<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
<channel>
<title>سرمقاله - روزنامه ابتکار</title>
<link>https://ebtekarnews.com/</link>
<atom:link href="https://ebtekarnews.com/article/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
<language>fa</language>
<description>سرمقاله - روزنامه ابتکار</description><item>
<title>از تفاهم تا تقابل؛ چرا مسیر دیپلماسی ایران و آمریکا دوباره به بحران رسید؟ / سعید پای بند</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61439-از-تفاهم-تا-تقابل؛-چرا-مسیر-دیپلماسی-ایران-و-آمریکا-دوباره-به-بحران-رسید؟-/-سعید-پای-بند.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61439-از-تفاهم-تا-تقابل؛-چرا-مسیر-دیپلماسی-ایران-و-آمریکا-دوباره-به-بحران-رسید؟-/-سعید-پای-بند.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:03 +0330 چهارشنبه، 24 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>هرگاه تنش میان ایران و آمریکا بالا می‌گیرد، نگاه‌ها دوباره به تنگه هرمز دوخته می‌شود؛ آبراهی که نه‌تنها گذرگاه مهم انرژی جهان، بلکه نمادی از رقابت‌های امنیتی خاورمیانه است. پرسش این روزها آن است که چگونه فضایی که زمانی با گفت‌وگو و امضای تفاهم شکل گرفته بود، دوباره به آستانه درگیری و تهدیدهای متقابل رسید. نخست باید پذیرفت که هیچ توافقی در خلأ سیاسی اجرا نمی‌شود. حتی پس از امضا، اختلاف بر سر نحوه اجرای تعهدات، مسئله تحریم‌ها، تضمین‌های متقابل و تفسیر مفاد توافق می‌تواند روند دیپلماسی را شکننده کند. در چنین شرایطی، هر حادثه امنیتی یا تغییر سیاسی در داخل دو کشور، ظرفیت آن را دارد که اعتماد محدودِ شکل‌گرفته را فرسوده کند. عامل دوم، فشار جریان‌های منتقد دیپلماسی در دو سوی ماجراست. در ایران، بخشی از نیروهای سیاسی نسبت به هرگونه توافق با آمریکا بدبین بوده و آن را فاقد ضمانت کافی می‌دانند. در آمریکا نیز گروهی معتقدند که فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی ابزار مؤثرتری برای مهار ایران است. افزون بر این، دولت اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو بارها مخالفت خود را با توافق‌هایی که از نگاه تل‌آویو محدودیت کافی بر برنامه هسته‌ای ایران ایجاد نکند، آشکار کرده و خواستار رویکردی سخت‌گیرانه‌تر بوده است. در این میان، مسئله تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. افزایش حضور نظامی قدرت‌ها، تهدید به محدود شدن عبور و مرور دریایی یا حتی طرح احتمال محاصره و کنترل شدیدتر این آبراه، فضای روانی و امنیتی منطقه را ملتهب‌تر می‌کند. در چنین فضایی، خطر سوءبرداشت و واکنش‌های شتاب‌زده افزایش می‌یابد و فاصله میان بحران و درگیری کوتاه‌تر می‌شود. برخی تحلیلگران همچنین به نقش بازیگران خارجی مانند روسیه اشاره می‌کنند. دیدارها و رایزنی‌های مقامات روس با رهبران ایران، از جمله حضور دیمیتری مدودف در تهران، این پرسش را مطرح کرده است که آیا تحولات ژئوپلیتیکی جدید بر محاسبات تهران و واشنگتن اثر گذاشته است یا نه. با این حال، تاکنون شواهد علنی و معتبری وجود ندارد که نشان دهد چنین دیدارهایی مستقیماً موجب شکست روند دیپلماسی یا آغاز درگیری شده‌اند؛ بنابراین این موضوع را باید در حد یک فرضیه تحلیلی و قابل بررسی مطرح کرد، نه یک نتیجه قطعی. در نهایت، به نظر می‌رسد مهم‌ترین علت فاصله گرفتن از تفاهم، غلبه بی‌اعتمادی بر اراده سیاسی برای حفظ گفت‌وگو بوده است. وقتی هر طرف اقدامات طرف مقابل را بیش از آنکه نشانه‌ای برای مذاکره بداند، تهدیدی امنیتی تلقی کند، حتی توافق‌های امضاشده نیز به‌سادگی در معرض فرسایش قرار می‌گیرند. تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که عبور از چرخه «تفاهم، بحران و تقابل» تنها با امضای توافق ممکن نیست؛ بلکه به سازوکارهای پایدار برای اجرای تعهدات، مدیریت بحران و مهار فشارهای داخلی و منطقه‌ای نیاز دارد. بازگشت تنش میان ایران و آمریکا را نمی‌توان به یک عامل واحد نسبت داد. شکنندگی توافق‌ها، مخالفت جریان‌های تندرو در دو کشور، نگرانی‌های امنیتی اسرائیل، تحولات منطقه‌ای در خلیج فارس و رقابت‌های ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ، همگی در شکل‌گیری فضای کنونی نقش داشته‌اند. اما درباره نقش مستقیم برخی رویدادها یا دیدارها در آغاز درگیری، باید میان تحلیل سیاسی و ادعای اثبات‌شده تفاوت گذاشت و بر شواهد قابل اتکا تکیه کرد.</p>]]></description>
</item><item>
