کد خبر: 60239 | صفحه ۲ | سیاست روز | تاریخ: 28 اردیبهشت 1405
کنش های تازه امارات در همکاری با اسرائیل در منطقه بررسی شد
پشت پرده روابط ابوظبی و تلآویو
افشای سفر نتانیاهو به امارات و واکنشهای تند ابوظبی، بار دیگر بحث همکاریهای منطقهای، پیامدهای امنیتی و تنشهای سیاسی خاورمیانه را در سطح منطقه و جهان در کانون توجه قرار داد .
انتشار اخبار و گزارشهایی مبنی بر همکاری امارات با آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و امنیت منطقه، در حالی به نشست بریکس نیز کشیده شد که در پی آن، و در یک رسوایی بزرگ، امارات برای دفاع از این تجاوزگریها مانع از صدور بیانیه پایانی این نشست شد.
به گزارش نورنیوز در همین حال، شبکه اسرائیلی «۲۴ نیوز» فاش کرد که پس از آنکه دفتر نخستوزیر صهیونیستها خبر سفر بنیامین نتانیاهو به ابوظبی را در بحبوحه جنگ علیه ایران افشا کرد، تلآویو پیام اعتراضی بسیار تندی از سوی امارات دریافت کرده است.این پیام از سوی محمد آلخاجه، سفیر امارات در اراضی اشغالی، مستقیماً به مقر امنیت داخلی در دفتر نخستوزیر رژیم صهیونیستی منتقل شده است. هرچند وزارت خارجه امارات در بیانیهای رسمی، گزارشهای منتشرشده درباره سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به این کشور در جریان جنگ منطقه را «بهطور قاطع» تکذیب کرد، اما با توجه به سوابق امارات در ایجاد بحرانهای منطقهای و نیز مشارکت در جنگ رمضان، چنین دیدارهایی دور از ذهن نمیباشد.
ابعاد سیاسی و امنیتی افشاگری
با این حال، آشفتگی سران ابوظبی در تکذیب این هماهنگیها میتواند برگرفته از هراس از پیامدهای آینده چنین روابطی باشد؛ پیامدهایی که از یکسو میتواند امارات را به هدفی برای دفاع مشروع ایران در صورت آغاز هرگونه تنش نظامی با آمریکا و رژیم صهیونیستی مبدل سازد و از سوی دیگر، سالها هزینههای سنگین امارات برای برند جهانی شدن را، با توجه به افزایش انزجار از رژیم صهیونیستی، بر باد دهد.
اعتراف سران رژیم صهیونیستی به دیدار از امارات، هرچند میتواند در راستای اهداف سیاسی نتانیاهو برای بزرگنمایی سازش و سوق دادن کشورهای عربی به بازی در زمین این رژیم علیه ایران باشد، چنانکه مقامات آمریکایی نیز برای سرشکن کردن هزینههای سیاسی شکست در جنگ رمضان رسماً به نقش برخی کشورهای عربی در جنگ اذعان کردهاند، اما این افشاگری میتواند با هدف و عنوانی صورت گرفته باشد که فعالکننده حق دفاع مشروع ایران در صورت آغاز هرگونه تنش نظامی با آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد.ایران در طول جنگ رمضان، با حسن همجواری و احترام به ملتها و دولتهای منطقه، از هدف قرار دادن کشورهای عربی خودداری کرده و تنها پایگاهها، منافع و اهداف رژیم صهیونیستی و آمریکا را هدف قرار داده است؛ حال آنکه اعتراف صهیونیستها میتواند این حق را برای ایران ایجاد کند که امارات را نیز به عنوان بخشی از نیروی متخاصم هدف قرار دهد. امروز همگان با توان نظامی ایران آشنا شدهاند و میدانند که این کشور از یکسو ظرفیت و توان پاسخگویی به هر تهدیدی را دارد و از سوی دیگر در اجرای گفتهها و هشدارها جدی است؛ لذا پاسخی سخت در انتظار امارات خواهد بود.
