صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • خبر خوش برای شیرازی‌ها: شعبه حضوری بیمه بازار افتتاح شد!
  • مرکز چاپ بنر فوری شرق تهران کجاست؟
  • برگزاری نشست مشترک هیأت‌مدیره بیمه ملت و اعضای انجمن صنفی نمایندگان
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 59021  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 09 اسفند 1404
    زنگ خطر دانشگاه ها نواخته شد؟! / محمدعلی وکیلی
    دانشگاه‌ها، همواره آیینه تمام‌نمای جامعه بوده‌اند؛ جایی که خشم انباشته و شکاف‌های عمیق اجتماعی زودتر از هر جای دیگری خود را نشان می‌دهند. آنچه این روزها در محوطه‌تعدادی از دانشگاه‌ها رخ می‌دهد، فراتر از یک اعتراض دانشجویی معمولی است. اینکه دانشجو در مقابل همکلاسی خود قرار گیرد و با دشنه و چاقو و چوب به جان هم بیفتند، تکان دهنده و هراس آور است. این زنگ خطری است که اگر جدی گرفته نشود، می‌تواند جامعه‌ای را که همین حالا هم از شدت دوقطبی رنج می‌برد، به پرتگاه تقابل مردم با مردم بکشاند.
    با اعتراضات دی ۱۴۰۴ و داغ دار شدن هزاران خانواده ایرانی که باعث سوگ ملی شد، بازگشایی دانشگاه‌ها در اسفندماه به صحنه‌ای از خشم ونفرت ودیگرستیزی تبدیل گردید. شعارها تندتر، درگیری‌ها فیزیکی‌تر و مرز میان «داخل دانشگاه» و «خیابان» کم‌رنگ‌تر شده است. خشونت امروز جامعه ،محصول نبود کیمیای گفتگو است. اگراجازه گفتگو پیرامون موضوعات مختلف داده می‌شد و مردم به احساس فروخفتگی و سرکوب مطالبات گرفتار نمی‌شدند، هیچگاه خیابان را برای فریاد و ‌تخلیه نفرت و خشونت انتخاب نمی‌کردند. بنابراین خطر اصلی شکل کنونی اعتراضات دانشگاهیان، نه فقط آسیب پذیرشدن نظام آموزشی کشور و برخورد کمیته‌های انضباطی با صدها دانشجو؛ بلکه در اجتماعی شدن درگیری‌ها نهفته است.
    در دانشگاه‌ها دیگر فقط نیرو و دانشجو روبه‌روی هم نیستند؛ دانشجویان با دانشجویان، گروه‌های مختلف با یکدیگر و حتی در برخی موارد خانواده‌ها و اقشار مختلف جامعه در تقابل مستقیم قرار گرفته‌اند. وقتی فضای دانشگاه (که قرار است محل گفت‌وگو، نقد و تولید فکر باشد) به میدان درگیری‌های هویتی و ایدئولوژیک تبدیل می‌شود، این الگو به سرعت به کوچه و خیابان و محل کار و حتی خانواده‌ها سرایت می‌کند. آن‌گاه دیگر تقابل، صرفاً «نیروهای امنیتی وانتظامی با معترضین » نیست؛ بلکه «مردم با مردم» می‌شود، همسایه با همسایه، همکار با همکار، فامیل با فامیل.
    این دوقطبی شدن عمیق، دقیقاً همان چیزی است که هر جامعه‌ای را از درون متلاشی می‌کند. وقتی «دیگری» دیگر شهروند با عقیده متفاوت نیست، بلکه «دشمن» تلقی می‌شود، گفت‌وگو می‌میرد، مدارای اجتماعی فرومی‌پاشد و خشونت به تنها زبان ممکن تبدیل می‌شود. نشانه‌های این فاجعه را همین حالا می‌توان دید از درگیری‌های لفظی و فیزیکی میان گروه‌های دانشجویی تا گسترش نفرت‌پراکنی در خانواده‌ها و محله‌ها، و حتی تقابل‌های خیابانی که دیگر فقط با لباس فرم یک طرف نیست.
    خطر پیش روی جامعه امروز ایران اینکه درگیری‌ها از حالت «سیاسی-امنیتی» به «اجتماعی-هویتی» تغییر ماهیت دهد. در آن صورت، دیگر چیزی بنام امنیت و انسجام وجود نخواهد داشت؛ چون خود مردم در برابر هم قرار می‌گیرند. تاریخ نشان داده جوامعی که به این نقطه رسیده‌اند (جایی که همسایه به همسایه به چشم تهدید نگاه می‌کند) یا با خشونت گسترده داخلی فرومی‌پاشند یا برای دهه‌ها در نفرت و بی‌اعتمادی عمیق گرفتار می‌مانند.
    دانشگاه‌ها می‌توانستند و هنوز هم می‌توانند جایی برای کاهش این شکاف باشند؛ جایی برای شنیدن صدای یکدیگر، نقد بدون حذف، و جست‌وجوی راه‌حل‌های مشترک. اما اگر این فضا هم به میدان جنگ داخلی کوچک تبدیل شود، دیگر پناهگاهی برای آشتی و تفاهم باقی نخواهد ماند.
    مسئولیت این زنگ خطر بر دوش همه است حاکمیت که باید از تشدید دوقطبی پرهیز کند ، راه گفت‌وگو را باز کند؛ گروه‌های دانشجویی و سیاسی که باید از تبدیل اعتراض به نفرت‌پراکنی و حذف دیگری خودداری کنند؛ و مهم‌تر از همه، خود مردم که باید تشخیص دهند تقابل «مردم با مردم» تنها برنده‌اش نابودی انسجام اجتماعی و آینده مشترک همگان و به خطرافتادن یکپارچگی ملی است .
    اگر امروز صدای این زنگ را نشنویم، فردا ممکن است دیگر صدایی برای شنیدن باقی نماند؛ چون خیابان‌ها دیگر محل اعتراض نخواهند بود، بلکه صحنه درگیری‌های تلخ هم‌ وطنان با یکدیگر خواهند شد.
    وقت آن است که زنگ خطر دانشگاه‌ها را جدی بگیریم، پیش از آنکه این صدا به فریادهای پراکنده و خونین مردم علیه یکدیگر تبدیل شود.