<title>حکمرانی جدید و بازنگری در ساختارهای کشور ‪/‬ علی اکبر اشعری</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61401-حکمرانی-جدید-و-بازنگری-در-ساختارهای-کشور-‪/‬-علی-اکبر-اشعری.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61401-حکمرانی-جدید-و-بازنگری-در-ساختارهای-کشور-‪/‬-علی-اکبر-اشعری.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:06 +0330 سه شنبه، 23 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>پس از شهادت امام عظیم الشان انقلاب اسلامی و با آغاز بعثت مردم در دوران جدید چه باید کرد؟ هرچند خیزش ملت ایران در رویارویی با رژیم آکنده از فساد و تباهی رژیم پادشاهی در سال ۱۳۵۷ که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) در شعارهای تظاهرات مردم در آن دوران یعنی استقلال، آزادی، حکومت اسلامی متبلور بود و چارچوب تحقق این شعارها را خبرگان ملت در قالب قانون اساسی تدوین نمودند، اما برای ساز و کارهای اجرایی این قانون اساسی تدبیری اندیشیده نشد. عملا حکومت اسلامی در همان ساختار به جای مانده از دوران قبل - البته با یک اضافاتی همچون شورای نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی و ... که برخی آنها نظیر جهاد سازندگی علیرغم نقش سازنده و موثر در ادامه مسیر عملا در نظامات پیشین مستحیل شدند و فقط با تغییر مدیران به کار خود ادامه دادند. در حالی که انتظار این بود که اگر به دلیل سرعت استقرار نظام اسلامی فرصت مطالعه و بررسی تا ایجاد ساختارهایی در چارچوب اندیشه اسلامی و اقتضائات زمانه به الگویی متفاوت و کارآمد در جهت تحقق اهداف انقلاب اسلامی نبود، در ادامه مسیر ساختار متناسب با اهداف انقلاب اسلامی طراحی و پیاده شود. اما اگر بعثت نخستین ملت ایران با رهبری امام خمینی( ره)، موجب پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران شد، انتظار می رود دومین مرحله بعثت که با شهادت امام عظیم الشان انقلاب اسلامی و یاران باوفای ایشان از دانشمندان و جنگاوران تا...دانش آموزان، رخ نمود و این بار جلوه هایی از عظمت ملت ایران و همبستگی جبهه مقاومت و حتی گسترش این جبهه به خارج از مرزهای اسلام و ایران را به نمایش گذاشت. این بعثت به بخش های مختلف اجرایی، قضایی و قانون گذاری نیز تسری یابد و موجب بازنگری اساسی در ساختار این بخش ها در رسیدن به ساختارهایی در تراز و شان جامعه اسلامی برانگیخته شده شود. این امر علاوه بر نیاز حیاتی کشور؛ تا کاستی ها و موانع برطرف گردد و سیر تکاملی حرکت جامعه به سوی تحقق تمدن بزرگ اسلامی شتاب گیرد، از این جهت نیز مهم است که بتواند به عنوان الگویی موفق برای سایر ملت های مسلمان و دیگر آزادی خواهان جهان ددآید و انشاءالله موجب برچیده شدن نظام جاهلی مدرن و استقرار نظاماتی مبتنی بر حق و عدل در جهان گردد.</p>]]></description>
</item><item>
<title>دیپلماسی در سایه آتش ‪/‬ سعید پای بند</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61314-دیپلماسی-در-سایه-آتش-‪/‬-سعید-پای-بند.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61314-دیپلماسی-در-سایه-آتش-‪/‬-سعید-پای-بند.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:04 +0330 یکشنبه، 21 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>خاورمیانه بار دیگر در چرخه‌ای از تنش، تهدید و پاسخ متقابل گرفتار شده است؛ چرخه‌ای که هر بار با یک حمله آغاز می‌شود و با بیم از گسترش بحران ادامه می‌یابد. در چنین شرایطی، مهم‌ترین پرسش نه این است که چه کسی نخستین ضربه را وارد کرده، بلکه این است که آیا منطقه ظرفیت تحمل یک بحران تازه را دارد یا خیر؟ از منظر تهران، تحولات اخیر را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک رویارویی نظامی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در امتداد اختلافات عمیق‌تر میان ایران و آمریکا بر سر ترتیبات امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز ارزیابی کرد. بر پایه این نگاه، آمریکا با اقداماتی که از سوی ایران به‌عنوان دور زدن تفاهمات موجود و تغییر قواعد میدانی تعبیر می‌شود، آغازگر نقض این ترتیبات بوده است. در نتیجه، واکنش ایران در تنگه هرمز از منظر مقامات ایرانی، نه اقدامی تهاجمی، بلکه استفاده از حق دفاع مشروع و صیانت از مهم‌ترین ابزار بازدارندگی کشور در برابر فشارهای خارجی تلقی می‌شود. واقعیت آن است که تنگه هرمز صرفاً یک آبراه بین‌المللی نیست؛ بلکه مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان و یکی از مؤثرترین مؤلفه‌های موازنه قدرت در منطقه به شمار می‌رود. طبیعی است که ایران هرگونه تغییر در معادلات امنیتی این گذرگاه را مستقیماً با امنیت ملی خود پیوند بزند و نسبت به آن حساس باشد. در سوی دیگر، به نظر می‌رسد حملات محدود دولت دونالد ترامپ نیز صرفاً اهداف نظامی را دنبال نمی‌کند. این اقدامات را می‌توان بخشی از راهبرد فشار حداکثری جدید دانست؛ راهبردی که از یک سو با نمایش چتر امنیتی آمریکا برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، زمینه تداوم وابستگی امنیتی و قراردادهای تسلیحاتی