صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • ثبت عملکرد درخشان صندوق‌های سهامی تمدن با بازدهی سالانه ۵۴ درصدی
  • ملل فراتر از تعهدات تکلیفی؛ تحقق بیش از ۱۰۰ درصدی سهمیه‌های حمایتی در سال ۱۴۰۴
  • تحقق هدف‌گذاری در فاز ۱۱ پارس جنوبی با رهبری پتروپارس؛ تولید گاز از مرز 915 میلیون فوت مکعب گذشت
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 59190  |  صفحه ۲ | سیاست روز  |  تاریخ: 24 اسفند 1404
    از تهران تا ایلام زیر سایه جنگ
    شایعه است؛ شهر تخلیه نشده!
    جنگ تلخ است و سیاه، برای همه مردم؛ اما این هیولا برای مردم شهرها و استانهای مرزی تلخ‌تر و سیاه‌تر است؛ این را کسی چون من که در کوران جنگ از تهران به ایلام رفته‌ام لمس می‌کنم و تلاش کردم این روزها را روایت کنم.
    از خیابان ادیبی تا مترو بهارشیراز؛ مسیرم در میان دود و دعا
    به گزارش ایرنا دو روز بعد از شهادت رهبری ، تهران زیر بمباران‌ رفت. نزدیک ساعت یازده صبح پشت لپ‌تاپ در خانه در خیابان ادیبی (مرکز تهران) نشسته بودم و درباره وقایع اخیر مطلب می‌نوشتم. شهر در سکوت فرو رفته بود، همه‌چیز آرام به نظر می‌رسید. تلفنم زنگ زد؛ دوستم که خانه اش میدان هفت تیر است، گفت: «دوباره سمت ما رو زدن، این بار خیلی گسترده.» هنوز حرفش تمام نشده بود که صدای انفجار وحشتناکی آمد و گوشی از دستم افتاد. بعد، صدای شکستن شیشه‌ها و لرزش پنجره‌ها… شوکه شده بودم.
    به اتاقی بدون پنجره پناه بردم، فقط دعا می‌کردم و آیت‌الکرسی می‌خواندم. صدای بمباران قطع نمی‌شد، انگار تمام شهر زیر آتش بود. زنگ خانه‌ را بارها زدند، ولی جرأت بیرون رفتن نداشتم. حس می‌کردم هر لحظه ممکن است خانه ما را هم بزنند. بعد از مدتی با ترس پایین رفتم؛ پارکینگ پر از گرد و خاک و دود بود، نفس نمی‌شد کشید. همسایه‌ها گفتند میدان سپاه، دادگاه انقلاب و چهارراه قصر را زده‌اند، همه نزدیک خانه ما.
    رفتم بالا، لپ‌تاپ را گذاشتم توی کوله و تصمیم گرفتم بروم ایلام پیش خانواده. با خودم گفتم اگر قرار است بمیرم، کنارشان باشم. صدای انفجارها کم‌کم قطع شد. پیرزن همسایه گفت: «یه ساعت صبر کن، خطرناکه.» اما ترس اجازه نداد صبر کنم؛ رفتم سمت مترو بهارشیراز. اطراف محل اصابت، پر از خاک و بوی باروت بود.
    در ایستگاه مترو چند دختر جوان نشسته و منتظر قطار بودند، لباس‌هایشان خاکی بود. گفتند کارمند و پرستار بیمارستان خانواده‌اند؛ بیمارستان را زده‌اند و آنها با گریه از آنجا بیرون آمده‌اند. وسط حرف‌مان دوباره صدای انفجار آمد، انگار که تصور کردیم از داخل ریل قطار است. همه به سمت خروجی دویدیم. روی پله‌ها مردی حدودا شصت‌وپنج ساله فریاد زد: «نترسید! موج انفجاره، مترو امنه. احتمالا دوباره میدان سپاه رو زدن.» صدایش کمی آراممان کرد.
    بعد از چند دقیقه مترو آمد. هیچ‌کس حرف نمی‌زد، سکوتی سنگین بود. چند زن با پرچم ایران وارد شدند، از مراسم برگشته بودند و با گریه از رهبر می‌گفتند.
    بمبارانِ پراکنده: از مرزبانانِ مهران تا مردمِ غیرنظامیِ سرابله
    وقتی از تهران رسیدم ترمینال غرب، پیدا کردن بلیط ایلام خیلی راحت بود. دیگر مثل قبل سخت نبود که بلیط پیدا کنی. قیمتش هم همان همیشگی بود. فقط دلم می‌خواست زودتر برگردم خانه، پیش خانواده‌ام؛ آرامش من در کنار آن‌ها بود.
    ساعت ۹ صبح رسیدم ایلام و رفتم خانه (میدان شهدا). از حال و اوضاع پرسیدم. گفتند صدای جنگنده‌ها مدام در ایلام، ملکشاهی و مهران شنیده می‌شود. دو سرباز در سیروان و دو سرباز دیگر در لومار شهید شده بودند. اما خبر اصلی که همه را شوکه کرد، حمله‌ سنگین به پایگاه هنگ مرزی مهران بود که ۲۳ نفر از مرزبانان آنجا شهید شدند. همین خبر باعث شده بود شایعه‌ تخلیه مهران دهان به دهان بپیچد.
    شایعه است؛ شهر تخلیه نشده!
    دو روز بعد، همزمان با برخی شایعات و صحبت‌های ترامپ درباره ورود گروه‌های کُرد به ایران، با چند نفر از دوستانم در مهران تماس گرفتم. گفتند شهر تخلیه نشده، ولی چون مهران و ملکشاهی از نظر قومی و خانوادگی خیلی به هم نزدیکند، خیلی از خانواده‌ها تصمیم گرفته‌اند زن و بچه‌ها را بفرستند پیش فامیل در ملکشاهی و خودشان در خانه بمانند. البته بخشی از مردم مهران هم برای اینکه بچه‌ها از صدای جنگنده‌ها اذیت نشوند، چادر زده‌اند و تصمیم گرفته اند مدتی را در طبیعت زندگی کنند تا اوضاع آرام شود.
    یازدهم اسفند، نوبت به شهرستان سرابله رسید. آمریکا و اسرائیل این بار آنجا را هدف قرار دادند که در این حمله بیش از ۲۰ نفر از مردم غیرنظامی شهید و زخمی شدند. در همین روز، سپاه امیرالمومنین ایلام هم مورد اصابت موشک قرار گرفت. آموزش و پرورش استان ایلام هم خبر شهادت یک معلم و دو دانش‌آموز در شهرستان چرداول را اعلام کرد. آبدانان و دهلران هم مورد حمله قرار گرفتند و در حمله به پدافند هوایی آبدانان، تعداد زیادی شهید و مجروح دادیم. از این روز به بعد، بمباران پایگاه‌های نظامی و سپاه بیشتر و بیشتر شد. دوازدهم اسفند، جنگنده‌های دشمن ستاد فرماندهی نیروی انتظامی استان ایلام را در بلوار بهشتی زدند. چند تا از کلانتری‌ها و پایگاه‌های سپاه هم تقریباً در همه‌ شهرستان‌های استان ایلام هدف قرار گرفتند.