌تدریج تحت تاثیر یابد؟ در پاسخ باید گفت که راهبرد آمریکا را نمی‌توان صرفاً در قالب «بازگشایی تنگه» فهم کرد. منطق نوظهور سیاست واشنگتن بیشتر مبتنی بر عادی‌سازی اختلال، کاهش حساسیت بازار به هرمز، جایگزین‌سازی تدریجی مسیرها و منابع انرژی، تحمیل هزینه به اقتصاد ایران و در نهایت تغییر محاسبه هزینه ـ فایده تهران است. اهمیت این تحول در آن است که آمریکا الزاماً نمی‌کوشد ثابت کند هرمز همین امروز می‌تواند مانند دوران پیش از جنگ به‌طور کامل و عادی باز شود؛ بلکه می‌کوشد نشان دهد که بسته‌ماندن هرمز لزوماً به معنای پیروزی ایران نیست. در این چارچوب، استمرار اختلال می‌تواند برخلاف منطق اولیه تهران، به فرایندی برای کاهش ارزش راهبردی جغرافیای ایران تبدیل شود. داده‌های مربوط به کاهش شدید تردد کشتی‌ها، محاصره دریایی صادرات ایران، استفاده از ذخایر راهبردی، افزایش تولید خارج از اوپک، توسعه مسیرهای جایگزین و تلاش برای تغییر رفتار شرکت‌های کشتیرانی نشان می‌دهد که این فرایند عملاً در حال شکل‌گیری است. با این حال، «عادی‌سازی» به معنای بی‌اهمیت‌شدن هرمز نیست؛ هزینه انرژی، فشار تورمی و خطر تشدید جنگ همچنان محدودیت‌های جدی برای واشنگتن ایجاد می‌کند. در تحلیل کلاسیک ژئوپلیتیک خلیج فارس، تنگه هرمز یک واقعیت تقریباً تغییرناپذیر تلقی می‌شد. آبراهی باریک که در نقطه‌ای حدود ۲۲ مایل دریایی عرض دارد، در میان ایران و عمان قرار گرفته و بخش عظیمی از انرژی جهان برای رسیدن به بازارهای آسیایی از آن عبور می‌کند. بر اساس گزارش رسمی سرویس پژوهشی کنگره آمریکا، در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی در روز از هرمز عبور می‌کرد که حدود ۲۷ درصد تجارت دریایی جهانی نفت و حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی بود؛ همچنین حدود ۲۲ درصد تجارت جهانی LNG از این مسیر عبور می‌کرد. از این منظر، منطق استراتژیک ایران ساده به نظر می‌رسید. اگر تهران نتواند در میدان نظامی با آمریکا و اسرائیل برابری کند، می‌تواند «هزینه جنگ» را از میدان نبرد به بازار جهانی انرژی منتقل کند. در واقع، هرمز در این منطق نه یک هدف نظامی صرف، بلکه یک ضریب تبدیل قدرت است. یعنی ایران می‌تواند قدرت جغرافیایی خود را به فشار اقتصادی بر بازیگران بسیار قدرتمندتر تبدیل کند. اما جنگ ایران و امریکا یک پرسش بنیادی‌تر را پیش روی نظریه قدرت قرار داده‌اند. آیا اهرمی که برای مدت طولانی استفاده شود، ممکن است در اثر استفاده مداوم ارزش خود را از دست بدهد؟ اینجاست که سیاست آمریکا اهمیت پیدا می‌کند. واشنگتن در ابتدا با منطق سنتی به بحران نگاه می‌کرد. تنگه باید باز بماند. ایران نباید آزادی کشتیرانی را مختل کند؛ نیروی دریایی آمریکا باید آمادگی داشته باشد و بازار انرژی نباید اجازه دهد تهران از موقعیت جغرافیایی خود برای تحمیل امتیاز سیاسی استفاده کند. اما در ماه‌های اخیر، مؤلفه دیگری به این سیاست اضافه شده است. اگر بازگشایی فوری هرمز بیش از اندازه پرهزینه باشد، می‌توان تا زمانی محدود، هزینه بسته‌ماندن آن را جذب و هم‌زمان