را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، اهرم فشاری مضاعف بر ایران برای پذیرش توافقی مطابق با خواسته‌های واشنگتن و متحد راهبردی آن، اسرائیل، ایجاد می‌کند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که راه‌حل‌های نظامی، نه بحران‌های منطقه را پایان داده‌اند و نه امنیت پایدار را به همراه آورده‌اند. آنچه باقی مانده، افزایش هزینه‌های اقتصادی، بی‌ثباتی بازار انرژی، نگرانی از گسترش جنگ و دور شدن طرف‌ها از مسیر گفت‌وگو بوده است. امنیت خلیج فارس نه با افزایش حضور نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای، بلکه با شکل‌گیری ترتیبات امنیتی مبتنی بر گفت‌وگو، احترام متقابل و پذیرش منافع مشروع همه بازیگران منطقه تأمین خواهد شد. در غیر این صورت، هر حمله‌ای می‌تواند آغازگر بحرانی باشد که دامنه آن از مرزهای ایران و آمریکا بسیار فراتر خواهد رفت.</p>]]></description>
</item><item>
<title>وقتی افراط، دستاورد جنگ را می‌سوزاند  ؟ ‪/‬ محمدعلی وکیلی</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61267-وقتی-افراط-دستاورد-جنگ-را-می-سوزاند--؟-‪/‬-محمدعلی-وکیلی.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61267-وقتی-افراط-دستاورد-جنگ-را-می-سوزاند--؟-‪/‬-محمدعلی-وکیلی.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:05 +0330 شنبه، 20 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>بارها نوشته ام : فرصتهای زیادی شامل حال مردم ایران شده است ولی باقدرنشناسی به تهدید تبدیل شده اند .جنگ دوازده روزه فرصت انسجام خلق کرد ولی بابرگشتن به تنظیمات قبل ،وارد دوره فلاکت ۱۸و۱۹دیماه شدیم . جنگ رمضان برغم هزینه های معنوی جبران ناپذیر ،فرصت سروری وآقایی برای ایران فراهم آورده است ولی بیم قدرنشناسی وافتادن در تهدیدات مهلک وجود دارد .تاریخ سیاست، انباشته از پیروزی‌هایی است که نه در میدان نبرد، بلکه در هیاهوی پس از آن از دست رفته‌اند. جنگ، دشمن را آشکار می‌کند؛ اما صلح، دشمنان پنهان عقلانیت را نمایان میکند. ایران امروز دقیقاً در چنین بزنگاهی ایستاده است. دستاوردهای امنیتی و نظامی، هر اندازه ارزشمند، زمانی به سرمایه ملی تبدیل می‌شوند که به ثبات اقتصادی، گشایش دیپلماتیک، بازسازی اعتماد عمومی و ارتقای کیفیت حکمرانی بینجامند. اگر این حلقه تکمیل نشود، پیروزی نظامی نیز دیر یا زود به خاطره‌ای پرهزینه تبدیل خواهد شد. نگران‌کننده آن است که هنوز غبار میدان ننشسته، عده‌ای گویی از صلح هراس دارند. آنان که در روزهای بحران از ادبیات مقاومت سخن می‌گفتند، اکنون همان ادبیات را به ابزار رقابت داخلی بدل کرده‌اند. هر تصمیم اجرایی، هر مذاکره، هر تدبیر اقتصادی و هر ملاحظه دیپلماتیک، پیش از آنکه ارزیابی شود، در محکمه شعار محاکمه می‌شود. تشییع جنازه رهبرشهید نمایش اقتدار ورفراندم جمهوری اسلامی بوداما دیدن صحنه های از شعاروحتی تعرض فیزیکی به تیم مذاکره کننده که خود سربازان وطن درمیدان نابرابر دیپلماتیک مقابل آمریکا هستند مصداق تبدیل فرصت به تهدید میباشد. مشکل، تنها امثال رسایی ،ثابتی و…نیست ؛ مسئله، شکل‌گیری نوعی «اقتصاد سیاسیِ التهاب» است. در این منطق، آرامش، سرمایه نیست؛ بحران، سرمایه است. هرچه جامعه ملتهب‌تر باشد، تریبون‌ها پرمخاطب‌تر می‌شوند؛ هرچه انتظارات غیرواقعی بزرگ‌تر شود، امکان متهم کردن دولت و نهادهای مسئول نیز بیشتر خواهد شد. این همان چرخه‌ای است که بسیاری از دولت‌ها را نه دشمن خارجی، بلکه فرسایش داخلی از پا درآورده است. کشور امروز بیش از هر چیز به کاهش هزینه‌های حکمرانی نیاز دارد. هر سخن نسنجیده‌ای که بازار را مضطرب کند، هر موج رسانه‌ای که سرمایه اجتماعی را فرسوده سازد، هر وعده‌ای که تحقق آن ممکن نباشد و هر حمله‌ای که انسجام مدیریتی کشور را تضعیف کند، در عمل به همان سرمایه‌ای آسیب می‌زند که در میدان نبرد با بهای سنگین به دست آمده است. طنز تلخ تاریخ آنجاست که گاهی توپخانه تبلیغاتیِ خودی، دقیق‌تر از آتش دشمن، اهداف ملی را نشانه می‌گیرد. دشمن برای ایجاد شکاف اجتماعی میلیاردها دلار هزینه می‌کند؛ اما ما گاه همان شکاف را با تریبون‌های داخلی، رایگان بازتولید می‌کنیم. این، دیگر نقد نیست؛ افزایش ضریب آسیب‌پذیری کشور است. دوران پس از جنگ، دوران تغییر اولویت‌هاست. اگر در میدان، فضیلت اصلی شجاعت بود، امروز فضیلت اصلی خرد است؛ اگر دیروز فرمانده موفق کسی بود که آتش را مدیریت می‌کرد، امروز سیاستمدار موفق کسی است که انتظارات را مدیریت کند. کشوری که نتواند از منطق جنگ به منطق حکمرانی عبور کند، دیر یا زود پیروزی‌های خود را نیز خواهد سوزاند. هیچ ملتی با زندگی دائمی در وضعیت استثنایی توسعه نیافته است. امنیت، برای توسعه است؛ نه آنکه توسعه قربانی استمرار فضای امنیتی شود. همان‌گونه که میدان، نیازمند فرماندهی بود، اکنون نیز صلح نیازمند تدبیر است. این دو را نباید در برابر یکدیگر قرار داد. امروز بزرگ‌ترین مسئولیت نیروهای سیاسی، نه افزودن بر هیجان جامعه، بلکه محافظت از امید مردم است. آنان که هر روز بر طبل التهاب می‌کوبند، شاید گمان کنند در حال دفاع از آرمان‌ها هستند؛ اما اگر حاصل رفتارشان افزایش هزینه‌های کشور، تضعیف اعتماد عمومی و محدود شدن ظرفیت تصمیم‌گیری مسئولان باشد، تاریخ درباره نیت آنان داوری نخواهد کرد؛ درباره نتیجه عملکردشان قضاوت خواهد کرد. شاید بزرگ‌ترین پیروزی ایران، نه آنچه در میدان جنگ به دست آمد، بلکه آن باشد که اجازه ندهد افراط‌گرایی داخلی، آن پیروزی را در میدان صلح مصادره یا مستهلک کند.