صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • امکان ثبت نام دوره جدید خودروهای وارداتی از طریق حساب‌های وکالتی بانک سینا
  • رونمایی خدمت «پرداخت بدون کارت» مبتنی بر NFC در بانک توسعه صادرات ایران
  • بانک سپه ساخت مدرسه در خراسان جنوبی را کلید زد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 58898  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 04 اسفند 1404
    غفلت سیاسی ‪/‬ سعید پای بند
    شاید هیچ نادانی به اندازه این یکی گران تمام نشود: نادانی نسبت به سازوکاری که سرنوشت روزمره ما را رقم می‌زند. سیاست، آن موجود منفوری که بسیاری از بی‌زار بودن از آن سخن می‌گویند، در حقیقت همان "مدیریت زیست جمعی" است.
    تصمیم‌گیری درباره اینکه هوای کلاس درس فرزندمان با چه بودجه‌ای گرم شود، مرزهای کشور در کجا امن باشد، قیمت ارز چند تومان نوسان کند و حتی بهای نانی که سر سفره می‌آید، همه و همه در دالان‌های سیاست رقم می‌خورد. پس کسی که می‌گوید «به سیاست کار ندارم»، در واقع دارد به مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر زندگیش پشت می‌کند.
    بی‌سواد سیاسی، کسی نیست که نام وزیران را نداند یا احزاب را نشناسد.
    بی‌سواد سیاسی کسی است که نمی‌فهمد چرا با افزایش قیمت یک کالا، سفره‌اش کوچک می‌شود. کسی که فساد را می‌بیند اما ریشه‌هایش را در ساختارهای ناکارآمد جستجو نمی‌کند. کسی که پای صندوق رأی می‌رود اما نمی‌داند بر اساس چه معیاری باید انتخاب کند. و بدتر از همه، کسی که به جهل خود می‌بالد و آن را نوعی پاکی و منزه‌طلبی می‌پندارد.
    این نادانیِ خودخواسته، فقط دامن فرد را نمی‌گیرد؛ تمام جامعه را به کام فاجعه می‌کشاند.
    وقتی شهروندان ندانند که چگونه باید قدرت را نظاره کنند و عملکرد مسؤلان را بسنجند، میدان برای ورود چهره‌های فرصت‌طلب باز می‌شود. آنان که وعده می‌دهند بی‌آنکه پای عمل در میان باشد، آنان که با شعارهای احساسی بر دل‌ها می‌نشینند اما در عمل چیزی جز فقر و نابرابری به ارمغان نمی‌آورند. پوپولیسم، دقیقاً در همین خلأِ ناآگاهی رشد می‌کند.
    عجیب آنکه این بی‌سوادی، مرزهای طبقاتی و تحصیلی را هم در هم می‌شکند.
    می‌توان انبوهی از "مدرک‌داران" را یافت که در رشته تخصصی خود استادند، اما از درک ساده‌ترین مناسبات قدرت عاجزند. آنها منافع ملی را در گرو منافع شخصی می‌بینند، جمع را فدای خود می‌کنند و نمی‌دانند که امنیت و رفاه آنها در نهایت به سلامت "کل" جامعه گره خورده است. دانش بدون شعور سیاسی، ابزاری است در دستِ خودخواهی.
    آنها شهروندِ پرسشگر را برنمی‌تابند، چرا که پرسش، آغازِ طلب‌کاری است و طلب‌کاری، زنجیر استبداد را شل می‌کند. از این رو، رسانه‌ها را در انحصار می‌گیرند، اطلاعات را محدود می‌کنند و افکار عمومی را به سمت حاشیه‌ها سوق می‌دهند. آنها می‌خواهند جامعه سرگرم باشد، نه آگاه، سرگرم تا نپرسد، سرگرم تا در لاک منفعت شخصی فرو رود.
    در دنیای به هم پیچیده امروز، سواد سیاسی نه یک فضیلت اخلاقی، که یک "غریزه بقا" است.
    برای اینکه بتوان نفس راحتی کشید، برای اینکه بتوان در برابر تصمیم‌های غلط ایستاد، برای اینکه بتوان فردایی بهتر برای فرزندان ساخت، باید وارد میدان شد. اما نه از سرِ قدرت‌طلبی و منفعت‌جویی، که با نیتی پاک و نگاهی جمعی. آنان که به فکر منافع ملی و رفاه همگانی هستند، می‌دانند که سیاست پاک، جز با حضور شهروندان آگاه ممکن نیست.
    جامعه‌ای که از سیاست گریزان است، محکوم به تحمل بدترین نوع ممکنِ آن است.
    وقتی مردم نخواهند بدانند چه بر سرشان می‌آید، دیگران به جای آنها تصمیم می‌گیرند. و معمولاً این "دیگران" کسانی هستند که منافع شخصی را بر منافع جمعی ترجیح می‌دهند. پس گریز از سیاست، نه تنها راهی به رهایی نیست، که جاده‌ای هموار به سوی عقب‌ماندگی و استبداد است.
    بیایید نپرسیم «چرا باید سیاسی باشیم؟». بیایید بپرسیم «چطور می‌توانیم سیاسی نباشیم، در جهانی که هر تصمیم سیاسی اش، تار و پود زندگیمان را می‌بافد؟