ساختار اقتصادی پیرامون آن را تغییر داد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «عادی‌سازی بسته‌ماندن» معنا پیدا می‌کند. عادی‌سازی در اینجا به معنای پذیرش حقوقی یا اخلاقی انسداد تنگه نیست. همچنین به معنای آن نیست که آمریکا رسماً حق ایران برای بستن هرمز را به رسمیت شناخته است. برعکس، از منظر حقوق دریاها و سیاست رسمی آمریکا، چنین تفسیری قابل دفاع نیست. منظور از عادی‌سازی، تغییر آستانه تحمل اقتصادی و سیاسی نسبت به اختلال در تردد است به نحوی که تبدیل وضعیتی که در گذشته می‌توانست بلافاصله محرک یک عملیات گسترده برای بازگشایی باشد، به وضعیتی که بتوان آن را برای مدتی «مدیریت» کرد، هزینه‌های آن را توزیع نمود و هم‌زمان وابستگی به خود تنگه را کاهش داد.این تغییر، اگر موفق شود، می‌تواند بی اثرشدن تنگه هرمز را به دنبال داشته باشد. زیرا ایران در آن صورت همچنان قادر به ایجاد اختلال خواهد بود، اما اختلال دیگر الزاماً به معنای تولید امتیاز سیاسی نیست. اما این موضوع چگونه ممکن است؟ هرمز به‌مثابه «قدرت ساختاری» برای فهم این تحول باید از تلقی ساده «قدرت نظامی» فاصله گرفت. قدرت ایران در هرمز اساساً از تعداد شناورها، موشک‌ها یا مین‌های دریایی آن ناشی نمی‌شود. قدرت اصلی تهران از موقعیت جغرافیایی ناشی می‌شود. این همان چیزی است که در نظریه روابط بین‌الملل می‌توان «قدرت ساختاری» نامید. توانایی یک بازیگر برای شکل‌دادن به محیط تصمیم‌گیری سایر بازیگران، حتی بدون آنکه الزاماً برتری نظامی داشته باشد. ایران در اینجا یک مزیت کلاسیک «کشور ضعیف‌تر اما دارای اهرم» دارد. آمریکا قدرت نظامی، اقتصادی و مالی بسیار بیشتری دارد، اما ایران یک قابلیت منحصربه‌فرد در اختیار دارد و می‌تواند با هزینه‌ای نسبتاً محدود، ریسک را برای تعداد زیادی از بازیگران اقتصادی افزایش دهد. بنابراین مسئله را می‌توان به صورت زیر صورت‌بندی کرد: قدرت ایران = توانایی ایجاد اختلال × حساسیت دیگران به اختلال حالا اگر حساسیت بازار جهانی به اختلال کاهش پیدا کند، حتی اگر قابلیت فیزیکی ایران برای ایجاد اختلال ثابت بماند، قدرت سیاسی آن کاهش خواهد یافت. این همان چیزی است که در هفته‌های اخیر در حال آزموده‌شدن است. در ماه مارس، رئیس‌جمهور آمریکا تلاش کرد اثر انسداد هرمز بر اقتصاد آمریکا را نسبتاً محدود توصیف کند. اما تحلیل داده‌های بازار نشان داد که این ادعا فقط از یک زاویه درست بود. وابستگی مستقیم آمریکا به نفت عبوری از هرمز نسبتاً پایین است؛ در مقابل، قیمت نفت در یک بازار جهانی تعیین می‌شود و افزایش قیمت در خلیج فارس به مصرف‌کننده آمریکایی نیز منتقل می‌شود. در سال ۲۰۲۵ تنها حدود ۸ درصد واردات نفت خام آمریکا از کشورهای حوزه خلیج فارس تأمین شده بود، اما این به معنای مصونیت آمریکا از شوک قیمت نبود. بنابراین واشنگتن نمی‌تواند مسئله را با این استدلال حل کند که «نفت هرمز را لازم نداریم». راهبرد مؤثرتر آن است که بگوید: ممکن است هرمز مختل باشد، اما اقتصاد جهانی نباید به خاطر آن فلج شود! از «بازدارندگی» به «تاب‌آوری»: تغییر