</p>]]></description>
</item><item>
<title>در هنگامه طوفان، چرا صدای تفرقه؟؟ / هادی انصاری</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61232-در-هنگامه-طوفان-چرا-صدای-تفرقه؟؟-/-هادی-انصاری.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61232-در-هنگامه-طوفان-چرا-صدای-تفرقه؟؟-/-هادی-انصاری.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:04 +0330 چهارشنبه، 10 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>در شرایطی که کشور در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد و هر تصمیم در حوزه سیاست خارجی، امنیت ملی و منافع راهبردی می‌تواند آثار بلندمدت بر سرنوشت ایران داشته باشد، آنچه بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، حفظ انسجام ملی، وحدت در سطوح عالی تصمیم‌سازی و پرهیز از هرگونه رفتاری است که به شکاف و دوگانگی در جامعه دامن بزند. توضیح اخیر دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، به‌روشنی نکته‌ای مهم را آشکار ساخت؛ اینکه انتشار بیانیه‌های رسمی در این نهاد عالی، همواره از مسیرهای تعریف‌شده و در چارچوب سازوکارهای مشخص صورت می‌گیرد و اقدام برخی افراد تحت عنوان «جمعی از اعضای خبرگان» امری غیرمرسوم و خارج از رویه‌های جاری این نهاد بوده است. همین مسئله، پرسش‌هایی جدی و قابل تأمل را در افکار عمومی ایجاد کرده است. در شرایطی که کشور بیش از هر زمان نیازمند آرامش، همدلی و انسجام درونی است، چرا برخی افراد از جایگاهی چنین حساس، مسیری را برمی‌گزینند که نتیجه طبیعی آن ایجاد برداشت‌های متفاوت، شکل‌گیری دوگانگی در افکار عمومی و افزایش شکاف اجتماعی است؟ آیا در این مقطع خطیر، مصالح کلان کشور اقتضا نمی‌کند که همه جریان‌ها و چهره‌های اثرگذار، بیش از هر چیز مراقب پیامدهای سیاسی، اجتماعی و روانی مواضع خود باشند؟ سؤال مهم‌تر آن است که مگر روند مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های کلان کشور خارج از چارچوب‌های رسمی نظام در حال انجام است؟ آیا کسی می‌تواند باور کند که چنین مذاکرات حساسی، بدون اشراف، نظارت و هدایت عالی‌ترین سطوح نظام در حال پیگیری باشد؟ بدیهی است که در جمهوری اسلامی، مسائل راهبردی و تصمیم‌های بزرگ در حوزه سیاست خارجی، امنیت ملی و منافع کشور، خارج از چارچوب‌های مشخص نظام و بدون ملاحظه خطوط قرمز تعیین‌شده پیش نمی‌رود. از همین رو، طرح مواضعی که به‌گونه‌ای شائبه بی‌اعتمادی به فرآیندهای رسمی کشور را در اذهان عمومی ایجاد کند، نیازمند تأملی جدی است. این پرسش نیز به‌طور طبیعی مطرح می‌شود که اگر همواره بر رعایت خطوط قرمز تأکید می‌شود، آیا عبور از سازوکارهای قانونی، ایجاد التهاب رسانه‌ای و ارسال پیام‌های متناقض به جامعه و حتی به بیرون از کشور، خود نوعی عبور از خطوط قرمز وحدت و انسجام ملی نیست؟ امروز کشور بیش از هر چیز نیازمند عقلانیت، همبستگی و اعتماد متقابل میان مردم و مسئولان است. دشمنان این سرزمین بیش از هر چیز بر شکاف‌ها حساب باز کرده‌اند؛ بر هر صدای متعارض، هر دوگانگی و هر نشانه‌ای از گسل درونی. در چنین شرایطی، انتظار ملت از نخبگان، علما و مسئولان، نه افزودن بر نگرانی‌ها، بلکه کمک به تقویت آرامش، انسجام و اعتماد عمومی است. مردم ایران در این سال‌ها هزینه‌های سنگینی برای حفظ امنیت، استقلال و اقتدار کشور پرداخته‌اند. طبیعی است که امروز با حساسیت، دقت و نگرانی، تحولات را دنبال کنند و از خود بپرسند: آیا زمان آن نرسیده که همه سلایق، اختلاف‌ها و برداشت‌های شخصی، در برابر مصلحت بزرگ‌تر یعنی «ایران» و «وحدت ملی» به حاشیه برود؟ فشرده سخن آنکه، در بزنگاه‌های تاریخی، آنچه کشورها را از بحران‌ها عبور می‌دهد نه صرفاً قدرت سخت، بلکه وحدت درونی، عقلانیت در تصمیم‌سازی و اعتماد عمومی است. امروز بیش از همیشه باید مراقب بود؛ مراقب سخن‌ها، مواضع، پیام‌ها و پیامدها. زیرا در شرایط حساس کنونی، هر سخن نسنجیده می‌تواند به اندازه یک تصمیم اشتباه، برای منافع ملی هزینه‌ساز باشد. ایران امروز بیش از هر چیز به وحدت، تدبیر و همدلی نیاز دارد. و این مسئولیتی است که بر دوش همه، به‌ویژه خواص و نخبگان، سنگینی می‌کند. گفتنی است که این درد نامه در پی بیانیه ده بندی تعدادی از نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری که بدون مجود از دبیرخانه محترم این مجلس منتشر گردیده است ، نگاشته شده است !</p>]]></description>
