سرمقاله

چرا چین تا پیش از سفر ترامپ وارد مذاکره مستقیم نشد؟ ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • استانداردهای مدیریتی بیمه سرمد بدون عدم انطباق تمدید شد
  • ثبت عملکرد درخشان صندوق‌های سهامی تمدن با بازدهی سالانه ۵۴ درصدی
  • ملل فراتر از تعهدات تکلیفی؛ تحقق بیش از ۱۰۰ درصدی سهمیه‌های حمایتی در سال ۱۴۰۴
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 60367  |  سرمقاله  |  تاریخ: 03 خرداد 1405
    چرا چین تا پیش از سفر ترامپ وارد مذاکره مستقیم نشد؟ ‪/‬ سعید پای بند

     


    سفر قریب‌الوقوع دونالد ترامپ به پکن و متعاقباً تحرکات دیپلماتیک جدید با میانجی‌گری پاکستان، نشان‌دهنده تغییر محسوسی در معادلات پیچیده بحران خاورمیانه است. این پرسش مطرح می‌شود که چرا جمهوری خلق چین تا پیش از این سفر، تمایل چندانی برای ورود جدی به سازوکار مذاکره مستقیم بین ایران و آمریکا نشان نمی‌داد و چرا اکنون طرح پنج‌ماده‌ای مشترک با اسلام‌آباد برای «حمایت از میانجی‌گری پاکستان» تدوین شده است؟

    پیش از سفر ترامپ به چین، پکن ترجیح می‌داد در نقش پشتیبان اقتصادی و سپر دیپلماتیک تهران باقی بماند، بی‌آنکه به عنوان ضامن استراتژیک وارد جنگ یا میانجی رسمی صلح شود. تحلیل رفتار چین در این دوره نشان می‌دهد که این کشور عمداً از پذیرش نقش «میانجی تمام‌عیار» طفره می‌رفت. دلایل این محافظه‌کاری عبارت بودند از:

    هزینه فرصت جنگ؛ از منظر پکن، تداوم درگیری‌ها در خاورمیانه یک «هزینه فرصت» بزرگ برای آمریکا محسوب می‌شود. تا زمانی که واشنگتن درگیر جنگ  با ایران است، منابع نظامی و مالی کمتری برای مهار چین در شرق آسیا و تنگه تایوان باقی می‌ماند. ورود زودهنگام چین به مذاکره و پایان سریع جنگ، این مزیت استراتژیک را از بین می‌برد.

     ابهام در نتیجه جنگ؛ چین انتظار داشت که کارزار نظامی آمریکا علیه ایران به سرعت به سرانجام نرسد. همان‌طور که یکی از تحلیلگران اشاره کرده، برخلاف تصور اولیه کاخ سفید مبنی بر فروپاشی قریب‌وقوع ساختار قدرت در ایران (مشابه ونزوئلا)، ایران تاب‌آوری نظامی قابل توجهی از خود نشان داد و جنگ را به بن‌بست کشاند. در چنین شرایطی، شرط‌بندی روی نتیجه زودتر از موعد منطقی نبود.

    اولویت تضمین منافع ملی: تا پیش از دیدار مستقیم با ترامپ، اولویت اصلی چین «پیشگیری از گسترش بحران به منافع حیاتی خود» بود. چین به شدت نگران بسته بودن تنگه هرمز بود، چراکه حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد نفت خام وارداتی چین از این آبراه عبور می‌کند. لذا تمام تلاش پکن معطوف به بازگشایی مسیرهای دریایی بود، نه پایان دادن به ریشه‌های جنگ.

    سفر ترامپ به پکن، یک «ابراز علاقه» ساده نبود، بلکه تبدیل به لحظه‌ای برای انجام معامله بزرگ شد. چین دریافت که دیگر نمی‌تواند در حاشیه بماند، زیرا:

     باز شدن پنجره نفوذ؛ دیدار دو رهبر بزرگترین اقتصادهای جهان، بستری ایده‌آل برای مبادله «امتیازات» فراهم کرد. منابع خبری حاکی از آن است که دو طرف بر سر بازگشایی تنگه هرمز به توافق رسیده‌اند. چین برای کسب این دستاورد حیاتی (بازگشایی خط انرژی خود) حاضر شد نقش فعال‌تری در حمایت از آتش‌بس ایفا کند.

      پکن با استفاده از این سفر، تلاش کرد خود را به عنوان قدرتی مسئول و قانونمدار در برابر «بی‌ثباتی‌های آمریکا» معرفی کند. حمایت از طرح پنج‌ماده‌ای پاکستان که بر پایه منشور ملل متحد و توقف حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی تأکید دارد، این تصویر را تقویت می‌کند.

    اما چرا چین از میانجیگری پاکستان  حمایت کرد و طرحی مشترک ارائه داد؟ پاکستان از چند جهت «بازیگر ایده‌آل» برای پکن است:

     چین همچنان تمایل ندارد مستقیماً در خط مقدم دیپلماسی با آمریکا و اسرائیل قرار گیرد. پاکستان به عنوان یک کشور اسلامی دارای روابط تاریخی با تهران، و در عین حال متحد استراتژیک پکن، می‌تواند گفتگوها را جلو ببرد در حالی که چین از پشت صحنه حمایت لجستیکی و سیاسی می‌کند.

      اسلام‌آباد اخیراً میزبان گفتگوهایی با عربستان، مصر و ترکیه بوده و ارتباطات غیرمستقیم با واشنگتن و تهران دارد. این شبکه ارتباطی گسترده، پاکستان را به هاب دیپلماتیک بحران تبدیل کرده است.

    محتویات طرح پنج‌ماده‌ای نیز کاملاً منطبق با منافع چین است:

    ۱. توقف فوری خصومت‌ها و شروع مذاکره.

    ۲. حفظ حاکمیت و تمامیت ارضی ایران و همسایگان (تأکیدی بر اصل عدم مداخله).

    ۳. حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌ها (به ویژه نیروگاه‌های هسته‌ای و تأسیسات انرژی).

    ۴. تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز (هدف اصلی اقتصادی چین).

    ۵. اولویت منشور ملل متحد (ضربه به یکجانبه‌گرایی آمریکا).

    در مجموع، تغییر موضع چین از انفعال به حمایت فعال از میانجی‌گری، یک معامله برد-برد برای پکن محسوب می‌شود.

    از یک سو، چین دلارهای نفتی خود را تضمین می‌کند و از تورم بی‌سابقه نفت که به اقتصادش آسیب می‌زند، جلوگیری می‌نماید. از سوی دیگر، بدون آنکه مستقیماً زیر بار تعهدات نظامی یا تحریمی برود، به عنوان «آرامش‌بخش» جهانی شناخته می‌شود. حمایت از پاکستان نیز به چین این امکان را می‌دهد که «هم طناب صلح را بچرخاند و هم دست‌هایش نسوزد».

    به عبارت روشن‌تر، چین تا پیش از سفر ترامپ منتظر ماند تا آمریکا در باتلاق ایران «خسته» شود و نیازمند کمک شود، سپس با ورود به موقع، امتیاز بازگشایی هرمز را گرفته و همزمان با حمایت از طرح صلح، پرچم‌دار دیپلماسی جهانی می‌شود. این بازی هوشمندانه، ماهیت سیاست خارجی چین را نشان می‌دهد، پرهیز از تقابل مستقیم، اما بهره‌برداری حداکثری از فرصت‌های ایجادشده توسط بحران‌های دیگران از ظرفیت‌های منحصر به فرد حوزه سیاست خارجی چین است.