هزینههای ژئوپلیتیکی و اعتبار بینالمللی امارات
سران این کشور که امروز گرفتار خودخواهیها و منفعتطلبیهای رژیم صهیونیستی شده و دستشان برای همگان رو شده است، از تبعات چنین وضعیتی در هراس هستند، امارات با ادعای برخورداری از مولفههای امنیتی و فناوری، در پی آن بوده است تا در رقابت با قطر و عربستان بهعنوان هاب اقتصادی منطقه و جهان معرفی شود که بخشی از آن نیز در دبی محقق شده است. در همین حال، امارات برای برندسازی و نمایش چهرهای صلحطلب و بشردوست، میلیاردها دلار در فضای رسانهای و تبلیغاتی، از جمله با همکاری کشورهای غربی و … هزینه کرده است.امارات با مشارکت در جنایات آمریکایی – صهیونیستی، از یکسو بهعنوان مخل امنیت منطقه با انزوا و بدبینی کشورهای همسایه مواجه شده و از سوی دیگر اعتبار جهانی آن با چالش بسیار مواجه میشود. امروز افکار عمومی جهان و حتی دولتها با موجی از انزجار نسبت به رژیم صهیونیستی و آمریکای ترامپ همراه شدهاند؛ چنانکه هر کس که با آنها در ارتباط باشد با انزجار و نفرت مردمی مواجه میشود. این وضعیت برای امارات برابر با سوختن هزینههای گذشته و بیاعتبار شدن تبلیغات بشردوستانه و مسالمتآمیز آن است که عملاً دیپلماسی عمومی آن را بر باد خواهد داد.
چشمانداز تنشها و پیامدهای منطقهای
امارات که زمانی در تصور برخورداری از حمایتها و ظرفیتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای جهانی شدن بود، نه تنها به این امر دست نیافت، بلکه امروز تاوانی سنگین برای چنین روابطی میپردازد؛ چنانکه جامعه جهانی، سران این کشور را همدست و شریک جنایات آمریکایی- صهیونیستی از غزه گرفته تا مدرسه میناب میدانند.حقیقت انکارناپذیر آن است که وضعیت کنونی تنگه هرمز و اجبار ایران به مدیریت هوشمند بر آن، نتیجه جنگافروزی آمریکایی- صهیونیستی است که موجی از اعتراضهای جهانی را علیه آنها به همراه داشته است.هرچند که امارات با سرمایهگذاریهایی همچون سرمایهگذاری ۵ میلیارد دلاری در هند، به دنبال یارگیری جهانی برای خروج از باتلاق همکاری با آمریکا و رژیم صهیونیستی است، اما امروز نامش در کنار آنها بهعنوان عامل بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفته که واکنش منفی و حتی احتمال اقدام کشورها علیه آن را افزایش داده است. امارات امروز از یکسو بهعنوان بخشی از ماشین جنگی و تروریستی آمریکایی- صهیونیستی با اعمال محدودیت عبور و مرور از تنگه هرمز مواجه شده، در حالی که خطوط جایگزین آن نیز نتیجهای نداشته است، و از سوی دیگر نیز جهانیان امارات را از عوامل چنین وضعیتی دانستهاند که استمرار آن میتواند زمینهساز اعمال مجازاتهایی علیه آن گردد. آنچه امروز امارات را گرفتار کرده است، اشتباه محاسباتی و قرار گرفتن در طرف نادرست تاریخ و سازش با دشمنان منطقه و بشریت است که هزینههای اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اعتباری بسیاری برای آن به همراه داشته و خواهد داشت؛ و نمود آن را در انزوای امارات در نشست بریکس میتوان مشاهده کرد.
وضعیتی که تنها راه خروج از آن، پایان دادن به دلبستگیها و توهم منفعتطلبی از روابط با رژیم صهیونیستی و آمریکا و تن دادن به نظم نوین منطقه و جهان است؛ در غیر این صورت، قطار پرشتاب بحرانهای آن از جداییطلبی شیخنشینها تا انزوای منطقهای و جهانی از توقف باز نخواهد ایستاد.