</item><item>
<title>توسعه اقتصادی؛ شاه‌کلید تأمین منافع ملی ‪/‬  سعید پای بند</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61185-توسعه-اقتصادی؛-شاه-کلید-تأمین-منافع-ملی-‪/‬--سعید-پای-بند.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61185-توسعه-اقتصادی؛-شاه-کلید-تأمین-منافع-ملی-‪/‬--سعید-پای-بند.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:05 +0330 سه شنبه، 9 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>در شرایطی که تحولات جهانی با سرعتی بی‌سابقه در حال بازتعریف مناسبات قدرت است، دیگر نمی‌توان توسعه اقتصادی را صرفاً یک هدف بخشی یا یک برنامه دولتی تلقی کرد. توسعه اقتصادی امروز به مهم‌ترین ابزار حفظ و ارتقای منافع ملی تبدیل شده است؛ ابزاری که می‌تواند همزمان رفاه شهروندان، ثبات اجتماعی، امنیت ملی و قدرت چانه‌زنی کشورها را در عرصه بین‌المللی تقویت کند. واقعیت آن است که بسیاری از چالش‌های امروز کشور، از بیکاری و کاهش قدرت خرید گرفته تا نابرابری‌های منطقه‌ای و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری، ریشه در مسائل اقتصادی دارند. از همین رو، هرگونه راهبرد موفق برای آینده ایران ناگزیر باید توسعه اقتصادی را در مرکز سیاست‌گذاری‌های خود قرار دهد. توسعه‌ای که نه بر پایه درآمدهای مقطعی و منابع خام، بلکه بر اساس تولید، بهره‌وری، دانش، نوآوری و سرمایه انسانی شکل گیرد. منافع ملی مفهومی چندوجهی است که ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی را در بر می‌گیرد. با این حال، تجربه کشورهای توسعه‌یافته و حتی اقتصادهای نوظهور نشان می‌دهد که دستیابی به بسیاری از اهداف ملی بدون برخورداری از یک اقتصاد پویا و رقابت‌پذیر ممکن نیست. اقتصادی که توان خلق ثروت داشته باشد، می‌تواند منابع لازم برای توسعه زیرساخت‌ها، ارتقای آموزش، بهبود خدمات عمومی و افزایش تاب‌آوری کشور در برابر بحران‌ها را فراهم آورد. در این میان، یکی از مهم‌ترین الزامات توسعه اقتصادی، ایجاد ثبات در محیط کسب‌وکار و تقویت اعتماد عمومی است. سرمایه‌گذاری، چه داخلی و چه خارجی، در فضایی شکل می‌گیرد که فعالان اقتصادی بتوانند آینده را پیش‌بینی کنند و نسبت به استمرار قوانین و سیاست‌ها اطمینان داشته باشند. تغییرات مکرر تصمیمات اقتصادی، نبود شفافیت و گسترش موانع اداری، هزینه تولید و سرمایه‌گذاری را افزایش داده و فرصت‌های رشد را محدود می‌کند. از سوی دیگر، توسعه اقتصادی بدون مشارکت فعال بخش خصوصی و استفاده از ظرفیت‌های گسترده نیروی انسانی کشور امکان‌پذیر نیست. جوانان تحصیل‌کرده، کارآفرینان و صاحبان ایده می‌توانند موتور محرک اقتصاد باشند؛ مشروط بر آنکه بسترهای لازم برای فعالیت و رقابت سالم در اختیار آنان قرار گیرد. در چنین شرایطی، اقتصاد از وابستگی به منابع سنتی فاصله گرفته و به سمت خلق ارزش افزوده و اقتصاد دانش‌بنیان حرکت خواهد کرد. امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اجماع ملی حول محور توسعه هستیم. توسعه اقتصادی نباید قربانی اختلافات مقطعی سیاسی شود، بلکه باید به عنوان یک راهبرد بلندمدت و فراگیر مورد توافق همه ارکان تصمیم‌گیری قرار گیرد. هر میزان که تولید ملی تقویت شود، سرمایه‌گذاری افزایش یابد و بهره‌وری ارتقا پیدا کند، به همان نسبت قدرت ملی نیز افزایش خواهد یافت. در نهایت باید پذیرفت که در دنیای کنونی، قدرت اقتصادی و منافع ملی دو روی یک سکه‌اند. کشوری که مسیر توسعه را با تدبیر، عقلانیت و برنامه‌ریزی دنبال کند، نه تنها رفاه بیشتری برای شهروندان خود فراهم می‌آورد، بلکه جایگاه مستحکم‌تری در منطقه و جهان به دست خواهد آورد. توسعه اقتصادی، انتخابی میان گزینه‌های مختلف نیست؛ بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای تضمین آینده ایران و تأمین منافع ملی است.</p>]]></description>
</item><item>
<title>دگرگونی ارتباطات در معادلات تازه جهان / ژوبین صفاری</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61135-دگرگونی-ارتباطات-در-معادلات-تازه-جهان-/-ژوبین-صفاری.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61135-دگرگونی-ارتباطات-در-معادلات-تازه-جهان-/-ژوبین-صفاری.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:02 +0330 دوشنبه، 8 تیر 1405</pubDate>