منطق آمریکا اما بازدارندگی کلاسیک بر این فرض استوار است که اگر هزینه اقدام برای مهاجم بالا باشد، مهاجم از اقدام خودداری خواهد کرد. اما در بحران هرمز، بازدارندگی به‌تنهایی کافی نیست. ایران می‌تواند حتی بدون بستن کامل تنگه، با تهدید، مین‌گذاری، حمله پهپادی، موشک‌های ضدکشتی یا ایجاد عدم‌قطعیت، شرکت‌های کشتیرانی را از ورود بازدارد. در چنین شرایطی، هدف آمریکا تغییر می کند. این همان منطق «تاب‌آوری راهبردی» است. تاب‌آوری یعنی اگر یک گلوگاه از کار افتاد، سیستم بتواند با مسیرها، ذخایر، تولیدکنندگان و فناوری‌های جایگزین به فعالیت ادامه دهد. گزارش‌های تحلیلی منتشرشده در ماه‌های اخیر دقیقاً بر همین نقطه تأکید کرده‌اند که شبکه جهانی انرژی به‌شدت به چند گلوگاه جغرافیایی وابسته است و اختلال در آنها می‌تواند هزینه‌ای بسیار بیشتر از خسارت مستقیم ایجاد کند. از همین رو، پاسخ به بحران الزاماً به معنای «رفع فوری علت» نیست بلکه می‌تواند شامل جایگزینی مسیر، استفاده از ذخایر، اسکورت دریایی، فشار اقتصادی و بازطراحی زنجیره تأمین نیز باشد. این نظریه یک پیام اساسی برای تهران دارد که اگر ایران هرمز را برای مدت کوتاه ببندد، ممکن است اهرم ایجاد کند؛ اگر آن را برای مدت طولانی مختل کند، ممکن است انگیزه دیگران را برای فرار از هرمز افزایش دهد و این دقیقاً پارادوکسی است که سیاست آمریکا در حال بهره‌برداری از آن است. چرا آمریکا الزاماً به بازگشایی فوری هرمز نیاز ندارد؟ این سؤال در مرکز بحث قرار دارد. اگر هدف آمریکا «آزادسازی فوری» هرمز باشد، هر روز بسته‌بودن تنگه یک شکست تلقی می‌شود. اما اگر هدف واشنگتن «کاهش ارزش اهرم هرمز برای ایران» باشد، هر روزی که اقتصاد جهانی بدون فروپاشی کامل از بحران عبور کند، می‌تواند یک فرصت باشد. این منطق را می‌توان با نظریه بازی‌ها توضیح داد. فرض کنیم ایران دو انتخاب دارد: ۱. هرمز را باز کند ۲. هرمز را بسته یا محدود نگه دارد و آمریکا نیز دو انتخاب دارد: ۱. فوراً برای بازگشایی کامل اقدام نظامی کند ۲. هزینه را تحمل، مسیرهای جایگزین را تقویت و فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد در حالت اول، ایران انتظار دارد انسداد تنگه آن‌قدر برای جهان پرهزینه باشد که آمریکا حاضر شود در ازای بازگشایی، امتیاز بدهد. اما اگر آمریکا گزینه دوم را معتبر کند، ساختار بازی تغییر می‌کند. اما ایران باید از خود بپرسد: آیا هزینه‌ای که من به جهان تحمیل می‌کنم، سریع‌تر از هزینه‌ای که به اقتصاد خودم تحمیل می‌شود افزایش می‌یابد؟ اگر پاسخ منفی باشد، هرمز از «اهرم چانه‌زنی» به «دارایی پرهزینه» تبدیل می‌شود. این دقیقاً همان نکته‌ای است که در تحلیل‌های اخیر درباره کاهش تدریجی اهرم ایران مطرح شده است. بازارهای انرژی قادرند خود را تطبیق دهند، در حالی که ایران جایگزین جغرافیایی واقعی برای صادرات انرژی خود ندارد. توسعه تولید در خارج از اوپک، استفاده از ذخایر راهبردی و افزایش ظرفیت خطوط لوله در عربستان سعودی و امارات می‌تواند ارزش انحصاری جغرافیای ایران را به‌تدریج کاهش دهد.