کد خبر: 58582 | صفحه ۱ | تاریخ: 20 بهمن 1404
معمای فراست بازدارندگی ایران / طاهر جمشیدزاده
قاره کهن" آسیا" و به تبع آن خاورمیانه که ایران در غرب آن واقع شده است این هفته ها و روزهای در سر خط خبری رسانه ها و بر روی خروجی تلکس خبری خبرگزاری های مختلف قرار گرفته است و منطقه خاورمیانه با اعزام ناوگان دریایی ایالات متحده آمریکا به خلیج فارس و احتمال اقدام نظامی کاملا آرایش نظامی به خود گرفته است و البته در این خلال مذاکره و دیپلماسی هم میان ایران و آمریکا آغاز شده است و جمعه هفته ای که گذشت اولین دوره مذاکرات جدید پس از جنگ ۱۲ روزه میان ایالات متحده آمریکا و ایران در مسقط پایتخت عمان به صورت غیرمستقیم و بوسیله بدرالبوسعیدی وزیر خارجه عمان که واسط دو طرف بود از ساعت ۱۰ صبح به وقت مسقط تا ۶ عصر در چند جلسه در جریان بود و دو طرف نتیجه مذاکره اول را خوب توصیف و ارزیابی کردند و برای دور دوم گفت و گوها اعلام کردند که باید به کشورهای خویش بازگشته و با پایتخت هایشان مشاوره کنند و این در واقع بخشی از همان" ایده صلح از طریق قدرت" دولت آمریکاست و صرفا بیشتر جنبه نمایشی برای امتیازگیری بیشتر حین مذاکره دارد و از این سو ایران هم به ضرس قاطع خواسته های به حق ملت قهرمان خود را به طرف آمریکایی اعلام کرده و به صراحت اعلام کرده به غنی سازی صفر تن نخواهد داد و با مذاکره منصفانه و عادلانه پای میز مذاکره و دیپلماسی آمده است صرفا بحث پرونده هسته ای مطرح است و هیچ مذاکره دیگری در خصوص بحث موشک های خود که از عوامل بازدارندگی کشور مقابل کشورهای متخاصم است هیچ مذاکره ای نخواهد کرد. دونالد ترامپ با بازگشت به قدرت در بیضی کاخ سفید در فوریه ۲۰۲۵ میلادی"بهمن۱۴۰۳ هجری شمسی" پس از دو هفته از بازگشت به کاخ سفید؛ همان سیاست فشار حداکثری علیه ایران که در دوره نخست ریاست جمهوری اش با خروج یکجانبه و افراطی از برجام در ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۷ باعث گردید دوباره از نو علیه ایران اعمال و برقرار کرد و سپس یک ماه پیش در اقدامی کم سابقه نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده موسوم به دلتا در ربودن "نیکولاس مادورو" از کاخ رئیس جمهوری ونزوئلا و تکرار گزینه حذف راس قدرت؛ پرسشها و معماهای زیادی برای کنشگران و تحلیلگران منطقهای و تئوریسینهای سپهر سیاست نظام بینالملل ایجاد کرده است که آیا برکناری حکومتها با مداخله نظامی فارغ از مشروعیت قانونی اقدامی در عمل کارآمد بوده است یا نه؟ تحلیل ساماندهی شده دادههای تاریخی در ادوار مختلف به کرات نشان میدهد که از سال ۱۹۵۰ میلادی تا فوریه ۲۰۲۶ میلادی دست کم ۶۰ مورد کنشگری نظامی فرامرزی در مناطق مختلف جهان به وقوع پیوسته است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر جابجایی راس قدرت سیاسی، بقای دولتهای مستقر یا تثبیت نظمهای پسا بحران اثرگذار بودهاند. در هسته سخت این اقدامات نظامی؛ ۲۱ مورد مداخله نظامی کلاسیک و بدون مناقشه قرار گرفتهاند که از آن ها نتایج عملی متفاوتی حاصل شده است. از ثبات درخشان تا سقوط در سیاه چاله هرج و مرج؛ اما چرا پانامای" ۱۹۸۹ میلادی" و گرانادای "۱۹۸۳ میلادی" به سرعت به ثبات رسیدند؛ اما لیبی بهار عربی ۲۰۱۱ و افغانستان ۲۰۰۱ توسط حمله آمریکا و عراق ۲۰۰۳ باز به وسیله حمله آمریکا و سوریه ۲۰۲۳ به وسیله دخالت ترکیه و آمریکا به کانونهای بی پایان بحران تبدیل شدند؟ آیا فساد و بیثباتی ناخواسته پیامد مداخله نظامی خارجی هستند یا جزئی جدایی ناپذیر از منطق مداخلات نظامی و مهمتر از همه ایران در صورت مداخله نظامی احتمالی آمریکا در کدام یک از این مسیرها و سناریوها قرار خواهد گرفت. سوالها و پرسشهای فراوان و متعددی یحتمل پیش روی تحلیلگران و کنشگران سپهر سیاست دنیا است. آیا ایران به سرنوشت سوریه دچار میشود و آیا مداخله نظامی آمریکا در ایران به جنگ داخلی لیبی وار و تجزیه منجر میشود یا ایران در محاصره دریایی فرضی آمریکا شبیه ونزوئلا قرار میگیرد و آرمادای ترامپ برای رویارویی نظامی با ایران سرانجام به نتیجه خواهد رسید و یا نه ایران با فراست و زیرکی و با بستن و انسداد تنگه هرمز که به عنوان خطرناکترین سلاح استراتژیک ایران قلمداد میشود و ۹۰ درصد ترانزیت نفتی دنیا از این شاهراه حیاتی و تنگه میگذرد؛ حلقه محاصره را برای به دام انداختن آمریکا و اسرائیل تنگتر میکند؛ که تحلیل نگارنده این است که این قدرت بازدارندگی به همراه قدرت موشکی دست برتر ایران خواهد بود و آمریکا و همپیمانانش و به ویژه رژیم منحوس صهیونیستی با خفت و ذلت تمام عیار خلیج فارس را و منطقه را ترک خواهند کرد. این مدل طبق برآورد کنشگران و تئوریسینهای سپهر سیاست نظام بینالملل بر ۵ حیاتی استوار است که وزن آنها تعیین کننده سرنوشت نظم جدید است.
۱_ یک عمق تخریب نهادی ۲_ تاب آوری اجتماعی
۳_ریتم تحول
۴_ شبکههای قدرت سایه
۵_ ثبات اقتصاد کلان
اما هیچ کدام از این آیتمهای که پیش تر در بالا به آن ها اشاره شد در مورد ایران صدق نمیکند؛ چرا که شرایط جغرافیایی و ژئوپلتیک ایران بسیار پیچیده است و نمیتوان برای ایران خطری محتمل در بیخ گوش مرزهای این کشور کهن بوم و بر با سابقه طولانی متصور شد. در نهایت واقعیت استراتژیک ایران ۲۰۲۶ گویای این واقعیت است که بیتوجهی به عوامل ریتم تعادل بومی و حافظه تاریخی ملت و نادیده گرفتن شبکههای قدرت سایه و تلاش برای تحمیل الگوی وارداتی میتواند منجر به زیرزمینی شدن قدرت و تبدیل کشور به سیاه چال جنگهای نیابتی تحت تاثیر مداخلات کشورهای منطقه گردد؛ تجربه تاریخی نشان میدهد هر مداخله نظامی که این ریشههای بروکراتی را هدف قرار دهد به جای تثبیت به احتمال زیاد به کاتالیزور یک آنتروپی و هرج و مرج بی بازگشت منجر میشود؛ شبیه آنچه امروز در سوریه شاهد آن هستیم. در جغرافیای مطالبهگری چون ایران حال حاضر نه یک متغیر خنثی بلکه بزرگترین تهدید برای پایداری هرگونه نظم جدید قلمداد میشود؛ اگر در گرانیگاه بحرانی کوتاه مدت ثبات اقتصاد کلان و امنیت پولی فدای مهندسی سیاسی شود، سقوط ریال و اخلال در زنجیره تامین جامعه را به سوی گذار مدنی بلکه به سمت شورشهای معیشتی و پس زدگی پیوند سوق خواهد داد وضعیتی که در آن آنتروپی میتواند تمام داشتههای نهادی را در خود فرو برده و ببلعد.