<category>اخبار صفحات روزنامه, سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>جهان با شتابی پیش می‌رود که خیلی از الگوهای آشنای ما برای فهم ارتباطات، دیگر به اندازه گذشته کارآمد نیستند. زمانی می‌شد افکار عمومی را با چند فرمول نسبتاً ثابت توضیح داد؛ فرستنده‌ای بود، پیامی بود، رسانه‌ای بود و مخاطبی که پیام را دریافت می‌کرد. این تصویر ساده، سال‌ها مبنای بسیاری از نظریه‌های ارتباطی و حتی سیاست‌گذاری‌های رسانه‌ای بود. اما امروز واقعیت ارتباطات، بسیار پیچیده‌تر، زنده‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر شده است. در دنیای امروز، مخاطب فقط دریافت‌کننده پیام نیست. او هم‌زمان تولیدکننده، بازنشرکننده، تفسیرکننده و حتی تغییر‌دهنده پیام است. یک خبر، یک تصویر یا یک موضع، دیگر در همان قالب اولیه باقی نمی‌ماند. وارد شبکه‌ای از بازخوانی‌ها، واکنش‌ها، داوری‌ها و روایت‌های تازه می‌شود و در این مسیر، معنای آن بارها عوض می‌شود. به همین دلیل، بسیاری از نظریه‌های گذشته که بر انتقال یک‌سویه پیام تکیه داشتند، کم‌کم رنگ می‌بازند؛ نه از آن جهت که کاملاً بی‌اعتبار شده‌اند، بلکه چون برای توضیح جهان امروز کافی نیستند. افکار عمومی نیز دیگر آن توده خاموش و یکدستی نیست که بتوان آن را از بالا دید و برایش نسخه واحد پیچید. افکار عمومی امروز، متکثر، سیال و به‌شدت حساس به تجربه زیسته مردم است. مردم فقط به این توجه نمی‌کنند که چه چیزی گفته می‌شود؛ به این هم دقت دارند که چه کسی می‌گوید، از چه جایگاهی می‌گوید، با چه زبانی می‌گوید و آیا میان حرف و عمل او نسبتی وجود دارد یا نه. این تغییر، مناسبات ارتباطی را از اساس دگرگون کرده است. در چنین فضایی، اعتبار مهم‌تر از حجم پیام شده است. تکرار زیاد، همیشه به اقناع منجر نمی‌شود. چه‌بسا پیام‌های پرتعداد، اگر از واقعیت زندگی مردم فاصله داشته باشند، نتیجه معکوس بدهند. در مقابل، یک بیان صادقانه، روشن و همدلانه می‌تواند بسیار اثرگذارتر باشد. ارتباط با افکار عمومی امروز، بیش از هر زمان دیگر به شنیدن نیاز دارد، نه فقط گفتن. نهادها، رسانه‌ها و چهره‌های اثرگذار اگر همچنان بر اساس الگوهای قدیمی فقط در پی ارسال پیام باشند، به‌تدریج از فضای واقعی جامعه عقب می‌مانند. نگارنده در این مقال قصد ندارد به مثال عینی بپردازد اما شاید بتوان نگاه متناقض و متضاد امروز افکار عمومی به تیم ملی فوتبال را در تغییر پارادایم ارتباطی‌ای جستجو کرد که هنوز با مدل‌های قدیمی شکل گرفته و نتوانست افکار عمومی را مانند گذشته با خود همراه کند. آنچه اهمیت دارد تغییری است که باید در نگاه متخصصان ارتباطات برای کمک به افراد و سازمان‌ها رخ دهد.</p>]]></description>
</item><item>
<title>دیپلماسی بارویکرد متفاوت ‪/‬ سعید پای بند</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61090-دیپلماسی-بارویکرد-متفاوت-‪/‬-سعید-پای-بند.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61090-دیپلماسی-بارویکرد-متفاوت-‪/‬-سعید-پای-بند.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:05 +0330 یکشنبه، 7 تیر 1405</pubDate>
<category>اخبار صفحات روزنامه, سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>تحولات اخیر در عرصه دیپلماسی منطقه‌ای و بین‌المللی نشان می‌دهد که پس از سال‌ها تنش و بی‌اعتمادی، بار دیگر فرصت‌هایی برای تقویت مسیر گفت‌وگو و تفاهم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در حال شکل‌گیری است. در شرایطی که منطقه خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبات، امنیت و توسعه اقتصادی است، رویکردهای واقع‌گرایانه در سیاست خارجی می‌تواند زمینه‌ساز کاهش تنش‌ها و حل اختلافات از طریق دیپلماسی باشد. در این میان، دیدگاه‌های برخی چهره‌های تأثیرگذار سیاسی آمریکا از جمله جی دی ونس مورد توجه ناظران قرار گرفته است. رویکردی که بر اولویت دادن به منافع ملی آمریکا، کاهش هزینه‌های مداخلات خارجی و پرهیز از ورود به بحران‌های فرسایشی تأکید دارد. این نگاه اگرچه به معنای همسویی کامل با مواضع جمهوری اسلامی ایران نیست، اما می‌تواند فضای تصمیم‌گیری در واشنگتن را به سمت واقع‌گرایی بیشتر و بررسی راهکارهای دیپلماتیک سوق دهد. از منظر جمهوری اسلامی ایران، تجربه سال‌های گذشته به روشنی نشان داده است که سیاست فشار، تحریم و تهدید نه تنها نتوانسته اهداف مورد نظر طراحان آن را محقق سازد، بلکه به افزایش بی‌اعتمادی و پیچیده‌تر شدن معادلات منطقه‌ای انجامیده است. در مقابل، گفت‌وگو بر پایه احترام متقابل و توجه به منافع مشترک می‌تواند زمینه‌ساز تفاهم‌های پایدار و کاهش تنش‌ها باشد. در همین چارچوب، نشست اخیر برگزارشده در سوئیس از سوی بسیاری از ناظران به عنوان گامی مثبت در مسیر حفظ کانال‌های ارتباطی و بررسی راهکارهای کاهش تنش ارزیابی شده است. گزارش‌های اولیه حاکی از آن است که فضای مذاکرات سازنده بوده و طرف‌ها بر ضرورت ادامه رایزنی‌های دیپلماتیک تأکید کرده‌اند. هرچند هنوز تا دستیابی به توافقی جامع فاصله