سرمقاله

دولت سرزمین محور بر قدرت دریا محور پیروز است ‪/‬ آریا یونسی

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • استانداردهای مدیریتی بیمه سرمد بدون عدم انطباق تمدید شد
  • ثبت عملکرد درخشان صندوق‌های سهامی تمدن با بازدهی سالانه ۵۴ درصدی
  • ملل فراتر از تعهدات تکلیفی؛ تحقق بیش از ۱۰۰ درصدی سهمیه‌های حمایتی در سال ۱۴۰۴
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 59460  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 26 فروردین 1405
    محاصره تنگه هرمز؛ نبردی فراتر از توان پیروزی آمریکا
    به گزارش فرارو به نقل از بلومبرگ، تهدید دونالد ترامپ مبنی بر تکمیل روند «بستن» تنگه هرمز از طریق محدودسازی صادرات ایران، به‌جای آن‌که تهران را به عقب‌نشینی وادار کند، به احتمال زیاد می‌تواند مسیر را به سمت یک درگیری عمیق‌تر و از نظر سیاسی پرهزینه‌تر برای واشنگتن سوق دهد.
    در این چارچوب، برخی تحلیل‌گران تأکید می‌کنند که محاصره انرژی، در ذات خود، یک اقدام جنگی محسوب می‌شود؛ اقدامی که تاریخ نیز نسبت به پیامدهای آن هشدار داده است. در این زمینه، اشاره‌ها به پرل هاربر بار دیگر مطرح می‌شود؛ رویدادی که تقریباً شش ماه پس از اعمال محدودیت‌های شدید نفتی ایالات متحده علیه ژاپن در جنگ جهانی دوم رخ داد.
    از منظر عملیاتی نیز، محاصره‌ها ابزارهایی نیستند که در کوتاه‌مدت نتیجه بدهند؛ بلکه به زمان، انسجام و کنترل پایدار نیاز دارند. در نتیجه، آتش‌بس شکننده در منطقه اکنون در معرض فشار فزاینده قرار گرفته است. در چنین شرایطی، آنچه روشن به نظر می‌رسد این است که خود محاصره، بیش از آن‌که ابزاری برای پیروزی قطعی باشد، به چالشی تبدیل شده که ایالات متحده با محدودیت‌های جدی در مدیریت و نتیجه‌گیری آن مواجه است.
    بازدارندگی ایران و تغییر موازنه در جغرافیای انرژی
    متوقف‌سازی صادرات نفت ایران و دیگر کشورهای عبوری از تنگه هرمز در نگاه نخست، راهبردی منطقی برای اعمال فشار به نظر می‌رسد. در این چارچوب، اقتصاد ایران به‌شدت به درآمدهای حاصل از تجارت از همین مسیر وابسته است.
    از منظر نظری، محاصره می‌تواند بدون نیاز به تشدید فوری درگیری نظامی، سطح فشار اقتصادی بر تهران را افزایش دهد. اما کارآمدی این فرض تنها در صورتی معنا پیدا می‌کند که یک پیش‌فرض کلیدی پذیرفته شود: اینکه جمهوری اسلامی در واکنش، به سراغ هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی گسترده‌تر در منطقه نخواهد رفت و پیش از افزایش تنش‌ها، تحت فشار اقتصادی تسلیم خواهد شد. با این حال، هر دو این فرضیه‌ها از دید بسیاری از تحلیل‌گران، با سطح بالایی از عدم قطعیت همراه‌اند.
    دونالد ترامپ در حالی وارد مرحله جدیدی از تقابل با ایران شد که روند مذاکرات، پیش‌تر در تحقق هدف اصلی واشنگتن یعنی وادار کردن تهران به پذیرش «تسلیم کامل» ناکام مانده بود؛ همان هدفی که به‌عنوان یکی از توجیهات کلیدی خروج او از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ نیز مطرح می‌شد.
    مطالبات ایالات متحده در این چارچوب گسترده و ساختاری تعریف شده بود: توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، محدودسازی برنامه موشکی دوربرد ایران و کنار گذاشتن شبکه متحدانی که تهران آن را بخشی از راهبرد «دفاع رو به جلو» خود می‌داند. هدف نهایی این رویکرد، کاهش ظرفیت ایران برای اثرگذاری و بی‌ثبات‌سازی در محیط منطقه‌ای عنوان می‌شد.
    با این حال، در نگاه تهران، همین مؤلفه‌ها صرفاً ابزار تهاجمی تلقی نمی‌شوند، بلکه بخشی از معماری بازدارندگی کشور و سازوکاری برای جلوگیری از حملات مستقیم ایالات متحده و اسرائیل محسوب می‌شوند. هرچند منتقدان استدلال می‌کنند که این بازدارندگی در جلوگیری از تشدید درگیری‌ها ناکام مانده است. در مقابل، تحولات اخیر نشان می‌دهد که جنگ جاری، یک پیامد غیرمنتظره اما مهم برای ایران به همراه داشته است: ایجاد یک اهرم فشار جدید و بالقوه قدرتمندتر. این اهرم نه در حوزه تسلیحاتی، بلکه در جغرافیای انرژی یعنی توانایی ایجاد اختلال، کنترل نسبی یا حتی بهره‌برداری اقتصادی از تنگه هرمز تعریف می شود.
    شانس اینکه تهران در شرایط کنونی از هر چهار مؤلفه بازدارنده خود در ازای رفع تحریم‌ها یا هر امتیاز اقتصادی احتمالی واشنگتن صرف‌نظر کند، از نگاه ناظران نزدیک به صفر ارزیابی می‌شود. دونالد ترامپ در مواضع علنی خود تأکید دارد که بازگشت ایران به میز مذاکره یا عدم آن برای او موضوع تعیین‌کننده‌ای نیست.
    در همین حال، جی.دی.ونس معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، استدلال می‌کند که رد «آخرین و نهایی‌ترین پیشنهاد» واشنگتن، بیش از آنکه به آمریکا آسیب بزند، هزینه‌های سنگینی بر ایران تحمیل خواهد کرد. اما از دید برخی تحلیل‌گران، این منطق در عمل با تردیدهای جدی روبه‌رو است.