محور اسرائیل-امارات برای حکمرانی بر خاورمیانه پساآمریکایی نقشه میکشد
در معماری امنیتی در حال ظهور خاورمیانه، یک اردوگاه حول محور اسرائیل و امارات متمرکز است و احتمالاً بحرین و شاید کویت را در میان دولتهایی که مایل به پذیرش اسرائیل به عنوان شریک امنیتی هستند، شامل میشود.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «ترکیه تودی» در مقالهای به بررسی آثار محور اسرائیل-امارات بر منطقه پرداخته که در ادامه آمده است.
ابتدا گزارشهایی از تصمیم امارات برای خروج از اوپک منتشر شد، سپس افشا شد که اسرائیل سامانه گنبد آهنین را به همراه پرسنل عملیاتی و رهگیرها در اختیار امارات قرار داده است، و در نهایت ادعای سفر مخفیانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به امارات مطرح گردید.
این تحولات در کنار هم، نشاندهنده چشماندازی منطقهای متفاوت است که در آن امارات به طور ملموس در حال شکلدهی به آینده خود در خاورمیانه پساآمریکایی است و نشانههایی از واگرایی روزافزون با عربستان سعودی، رهبر دیرینه کشورهای حاشیه خلیج فارس، را به نمایش میگذارد؛ واگرایی که نشانههای آن مدتی بود آشکار شده بود.
در بخش دیگر این گزارش ادعا شده است: همکاری نظامی اسرائیل و امارات باید به عنوان بازتابی از بلوکهای قدرتی در حال ظهور در منطقه پس از جنگ ایران درک شود. در حالی که همه کشورهای حاشیه خلیج فارس توافق دارند که ایران بزرگترین تهدید برای امنیت خلیج فارس است، رویکردهای آنها در مورد تهدید ناشی از اسرائیل متفاوت است.
جاهطلبی اسرائیل برای تبدیل شدن به قدرت مسلط در منطقه توسط بسیاری از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمایت نمیشود. برای بسیاری از آنها، اسرائیل به اندازه ایران تهدید محسوب میشود.
جنگ ایران نشان داد که چگونه اسرائیل که در پی منافع خود و با پشتیبانی ایالات متحده عمل میکند، میتواند مستقیماً امنیت خلیج فارس را به خطر اندازد.
به طور خاص، حمله اسرائیل به قطر در جریان مذاکرات حماس نشان داد که به نظر میرسد محدودیتهای مؤثر کمی – از جمله از سوی ایالات متحده – برای تمایل اسرائیل به حمله به اهدافی که به نفع خود میداند، وجود دارد.
در مواجهه با این واقعیت جدید، امارات مسیر نزدیک شدن به اسرائیل و تعمیق روابط با آن را انتخاب کرده است، در حالی که عربستان سعودی مسیر متنوعسازی مشارکتهای دفاعی و روابط راهبردی خود را در پیش گرفته است.
در معماری امنیتی در حال ظهور خاورمیانه، یک اردوگاه حول محور اسرائیل و امارات متمرکز است و احتمالاً بحرین و شاید کویت را در میان دولتهایی که مایل به پذیرش اسرائیل به عنوان شریک امنیتی هستند، شامل میشود.
در سوی دیگر، یک ائتلاف دفاعی عربستان سعودی و پاکستان قرار دارد که کشورهایی مانند ترکیه، مصر، قطر و عمان – که رویکردهای مشابهی در بسیاری از مسائل منطقهای دارند – به طور فزایندهای حول آن قرار گرفتهاند.
این همترازیها همچنین میتوانند به عنوان شکاف میان دولتهای حامی تکهتکه شدن و بیثباتی در منطقه در یک طرف، و دولتهای حامی ثبات منطقهای و دولتهای مرکزی قوی در طرف دیگر تفسیر شوند.