سرمقاله

صبر مردم نیاز به انگیزه دارد

ژوبین صفاری

ایرانِ امروز بیش از هر زمان دیگری با اَبَرچالش‌هایی متنوع روبه‌رو است. موضوعاتی که هر یک به تنهایی بسیار فراتر از یک بحران، تکانه‌هایی جدی را در ساختار اجتماعی و به تبع آن نهاد حاکمیت به وجود می‌آورد. تحلیل‌های جسته و گریخته‌ای که از دالان‌های سازمان‌ها و نهادهای تصمیم‌گیر در حوزه اقتصادی بیرون می‌آید، آن‌چه در عرصه فرهنگ بر زبان و قلم ساربانان آن جاری می‌شود، موضع‌گیری‌های محیرالعقول برخی دیپلمات‌های! نشسته بر کرسی‌های وزارت امور خارجه، اوضاع آشفته و نابسامان اجتماعی، همه‌وهمه تصاویری گاه واضح و گاه ناواضح از وضعیت پیش‌گفته را بازنمایی می‌کنند.
در چنین هنگامه‌ای که بی‌گمان بخش قابل توجهی از آن نتیجه ناکارآمدی‌ها، کژی‌ها و ناراستی‌ها در میدان «قدرت» و «سیاست» است، باید موضوعات را از منظری اورژانسی بررسی کرد. به دیگر بیان، جامعه امروزِ ایران کالبد نیمه‌جانی است که پیش و بیش از هر چیز به احیاء نیاز دارد. باید حیات را به این جامعه بازگرداند. باید این محتضر را قبل از مرگ مغزی از کما بیرون آورد و تازه از پس آن برای دردهای آن در پی درمان بود.
دردهایی که شاید تنها با حضور و استفاده از حکیمانی حاذق، جراحانی چیره‌دست و پرستارانی مهرورز و کاربلد بتوان به درمان آن‌ها امیدواری‌هایی داشت. اما گام نخست در احیاء و بازگرداندن حیات به این جامعه کشیدن خط بطلان بر روش‌ها، منش‌ها، رویکردها و مسیرهای امتحان‌پس‌داده تا امروز تجربه‌شده است.
بدون شک «امیددرمانی»، «سخن‌فرسایی»، «کلی‌گویی»، «فرافکنی» و... دیگر پاسخگوی اَبَرچالش‌های مزبور نیستند. چرا که مسائل از راه‌حل‌های «گوبلزی» هم عبور کرده و دیگر نمی‌توان با اقناع افکار عمومی سعی در چاره‌اندیشی داشت. این مسیر را سیاسیون طی چهار دهه اخیر بارها و بارها پیموده‌اند و نتایجی هم دستِکم در حوزه اجتماعی به کف آورده‌اند. اما دیگر این نسخه‌های نخ‌نما و ناکارآمد حتی مسکن دردها هم نیستند. دردهایی که بن استخوان جامعه رسیده و موجب شده تا در حال حاضر عمیق‌ترین موضوعات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور سر از کوی و برزن شهرها و روستاها بیرون آورد.
شهروندان ایران این روزها بیش از هر زمان دیگری مسائل و موضوعات را با بندبند وجودشان حس می‌کنند و توانایی درک آن‌ها را به ناچار به دست آورده‌اند. لذا در چنین جامعه‌ای نمی‌توان و نباید مسیرهای مورد اشاره را دوباره و دوباره پیمود؛ چرا که هیچ نتیجه و دستاوردی برای ملک و میهن نخواهد داشت.
پرسش اصلی اما اینجاست که «چاره کار چیست؟» و این همه گره‌های کورِ گره در گره را چطور و چگونه می‌توان باز کرد؟ به نظر می‌رسد گام نخست در این خصوص باید اجتناب از «حرف زدن» باشد. به طور کلی مسئولان جمهوری اسلامی طی ادوار گذشته از «سندروم زیاده‌گویی» رنج می‌برده‌اند. در حقیقت هر مرد سیاست در ایران خود را یک «اَبَرقهرمان» و «دانای کل» می‌داند که سخن گفتن در تمامی زمینه‌ها را حق مسلم خود می‌پندارد. کارنامه سیاست‌ورزان ایرانی گواهی بر مدعا است. آن‌ها که در هر حوزه با ربط و بی ربطی سخن‌فرسایی می‌کنند و گاه همین سخنان مبنای تصمیم‌گیری در بعضی عرصه شده و می‌شود که مخاطراتی جدی را برای جامعه پدید آورده و می‌آورد.
از جمله اصلی‌ترین آفت‌های این زیاده‌گویی‌ها، طرح شعارهایی غیرقابل اجرا به ویژه در حوزه اقتصادی است. سیاست‌مداران جمهوری اسلامی دانسته یا نادانسته وعده‌هایی را در اقتصاد و فرهنگ می‌دهند که با هیچ متر و معیار و سنجه‌ای ظرفیت و امکان اجرایی شدن آن‌ها وجود ندارد. نتیجه آن می‌شود که نهادهای تخصصی به طور طبیعی نسبت به این وعده‌ها واکنش نشان می‌دهند و با انرژی متراکمی به مخالفت با اجرایی شدن این طرح‌ها برمی‌خیزند. همین تقابل میان وعده‌ای غیرتخصصی و رویکردی تخصصی اعواجاجاتی جدی را در بدنه جامعه پدید می‌آورد که اگر پاسخ درستی به آن داده نشود، همان وعده به یک بحران جدی در مسائل کشور تبدیل می‌شود.
لذا حداقل «اقدام» دولتمردان باید آموختن سخن نگفتن باشد. آن‌ها باید بیاموزند کمتر بگویند و بیشتر انجام دهند. باید بفهمند که گزارش‌های کاغذی هیچ ره‌آوردی برای مردم و کشور ندارد. آن‌چه نیاز اصلی و اساسی جامعه امروز ایران است، اهتمام نسبت به اقداماتی علمی، چارچوب‌دار و کارشناسی‌شده است. مسیری که البته به نظر نمی‌رسد در رویکردها و روندهای جاری تصمیم‌گیری جایی داشته باشد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام