صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • چابکی در نوسان، ثبات در سودآوری؛ «تابش» بالاتر از میانگین صندوق‌های طلا ایستاد
  • رییس سازمان بورس و اوراق بهادار در شانزدهمین دوره جایزه مدیریت مالی ایران : استانداردهای بین‌المللی گزارش‌گری مالی باید اجباری شود
  • چرا انتخاب گلند مناسب در تابلو برق باعث امنیت بیشتر می‌شود؟
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 58757  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 29 بهمن 1404
    مذاکره با ترامپ نه ساده است و نه ناممکن
    ضرورت ترکیب متوازن دیپلماسی و بازدارندگی
    یک تحلیلگر روابط بین‌الملل گفت: مذاکره با دونالد ترامپ نه ساده است و نه ناممکن بلکه نیازمند هوشمندی، انسجام داخلی و ترکیب متوازن دیپلماسی و بازدارندگی است.
    به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، ایران و ایالات متحده در حالی به میز مذاکره بازگشته‌اند که سایه یک جنگ پرهزینه و آرایش نظامی پررنگ در اطراف مرزهای ایران همچنان بر فضای منطقه سنگینی می‌کند. اکنون پرسش اصلی این است که مذاکره در سایه تهدید نظامی چه الزاماتی دارد و آیا اساساً می‌تواند به نتیجه‌ای پایدار منتهی شود؟ در شرایطی که پیش از جنگ نیز بسیاری از تحلیلگران خطر درگیری را جدی و قریب‌الوقوع می‌دانستند، ارزیابی از رویکرد جدید واشنگتن اهمیت دوچندان یافته است؛ آیا این دور از گفت‌وگوها تلاشی واقعی برای مهار تنش است یا تکرار چرخه‌ای که می‌تواند به مواجهه‌ای دیگر بینجامد؟
    در همین چارچوب، بحث «پارادوکس جنگ ناخواسته» و احتمال لغزش دو طرف به سمت تنش ناخواسته، نقش میانجی‌گرانه عمان و تلاش‌ منطقه‌ای برای جلوگیری از درگیری و نیز اولویت‌های تهران در میانه فشارهای اقتصادی و سیاسی، به محورهای کلیدی این گفت‌وگو تبدیل شده‌اند. همچنین موضوع تمرکز مذاکرات بر موضوع هسته‌ای در برابر اصرار برخی بازیگران بر طرح مباحث موشکی و منطقه‌ای و پرسش درباره میزان اعتمادپذیری طرف آمریکایی با توجه به تجربه‌های پیشین، از جمله موضوعاتی است که سرنوشت این مسیر دیپلماتیک را رقم خواهد زد.
    برای بررسی این موضوعات، با علی نصری، تحلیلگر روابط بین‌الملل گفت‌وگو کردیم.
    ایران و ایالات متحده در شرایط متفاوتی به میز مذاکره بازگشتند. هم یک دوره جنگ را پشت سر گذاشتند و هم آرایش نظامی پررنگی در اطراف ایران شکل گرفته است. شاید مهم‌ترین پرسش در این مقطع زمانی این باشد که اساسا مذاکره در سایه تهدید نظامی چه الزاماتی دارد و تا چه اندازه می تواند به نتیجه منتهی شود؟
    واقعیت این است که اولویت تیم مذاکره‌کننده ایرانی در این مقطع، «رفع تهدید نظامی» نیست، بلکه «رفع تحریم‌ها»ست. تهدید نظامی، بخشی از محیط مذاکرات است، اما هدف مذاکرات نیست. دلیل اینکه ایالات متحده سطح تهدید را تا این اندازه افزایش داده، این است که کاهش همان تهدید را به‌عنوان امتیاز روی میز بگذارد. یعنی بگوید در صورت پذیرش مطالبات ما، از حمله نظامی خودداری می‌کنیم. این یک الگوی شناخته‌شده در دیپلماسی قدرت‌محور دولت کنونی آمریکاست. به عبارتی، افزایش تنش برای فروشِ کاهش تنش. اما تیم مذاکره‌کننده ایرانی در این بازی روانی گرفتار نمی‌شود و تمرکز خود را بر موضوع اصلی، یعنی لغو مؤثر تحریم‌ها و انتفاع اقتصادی واقعی ایران، قرار داده است. اگر مذاکره از مسیر رفع تحریم‌ها منحرف و به «مدیریت تهدید» تقلیل یابد، عملاً آمریکا به هدف خود رسیده است. در کنار تیم مذاکره‌کننده، نیروهای نظامی و امنیتی کشور نیز مأموریت خود را برای ایجاد بازدارندگی دارند. در چنین شرایطی، دیپلماسی و قدرت دفاعی مکمل یکدیگرند. ترکیب هوشمندانه این دو است که امکان مذاکره در سایه تهدید را فراهم می‌کند.
    ترامپ به دنبال دستاوردهای سریع و نمایشی است
    بسیاری از تحلیلگران در میانه مذاکرات پیشین قبل از جنگ، خطر جنگ را بسیار جدی و نزدیک می دانستند. فکر می کنید رویکرد آمریکا به دور جدید مذاکرات چیست؟ آیا این را هم تله ای برای تکرار تجاوز نظامی می دانید یا می تواند متفاوت باشد؟
    دو عامل خطر جنگ را افزایش می‌دهد و دو عامل می‌توانند در تصمیم ترامپ ایجاد تردید کنند؛ نخست، این برداشت در برخی محافل آمریکایی که ایران در یکی از حساس‌ترین و شاید شکننده‌ترین مقاطع خود قرار دارد و این فرصت را نباید از دست داد ولو اینکه هزینه‌هایی برای آمریکا و متحدانش داشته باشد. دوم، مسئله اعتبار شخصی ترامپ. او بارها تهدید به اقدام نظامی در صورت شکست مذاکرات کرده است. اگر با این حجم از آرایش نظامی عقب‌نشینی کند، قطعا اعتبار کلام، اقتدار و پرستیژ خود را تا حد زیادی از دست بدهد.
    در مقابل، دو عامل بازدارنده نیز وجود دارد؛ نخست، شخصیت ترامپ؛ او به دنبال دستاوردهای سریع و نمایشی است، نه طرح‌های درازمدت و جنگ‌های فرسایشی. دولت او نه ایدئولوژی بلندمدت مانند نئوکان‌ها را دارد، نه استراتژی ژئوپلیتیک عمیق. اگر احساس کند بخش عمده باقیمانده ریاست‌جمهوری‌اش درگیر یک جنگ پرهزینه با ایران خواهد شد و همانند جرج بوش - که نامش عمدتاً به جنگ با عراق گره خورده - نام و میراث او نیز صرفاً به درگیری با ایران خلاصه خواهد شد، احتمالاً احتیاط بیشتری برای آغاز جنگ خواهد کرد.
    دوم، نگرانی از واکنش گسترده ایران علیه اسرائیل. حمله محدود به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه شاید برای واشنگتن قابل مدیریت تلقی شود، اما سناریوی حملات موجی و گسترده موشکی به اسرائیل می‌تواند معادله را تغییر دهد. این متغیر، در محاسبات کاخ سفید بسیار تعیین‌کننده است، مگر آنکه طرح حمله به‌گونه‌ای طراحی شود که در همان ساعات اولیه توان آفندی ایران را به‌شدت تضعیف کند.
    یک خطای محاسباتی، یک حادثه میدانی یا حتی یک سوءبرداشت اطلاعاتی می‌تواند جرقه جنگ را بزند
    برخی تحلیلگران از «پارادوکس جنگ ناخواسته» سخن می‌گویند؛ یعنی وضعیتی که هیچ‌یک از طرفین خواهان جنگ نیستند اما به دلیل شکاف انتظارات و فشارهای سیاسی داخلی و منطقه‌ای به سمت تنش حرکت می‌کنند. این خطر تا چه اندازه واقعی است؟
    این خطر کاملاً واقعی است. وقتی سطح تنش تا این اندازه بالا می‌رود، یک خطای محاسباتی، یک حادثه میدانی یا حتی یک سوءبرداشت اطلاعاتی می‌تواند جرقه جنگ را بزند. مضاف بر آن، جنگ امروز میان آمریکا و ایران صرفاً نظامی نیست بلکه ترکیبی است؛ جنگ اقتصادی، سایبری، روانی، عملیات نفوذ، تحریک و سازماندهی ناآرامی‌های داخلی، تحریم‌های فلج‌کننده و تلاش برای بی‌ثبات‌سازی ساختاری. در چنین چارچوبی، حمله نظامی فقط یکی از ابزارهاست. ابزاری که می‌تواند در صورت موفقیت نسبی سایر ابزارها در تضعیف کشور، ناگهان وارد عمل شود. مانند ماه پیش، وقتی رئیس‌جمهور آمریکا در میانه ناآرامی‌های داخلی، از طریق شبکه‌های اجتماعی معترضان را به تسخیر نهادهای حکومتی تشویق کرد و صراحتا وعده حمایت نظامی داد.
    با توجه به نقش میانجی‌گرانه عمان و تحرکات دیپلماتیک منطقه‌ای، آیا اجماع نسبی کشورهای منطقه علیه جنگ می‌تواند به‌عنوان یک عامل بازدارنده مؤثر عمل کند؟ فکر می کنید اولویت های ایران در بحث مذاکرات با توجه به شرایط میدانی اقتصادی و سیاسی که در آن قرار داریم چه باید باشد؟
    همسو کردن کشورهای منطقه علیه یک حمله نظامی می‌تواند در محاسبات واشنگتن اثرگذار باشد، هرچند به‌ تنهایی بازدارنده نیست. دستگاه دیپلماسی ایران نیز تا کنون در رایزنی‌های منطقه‌ای فعال بوده و موفقیت‌های خوبی داشته است. در خصوص اولویت‌های ایران در مذاکرات، تمرکز اصلی باید بر رفع واقعی و قابل‌راستی‌آزمایی تحریم‌ها باشد؛ به‌گونه‌ای که گشایش اقتصادی ملموس در حوزه‌هایی مانند فروش نفت، دسترسی بانکی و آزادسازی دارایی‌ها ایجاد شود.
    مواضع آمریکا سیال است و تضمین قطعی وجود ندارد
    ایران می گوید ایالات متحده پیش شرط مذاکره صرف درباره موضوع هسته ای را پذیرفته است. در چنین شرایطی می توان به پایداری توافق احتمالی در حالی که اسرائیل و برخی مقام های امریکایی مذاکره درباره برنامه موشکی و فعالیت های منطقه ای ایران را یک ضرورت می دانند، امیدوار بود؟
    پذیرش مذاکره صرف درباره موضوع هسته‌ای، یک پیشرفت محسوب می‌شود. اما تجربه نشان داده که مواضع آمریکا سیال است و تضمین قطعی وجود ندارد. تفاوت مهم این دوره با گذشته، ترکیب تیم آمریکایی است. حضور جرد کوشنر ـ که در مقایسه با ویتکاف از نفوذ و اختیار بیشتری برخوردار است ـ می‌تواند به مواضع اعلامی ثبات بیشتری ببخشد. با این حال، فشار اسرائیل و برخی جریان‌های داخلی آمریکا برای گسترش دامنه مذاکرات به حوزه‌های موشکی و منطقه‌ای ادامه خواهد داشت. اما در کل روند مذاکرات، علیرغم تهدیدهای نظامی بالاتر، نسبت به دوره قبل محکم‌تر به نظر میرسد.
    ویژگی‌های روان‌شناختی ترامپ برای ایران یک تیغ دولبه است
    پیش از جنگ دوازده روزه بسیاری از تحلیل گران معتقد بودند که مذاکره با ترامپ به دلیل ویژگی های خاص او چندان سخت نیست اما شاهد بودیم که همین ویژگی ها او را به نخستین رئیس جمهور آمریکا تبدیل کرد که یک منازعه مستقیم نظامی با ایران را رقم زد. با چنین پیشینه ای پاسخ شما به منتقدان مذاکره که اساسا ترامپ را غیرقابل اعتماد و مذاکره می دانند، چیست؟
    ویژگی‌های روان‌شناختی ترامپ برای ایران یک تیغ دولبه است. همان‌قدر که می‌تواند فرصتی برای رسیدن به یک توافق سریع و کم‌هزینه باشد، می‌تواند هرگونه تعامل با او را بی‌ثباتی و پیش‌بینی‌ناپذیری کند. ترامپ به «دستاورد نمایشی» علاقه‌مند است. اگر توافقی بتواند به‌گونه‌ای طراحی شود که او آن را یک پیروزی شخصی بداند، احتمال حصول توافق افزایش می‌یابد. اما همین ویژگی باعث می‌شود در صورت احساس تحقیر یا فشار، واکنش‌های ناگهانی نشان دهد.
    بنابراین شناخت دقیق روان‌شناسی او و نحوه بهره‌برداری از آن، باید بخشی از ابزار دیپلماسی باشد. در داخل نیز انضباط در اظهارات رسمی و هماهنگی میان نهادهای حاکمیتی ضروری است. در نهایت، مذاکره با ترامپ نه ساده است و نه ناممکن بلکه نیازمند هوشمندی، انسجام داخلی و ترکیب متوازن دیپلماسی و بازدارندگی است.