وجود دارد، اما نفس تداوم گفت‌وگوها و وجود اراده برای مدیریت اختلافات، نشانه‌ای امیدوارکننده برای آینده محسوب می‌شود. در کنار این روند، نقش کشورهای میانجی و تسهیل‌کننده از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. قطر طی سال‌های اخیر با بهره‌گیری از روابط متوازن خود با بازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی، به یکی از مهم‌ترین مراکز دیپلماسی و میانجیگری تبدیل شده است. دوحه در مقاطع حساس توانسته زمینه انتقال پیام‌ها، کاهش سوءتفاهم‌ها و حفظ مسیر گفت‌وگو را فراهم کند. پاکستان نیز به عنوان کشوری مهم در جهان اسلام و دارای روابط تاریخی با جمهوری اسلامی ایران، نقش قابل توجهی در حمایت از ثبات منطقه‌ای ایفا می‌کند. اسلام‌آباد به خوبی آگاه است که افزایش تنش میان ایران و آمریکا می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای امنیت منطقه، اقتصاد و بازارهای انرژی داشته باشد. از همین رو، حمایت از راهکارهای سیاسی و دیپلماتیک را در اولویت قرار داده است. امروز بیش از هر زمان دیگری این واقعیت آشکار شده است که امنیت و توسعه منطقه از مسیر همکاری و تفاهم حاصل می‌شود، نه از طریق تقابل و تنش‌های فرسایشی. جمهوری اسلامی ایران همواره اعلام کرده است که در چارچوب احترام متقابل، حفظ عزت ملی و تأمین منافع مشروع ملت ایران، از هر ابتکار دیپلماتیکی که به ثبات و آرامش منطقه کمک کند استقبال می‌کند. در چنین شرایطی، افزایش نقش دیپلماسی، فعال شدن کانال‌های ارتباطی و حمایت کشورهای تأثیرگذاری همچون قطر و پاکستان از روند گفت‌وگوها می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری تفاهمی پایدار میان تهران و واشنگتن باشد. اگر این روند با اراده سیاسی و نگاه واقع‌گرایانه همراه شود، می‌توان امیدوار بود که منطقه خاورمیانه وارد مرحله‌ای جدید از ثبات، همکاری و توسعه شود؛ مرحله‌ای که منافع آن نه تنها برای ایران و آمریکا، بلکه برای تمامی ملت‌های منطقه قابل توجه خواهد بود.</p>]]></description>
</item><item>
<title>ساعت صفرحکمرانی !؟ ‪/‬ محمدعلی وکیلی</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/61045-ساعت-صفرحکمرانی-!؟-‪/‬-محمدعلی-وکیلی.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/61045-ساعت-صفرحکمرانی-!؟-‪/‬-محمدعلی-وکیلی.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:00:04 +0330 شنبه، 6 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>بی‌تردید یکی از مهم‌ترین زمینه‌های اعتراضات دی‌ماه، بیش از آنکه صرفاً ریشه در مشکلات اقتصادی داشته باشد، از بحران کارآمدی و فرسایش تدریجی مشروعیت حکمرانی نشأت می‌گرفت. هر نظام سیاسی زمانی با دشوارترین آزمون خود روبه‌رو می‌شود که شهروندان احساس کنند ساختار تصمیم‌گیری دیگر توان پاسخ‌گویی به مسائل انباشته را ندارد. جنگ چهل‌روزه، فارغ از همه روایت‌ها و داوری‌ها، یک واقعیت مهم را رقم زد؛ ایجاد نوعی مشروعیت ناشی از اقتدار دفاعی و بازسازی انسجام ملی. در چنین بزنگاه‌هایی، شکاف‌های اجتماعی موقتاً ترمیم می‌شوند و جامعه، امنیت ملی را بر بسیاری از اختلافات مقدم می‌داند. اما تجربه تاریخ نشان می‌دهد که این سرمایه اجتماعی، همیشگی نیست. فرصت‌های پساجنگ، همانند بسیاری از لحظات تاریخی، کوتاه، شکننده و زودگذرند. اگر مجموعه حاکمیت این فرصت را دریابد و به جای بازگشت به الگوهای پیشین، به استقبال الزامات «جمهوری اسلامی جدید» برود، می‌توان امیدوار بود که ایران وارد مرحله‌ای تازه از حکمرانی شود؛ مرحله‌ای که در آن، کارآمدی جایگزین روزمرگی، و اصلاح نهادی جایگزین اداره پرهزینه شود ایران امروز از ظرفیت‌هایی برخوردار است که کمتر کشوری به‌صورت همزمان از آنها بهره منداست ؛ موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی، تجربه ارزشمند تاب‌آوری اجتماعی، توان مدیریتی در شرایط بحرانی، قدرت بازدارندگی نظامی و سرمایه عظیم انسانی. در کنار همه اینها، خون بهای کودکان میناب و هزاران ایرانی مظلومی که در راه وطن شهیدشدند، مسئولیتی تاریخی بر دوش حاکمان نهاده است؛ مسئولیتی برای ساختن ایرانی که شایسته این هزینه سنگین باشد شاید بتوان گفت تقدیر، فرصت‌های بزرگی را در اختیار ایران قرار داده است؛ اما تثبیت این فرصت‌ها تنها با تدبیر ممکن خواهد بود. اگر این ظرفیت‌ها به اصلاح ساختارها، بازآرایی نظام تصمیم‌گیری و افزایش کیفیت حکمرانی منجر نشود، ممکن است این فرصت تاریخی نیز همچون فرصت‌های پیشین از دست برود واقعیت آن است که آنچه امروز حلقه مفقوده حکمرانی ایران به شمار می‌رود، نه کمبود منابع است و نه فقدان ظرفیت‌های ملی؛ بلکه «کارآمدی» است. با فرمان، سازوکار و الگوهای گذشته نمی‌توان آینده‌ای متفاوت ساخت. ایران جدید، نیازمند شیوه‌ای جدید از اداره کشور است نشانه‌های این واقعیت را حتی در بیرون از مرزها نیز می‌توان مشاهده کرد. بخشی از مخالفان خارج از کشور که در سال‌های اخیر هویت سیاسی خود را بر نفی کامل ایران رسمی بنا کرده بودند، در بزنگاه‌های ملی و در مواجهه با نمایش موفقیت‌آمیز نمایندگان ورزشی ایران، ناگزیر میان پروژه سیاسی و احساس تعلق ملی دچار تعارض شدند؛ تعارضی که نشان می‌دهد هرگاه کارآمدی و موفقیت ملی به نمایش گذاشته شود، روایت‌های مبتنی بر نفی ایران با دشواری بیشتری روبه‌رو خواهند شد.دراین شبهای ورزشی مردم شاهدبودند بسیاری از آنانکه باپرچم فیک بنای تخریب روحیه بچه های تیم ملی را داشتند تحت تاثیر نمایش خیره کننده تیم ملی مجبور به تشویق ایران میشدند ایران آینده نه با افزایش تنثش، بلکه با اصلاح روندها،اصلاح رویه‌ها و ارتقای کیفیت حکمرانی ساخته خواهد شد. اکنون زمان آن است که از فضای همبستگی پساجنگ برای آغاز اصلاحات ساختاری استفاده شود؛ اصلاحاتی که نه از سر اجبار، بلکه از موضع اقتدار و اعتماد به نفس ملی انجام گیرد. از همین رو، پیشنهاد می‌شود هرچه سریع‌تر ستادی ملی برای «احصای الزامات ایران کارآمد» با حضور مدیران اجرایی، اندیشمندان، دانشگاهیان و نمایندگان نهادهای مختلف تشکیل شود تا نقشه راه اصلاح حکمرانی تدوین و با شفافیت در اختیار افکار عمومی قرار گیرد. سرمایه اجتماعی زمانی پایدار خواهد ماند که مردم احساس کنند انسجام ملی تنها در میدان جنگ معنا ندارد، بلکه در میدان اداره کشور نیز به بهبود کیفیت زندگی آنان منجر می‌شود تجربه ملت‌ها نشان داده است که جنگ‌ها گاه سرنوشت کشورها را تغییر می‌دهند، اما این کیفیت حکمرانی است که تعیین می‌کند پیروزی‌ها به توسعه تبدیل شوند یا به خاطره های حسرت آورتبدیل گردد</p>]]></description>
</item><item>
<title>وقتی «قطره خون شهید» همه چیز را پاک می‌کند… جز بدهی بانکی / محمد طولابی</title>
<guid isPermaLink="true">https://ebtekarnews.com/60952-وقتی-«قطره-خون-شهید»-همه-چیز-را-پاک-می-کند--جز-بدهی-بانکی---محمد-طولابی.html</guid>
<link>https://ebtekarnews.com/60952-وقتی-«قطره-خون-شهید»-همه-چیز-را-پاک-می-کند--جز-بدهی-بانکی---محمد-طولابی.html</link>
<dc:creator>behrouz</dc:creator>
<pubDate>00:01:00 +0330 سه شنبه، 2 تیر 1405</pubDate>
<category>سرمقاله</category>
<description><![CDATA[<p>در این سرزمین، شهادت فقط یک واقعه نیست؛ یک ارزش قطعی و غیرقابل مناقشه است. نقطه‌ای که در آن، فرد از تمام محاسبات دنیوی جدا می‌شود و در نگاه جامعه به اوج احترام و قداست می‌رسد. اما در کنار این حقیقت پذیرفته‌شده، یک واقعیت تلخ و کاملاً زمینی وجود دارد که کمتر کسی حاضر است آن را با همان صراحت به زبان بیاورد: نظام بانکی، شهادت را نمی‌فهمد؛ فقط «بدهی» را می‌فهمد. در بسیاری از پرونده‌ها، تسهیلاتی که فرد در زمان حیات دریافت کرده، پس از شهادت دقیقاً با همان منطق قبل ادامه پیدا می‌کند؛ بدون کوچک‌ترین تغییر در ماهیت حقوقی یا انسانی آن. نتیجه روشن است: خانواده‌ای که در اوج سوگ و فشار روحی قرار دارد، ناگهان درگیر اقساط، اخطارها و پیگیری‌های بانکی می‌شود. در اینجا دیگر سخن از عدد و قرارداد ساده نیست؛ سخن از برخورد دو منطق کاملاً متفاوت است. منطق اول، شهادت را پایان همه تعلقات می‌داند؛ منطق دوم، حتی مرگ را هم توقف تعهد مالی تلقی نمی‌کند. بانک‌ها پشت واژه‌های آشنا پنهان می‌شوند: قرارداد، ضامن، تعهد، آیین‌نامه. اما پرسش اصلی دقیقاً همین‌جاست: آیا برای «شهادت» به‌عنوان یک وضعیت استثنایی ملی و اجتماعی، در این آیین‌نامه‌ها حتی یک سطر تعریف روشن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، باید صریح گفت: نظام تصمیم‌گیری مالی کشور در مواجهه با شهادت، دچار خلأ جدی و غیرقابل توجیه است. خلأیی که هزینه آن را خانواده‌هایی می‌پردازند که تازه از شوک فقدان خارج نشده‌اند. تلخ‌تر آنکه در برخی موارد، فشار بانکی حتی از سطح بدهی فرد فراتر رفته و به ضامن‌ها و حساب‌های وابسته نیز سرایت می‌کند؛ گویی سیستم، مرگ را پایان هیچ‌چیز نمی‌داند، جز مسئولیت عاطفی خانواده. اینجا دیگر مسئله «قانون» به‌تنهایی پاسخگو نیست؛ مسئله، فقدان یک سیاست شفاف و الزام‌آور برای مواجهه با مفهوم شهادت است. سیاستی که یا وجود ندارد، یا اگر دارد، در اجرا عملاً بی‌اثر شده است. سؤال روشن و صریح این است: چگونه ممکن است در کشوری که شهادت در بالاترین سطح ارزشی تعریف می‌شود، در پایین‌ترین سطح اجرایی یعنی بانک، هیچ ترجمه عملی و حمایتی برای آن وجود نداشته باشد؟ نتیجه همین تناقض است: در سطح شعار، همه چیز با خون شهید معنا پیدا می‌کند… اما در سطح سیستم، حتی آخرین ریال هم با منطق سخت مالی قابل مطالبه است. و این همان نقطه‌ای است که باید بی‌تعارف درباره‌اش پاسخ داده شود، نه توجیه. تحلیلگر و کارشناس جنگ</p>]]></description>
</item></channel></rss>