سرمقاله

سیاست در سنجه اقدام

علیرضا صدقی

نامه‌نگاری 31 نفر از اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران با «دونالد ترامپ» و درخواست اعمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران، از جمله موضوعاتی بود که طی روزهای گذشته محل بحث و گفت‌وگوهای فراوان قرار گرفت.
موضوعی که بسیاری از بنگاه‌های خبری به آن پرداخته و کثیری از تحلیل‌گران حوزه سیاست در خصوص آن اظهار نظر کردند.
فارغ از جایگاه و وزن سیاسی و اجتماعی امضاءکنندگان نامه فوق، خاستگاه، انگیزه‌ها و دلایل چنین اقدامی باید مورد توجه قرار گیرد. به هر روی، تمامی ایرانی‌تبارها چه مخالف و چه موافق حاکمیت جمهوری اسلامی، حداقل در شعار و به ظاهر خود را وامدار این مرز و بوم دانسته و نسبت به موضوعاتی نظیر حفظ تمامیت ارضی، وحدت ملی و کیان فعلی ایران سیاسی و جغرافیایی حساسیت نشان می‌دهند. حال اینکه در چنین هنگامه‌ای و درست در زمانی که بسیاری از چهره‌های سیاسی شاخص بین‌المللی، از دیپلمات‌های ایرانی گرفته تا فدریکا موگرینی سعی دارند تا با توجه به متغیرهای جدید سیاسی در عرصه جهانی ـ که شاید مهم‌ترین آن‌ها ریاست جمهوری «دونالد ترامپ» بر ایالات متحده باشد ـ از ملتهب و بی‌اثر شدن تلاش‌های دیپلماتیک چند ساله کشورهای مختلف جلوگیری کنند، چرا عده‌ای که خود را ایرانی می‌نامند و همواره با سوز و گداز از روزگار رفته بر کشورشان حکایت می‌کنند، چنین درخواست‌هایی از رئیس جمهوری تازه انتخاب‌شده آمریکا دارند، جای تعجب بسیار دارد.
پرسش اساسی شاید این باشد که این افراد در چه جایگاهی نشسته‌اند که فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی و به طریق اولی مردم ایران را به عنوان رهیافتی اثربخش به منظور دستیابی به اهداف خود قلمداد می‌کنند؟ و به طور طبیعی باید به پرسش بعدی نیز پاسخ گفت که این اهداف چه چیزی است؟ و تا چه میزان با مطالبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردم مقیم در کشور همخوانی و همراهی دارد؟
فاصله وسیع موجود میان مطالبات آحاد جامعه ایران با این گروه، حکایت از شکاف گفتمانی بعیدی دارد که نمایندگان اپوزیسیون جمهوری اسلامی با جامعه خود دارند. به گواه دو انتخابات اخیر در سال‌های 1392 و 1394 و همراهی و همدلی مردم با فرآیند توفیق برجام و توافق میان ایران و کشورهای 1+5، بخش قابل توجهی از ملت ایران با سیاست‌های عقلائی و تدبیر متعادل دولت یازدهم همراهی دارند.
حال اگر بزرگ‌ترین دستاورد دولت را در سال‌های گذشته توافق برجام بدانیم، هرگونه تلاشی برای بی‌اثر ساختن آن ـ چه از داخل کشور و چه از خارج ـ مخالفت و تقابل با خواسته‌ها و مطالبات مردم ایران است. با این وصف، 31 نفری که در مکاتبه با «دونالد ترامپ» خواستار فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی و جلوگیری از اجرایی شدن برجام شده‌اند، برای رهایی کدام مردم تلاش می‌کنند؟ مردمی که به شیوه‌های مختلف موافقت خود را با آشتی بین‌المللی اعلام کرده و طی چند سال اخیر هزینه این خواسته را پرداخت کرده‌اند، به طور قطع هم‌نظر با امضاءکنندگان نامه مزبور نیستند.
از دیگر سو، چنین روندی حکایت از نوعی رفتار هیجانی دارد که از هرگونه عقلانیت و اندیشه‌ورزی تهی است. رفتار باراک اوباما، جان کری و دیگر دولت‌مردان فعلی آمریکا نشان می‌دهد که آن‌ها نیز در تلاشند تا از حداقل‌های توافق برجام دفاع کنند و مسیر برجام را به سویی حرکت دهند که رئیس جمهوری آینده ایالات متحده کمترین قدرت دخالت در مفاد آن را داشته باشد. دیگر سیاستمداران غربی هم همسو با سیاست‌ورزان ایرانی و آمریکایی سعی دارند به ابعاد مختلف توافق فوق پرداخته و امکان اجرای آن را بالاتر ببرند. در این وضعیت، ساده‌ترین منطق عقلانی ایجاب می‌کند که هر ایرانی‌تباری به اجرایی شدن این توافق کمک کرده و از فروپاشی آن جلوگیری کند. مسئله‌ای که از نظر امضاءکنندگان نامه موصوف مغفول مانده است.
تنها دلیلی که می‌تواند زمینه و زمانه این اقدام را توجیه کند، کینه و دشمنی این عده با نظام جمهوری اسلامی است. کینه‌ای که می‌تواند همه چیز را در آتش خود بسوزاند و خاکستر کند. به نظر نمی‌رسد با گذشت نزدیک به 4 دهه از استقرار جمهوری اسلامی و ثبات نسبی حاکم بر آن، این سطح از کینه‌توزی و دشمنی پاسخگوی اهداف امضاءکنندگان نامه به ترامپ باشد. روش و شیوه‌ای که در گذشته‌های دور و نزدیک، فراوان امتحان شده و بی‌حاصلی آن بارها به اثبات رسیده است.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام