سرمقاله

سقوط ماریوپل و پیامدهای جهانی آن

سیف الرضا شهابی

اگر نگاهی به فضای سیاسی و اقتصادی کشور بیندازیم، شاهد بسیاری از صحبت‌ها، فرآیندها و وعده‌های نافرجام هستیم. شوربختانه در روزگاری که نیاز به مدیرانی از خود گذشته، کاردان، دلسوز و خبره داریم با انبوهی از ایده‌های خام، شکست خورده، ماورایی و مشکل‌ساز مواجه هستیم و چیزی جز تضاد و سکون در رویه‌های قبلی حاکم نیست، متاسفانه این حد از آشفتگی و تناقض در دوره‌های مختلف کم سابقه بوده است. برای واکاوی وضعیت، بهتر است نگاهی به یکسال قبل از پایان دولت دوازدهم بی‌اندازیم؛ همین افرادی که امروز هر کدام پستی کلیدی در دست دارند، با فضاسازی ضد دولت و با ایجاد تنش در روندهای اجرایی مدیران وقت، سبب رها شدن کشور و از دست رفتن تمرکز در کارها شدند و وعده‌های متعددی دادند. شعار اصلاح بورس، شعار بهبود ارزش پول ملی، شعار عدالت فراگیر، شعار حمایت از جوانان و خانواده‌ها، شعار بهبود ارتباط با همسایگان و بسیاری از شعارهای دیگر که مجالی برای ذکر همه آنها نیست. حقیقت اینجاست آنچه به جان مردم افتاده، همین وعده‌های محقق نشده و بی‌عملی حاضر در اصلاح امور است. بودجه کشور به نسبت قبل، وابسته‌تر به نفت بوده و مالیات‌های جدید، آن هم در تورم ویرانگر حاضر بر فشارها افزوده است و ناترازی شدید میان درآمدها و هزینه‌ها از یک سو و استهلاک صنایع و زیرساخت‌های حیاتی کشور به واسطه دو دهه تحریم از سوی دیگر، رمقی برای زندگی در میان مردم و کارآفرینان نگذاشته است. امروز فقدان شهامت در انجام کارهای درست به واسطه عدم تمایل به قبول هزینه‌های آتی در میان مدیران، خودنمایی می‌کند. شاید نبود پایگاه اجتماعی محکم، دلیلی باشد که سبب شده تصمیم‌گیری به دلیل تبعات احتمالی، سخت‌تر باشد و این موضوع بر آشفتگی‌ها بی‌افزاید. باید دید دولت سیزدهم و مجلس حاضر تا کجا می‌توانند این وضع را ادامه دهند؟ مصداق این موضوع را نیز می‌توان در کسری بودجه فراگیر در قانون بودجه ۱۴۰۱ و بحث حذف ارز ترجیحی به وضوح مشاهده نمود. پس از گذشت ماه‌ها، روزی نیست که در این خصوص مطلبی نوشته نشود و این موضوع همچنان در بلاتکلیفی به سر می‌برد، ارزی که از ابتدا بر فسادزا بودن آن تاکید شده بود و وضعیت اختصاص این ارز به گونه‌ای شد که مصداق مثل آش آنقدر شور بود که خان هم فهمید، شده است و به همین واسطه گزارشات متعددی از فساد ایجاد شده و خالی شدن منابع ارزی کشور به دست مافیای ارز دولتی از طریق صدا و سیمای ملی به سمع و نظر مردم رسید، ولی امروز در همین موضوع هم که مدت‌هاست به لحاظ مدیریت افکار عمومی کار شده است، جدیتی مشاهده نمی‌شود.
همین نداشتن شهامت در اصلاح امور و شفاف نبودن وضعیت آتی، سبب بلاتکلیفی مشاغل و مردم شده و خود باعث بروز خسارات جانبی دیگر شده است. باید متوجه بود که این نوع مدیریت، منجر به احتکار و چند نرخی شدن بیشتر کالاها در آینده نزدیک می‌شود و نتیجه آن بروز صدمات جبران نشدنی به زنجیره تامین کالاهای اساسی خواهد بود.
وقت آن است که تکلیف را مشخص کنید. درست یا غلط، تکلیف مذاکرات طولانی، تکلیف قراردادهای محرمانه، تکلیف بورس و ارزش دارایی‌ها، تکلیف خوراک صنایع، تکلیف یارانه آب، برق، گاز، بنزین و نان، تکلیف خوراک و نهاده‌های دامی، تکلیف مازوت سوزی و محیط زیست، تکلیف مالیات‌های روا و ناروا، تکلیف بانک‌ها و حقوق کارکنان بخش دولتی و غیردولتی، تکلیف صندوق‌های بازنشستگی، تکلیف وکلا و پزشکان و دانشجویان مربوطه، تکلیف خودروسازها، تکلیف طرح صیانت با وجود همه انتقادها، تکلیف امکان طلاق توافقی و مهریه و در یک کلام تکلیف زندگی مردم را مشخص کنید.
خوب است یک بار دیگر بدانیم که مردم خود را گروگان وضعیت حاضر می‌بینند و احساس سرخوردگی بسیار جدی شده است؛ زیر بار تورم ناشی از وضعیت ساخته شده توسط مسئولین کمرها شکسته است و خانواده‌ها یا گسسته‌اند و یا در حال فروپاشی می‌باشند، امیدها، به نا امیدی تبدیل شده و زنگ خطر برای سقوط شاخص سلامت روان جامعه مدت‌هاست که به صدا در آمده است؛ اینکه در نظرسنجی، جمعیتی بیش از یک سوم کشور تمایل به رفتن از کشور دارند و آینده در خارج از جغرافیای ایران معنی پیدا کرده است، برای هر پدر دلسوزی، داغ دل است. آمار سرقت‌های خشن و زورگیری و اعتیاد و خودکشی، حکایت از وضعیت ناگوار دارد و همه این‌ها به واسطه سوء مدیریت این سالها ایجاد شده و روز به روز بر وخامت آن افزوده می‌شود.
سیاست نعل و میخ بر زندگی مردم کافیست، تکلیف را برای زندگی مشخص کنید.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام