صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • با ثبت رشد 63 درصدی؛ بیمه آسیا 10 همتی شد
  • زمان برگزاری مجامع همراه اول اعلام شد
  • امکان وکالتی نمودن سپرده‌های بانک پاسارگاد برای ثبت‌نام در «مرحله جدید طرح عرضه خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین»
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 60806  |  صفحه ۷ | بازار و سرمایه  |  تاریخ: 30 خرداد 1405
    چرا واشنگتن مجبور به فرار از خلیج فارس است؟
    شکست استراتژیک آمریکا
    لیندسی نیومن، پژوهشگر برنامه آمریکا و آمریکای شمالی در اندیشکده چتم‌هاوس، به بررسی اشتباه محاسباتی فاحش دونالد ترامپ در راهبرد نظامی خود علیه ایران پرداخته‌است. نویسنده تبیین می‌کند که چگونه واشنگتن با فرض تسلیم‌سازی و تغییر رژیم در ایران، دست به یک ماجراجویی نظامی زد، اما در نهایت با مقاومت همه‌جانبه و واکنش دفاعی افقی ایران روبرو شد؛ امری که منجر به شکست استراتژیک آمریکا و پناه بردن ترامپ به یک تفاهم‌نامه شکننده برای خروج از بحران گردید.
    لیندسی نیومن (اندیشکده چتم هاوس) - یک اصل اساسی وجود دارد که هر وکیل دادگاهی در آغاز کار خود می‌آموزد: «هرگز سؤالی نپرس که پاسخ آن را از قبل نمی‌دانی». دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در «عملیات خشم حماسی» این اصل بنیادین را نقض کرد.
    ترامپ نخستیم رئیس‌جمهور آمریکا نیست که درباره یک اقدام مخاطره‌آمیز در خاورمیانه دچار اشتباه محاسباتی می‌شود. از جورج بوش پدر و پسر گرفته تا دوران بایدن که گمان می‌کرد منطقه آرام‌تر از دو دهه گذشته است، دولت‌های پیاپی آمریکا همگی از طریق جنگ، تحریم، اهرم‌های اقتصادی و دیپلماسی به دنبال صلح در خاورمیانه بودند، اما همه آن‌ها در تأمین یک نتیجه پایدار و مطلوب ناکام ماندند.
    ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، ترامپ تصور می‌کرد پرسش اصلی این است: «آیا رژیم ایران از طریق اعمال نیروی نظامی سهمگین، مجبور به تن دادن به خواسته‌های آمریکا خواهد شد؟» او امیدوار بود (اما نمی‌دانست) که پاسخ مثبت است. او گمان می‌کرد آمریکا و اسرائیل می‌توانند یک عملیات نظامی سریعِ چهار تا شش هفته‌ای را رقم بزنند.
    اهداف ترامپ شامل نابودی صنعت موشکی و نیروی دریایی ایران، خنثی کردن شبکه نیابتی منطقه‌ای آن و تضمین عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود. در قلب جاه‌طلبی ترامپ، یک وابستگی ایدئولوژیک به ایده «تغییر رژیم در ایران» قرار داشت. او باور داشت این عملیات، اولین دومینو از زنجیره‌ای خواهد بود که به فروپاشی جمهوری اسلامی ایران منجر می‌شود.
    او با آغاز جنگ، سؤالی صریح از شهروندان ایران پرسید؛ سؤالی دیگر که پاسخ آن را نمی‌دانست. او پرسید آیا آن‌ها قادرند از فرصتی که آمریکا فراهم کرده برای سرنگونی رژیم استفاده کنند؟ او گفت: «پس بیایید ببینیم شما چگونه پاسخ می‌دهید.»
    اما تصمیم‌گیری درباره این منازعه و نتیجه آن، هرگز در اختیار غیرنظامیان ایرانی نبود. هرچند ساختار رهبری ایران در ابتدا با ضربات شدید و از دست دادن نیروها مواجه شد، اما به سرعت خود را بازسازی کرد و رویکرد «چیزی برای از دست دادن نداریم» را در پیش گرفت.
    ایران با استفاده از موشک‌های بالستیک و پهپادها، دامنه درگیری را به سراسر منطقه کشاند و با انسداد عملی تنگه هرمز، بازارهای جهانی را مختل کرد. این استراتژیِ «تنش‌افزایی افقی»، اهرم فشار را دوباره برای ایران احیا کرد. برای ترامپ، این وضعیت به معنای هضم یک موفقیت تاکتیکی زودگذر، اما یک شکست استراتژیک بزرگ بود.
    اکنون آمریکا و ایران بر سر یک تفاهم‌نامه توافق کرده‌اند تا آتش‌بس ماه آوریل را ۶۰ روز دیگر تمدید کنند و تنگه هرمز را «بازگشایی» نمایند، در حالی که این سند تنها چارچوبی برای مذاکرات بیشتر میان طرفین ارائه می‌دهد.
    مذاکرات یک سال گذشته به وضوح نشان داده است که آمریکا و ایران به ندرت در یک مسیر مشترک قرار دارند. با این حال، به آمریکایی‌ها، بازیگران منطقه‌ای و بازار این‌گونه القا می‌شود که پس از شکست‌های پیاپی و شروع‌های ناامیدکننده، مذاکرات سرانجام به ثمر نشسته است.
    این تفاهم‌نامه بر پایه درک مشترک بسیار ناچیزی استوار است و از همین حالا بدبینی عظیمی را در جامعه اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل برانگیخته است. تحولات بعدی، بسیار گویاتر از دستاوردهای فعلی خواهد بود.
    احیای تردد به موقع، امن و آزاد از تنگه هرمز فوری‌ترین آزمون است. اما آمریکا و ایران در ماه‌های آینده با انبوهی از مسائل حل‌نشده روبرو هستند؛ تمام آن سؤالاتی که با جنگ بی‌پاسخ ماندند: با ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران چه باید کرد؟ آینده برنامه هسته‌ای ایران، رفع تحریم‌ها و دارایی‌های بلوکه‌شده چیست؟ آیا ایران برای توقف حمایت از نیروهای نیابتی‌اش متقاعد خواهد شد؟ و چشم‌انداز صلح واقعی در جبهه اسرائیل و حزب‌الله چگونه است؟
    با توجه به ضعف مفرط اعتماد میان طرفین درگیر، درها به روی سناریوهای مختلف باز است. ممکن است مذاکرات در طول این تمدید ۶۰ روزه آتش‌بس (شاید به دلیل درگیری‌ها در لبنان) از هم بپاشد. یا اینکه آتش‌بس دوباره تمدید شود، و یا یک توافق صلح با شرایطی بسیار آسیب‌دیده و مخدوش حاصل شود که در حل مسائل اساسی ناکام بماند.
    برای ترامپ، اعلام این تفاهم‌نامه یک مایه آسودگی و خلاصی است. هفته‌ها بود که مشخص شده بود درگیری با ایران، صبر رئیس‌جمهور را که می‌خواهد بر روی دیگر اولویت‌های کاری‌اش تمرکز کند، لبریز کرده است.
    در صدر این اولویت‌ها، جشن ۲۵۰ سالگی آمریکا در چند هفته آینده و انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر قرار دارد. حمایت افکار عمومی آمریکا از «عملیات خشم حماسی» در بالاترین حد خود به حدود ۴۰ درصد رسیده بود و در ماه گذشته روند نزولی داشت.
    نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که رأی‌دهندگان آمریکایی همواره بیشتر نگران وضعیت اقتصاد کشور خود بوده‌اند تا وضعیت خاورمیانه. هرگونه گشایشی که این تفاهم‌نامه در قیمت بنزین و مهار تورم ایجاد کند، به نفع ترامپ در داخل کشور خواهد بود.
    در هفته‌های آینده، تحلیلگران این تفاهم‌نامه را با برجام در دوره اوباما مقایسه خواهند کرد. ترامپ بارها برجام را «بدترین و یک‌طرفه‌ترین توافقی که آمریکا تا کنون وارد آن شده» نامیده است. واقعیتِ اینکه توافق جدید چه تفاوتی با برجام دارد پیچیده است، اما در حال حاضر غیرقابل اندازه‌گیری باقی مانده است.
    حتی بدون یک حسابرسی کامل، وضعیت از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه بسیار تغییر کرده است. اکنون انسداد شاهراه‌های حیاتی در صدر نگرانی‌های همگان است. سیاست‌های امنیت انرژی به اولویت اصلی بازارهای واردکننده در اروپا و آسیا تبدیل خواهد شد.
    چرا واشنگتن مجبور به فرار از خلیج فارس است؟
    همچنین به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، عملیات نظامی دونالد ترامپ در منطقه (که از آن با عنوان «خشم حماسی» یاد می‌شود) از منظر راهبردی به هیچ دستاورد روشنی نرسید. رئیس‌جمهور آمریکا مطابق سبک همیشگی و آشنای خود، اعلام پیروزی کرده است؛ اما مفاد منتشرشده از یادداشت تفاهم آمریکا و ایران، تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد.
    بر اساس آنچه تاکنون روشن شده، واشنگتن و تهران قرار است وارد مذاکراتی تازه درباره برنامه هسته‌ای شوند، تهران به مدت ۶۰ روز با استفاده از یک معافیت ویژه اجازه صادرات نفت خواهد داشت و تنگه هرمز دوباره بازگشایی می‌شود.
    با این حال، همین بند مربوط به هرمز نیز خالی از ابهام نیست؛ ترامپ آن را «بازگشت پیروزمندانه آزادی کشتیرانی به وضعیت پیش از جنگ» معرفی می‌کند، اما مقامات ایرانی صراحتاً می‌گویند این وضعیت، موقتی و فقط محدود به دوره ۶۰ روزه تفاهم‌نامه است و پس از آن، عبور از تنگه مشمول پرداخت عوارض خواهد شد.
    در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که اساساً آمریکا چرا وارد این جنگ شد؟ اگر معیار موفقیت، مفاد توافق کنونی باشد، باید گفت که آمریکایی‌ها، شرکای منطقه‌ای واشنگتن و مصرف‌کنندگان جهانی، پیش از آغاز جنگ در وضعیت بسیار بهتری قرار داشتند.
    دونالد ترامپ در پایان هفته گذشته هشدار داد که اگر ایران به تعهدات خود در یادداشت تفاهم پایبند نماند، آمریکا به «نگهبان خاورمیانه» تبدیل خواهد شد. اما واقعیت میدانی ممکن است دقیقاً در جهت عکس حرکت کند. ناکامی ترامپ در برابر ایران، نه‌تنها به تثبیت نقش آمریکا در منطقه کمکی نمی‌کند، بلکه احتمالاً به روند عقب‌نشینی واشنگتن از خاورمیانه شتاب خواهد بخشید.
    این فقط ترامپ نیست که می‌تواند از این یادداشت تفاهم به‌عنوان بهانه‌ای برای کاهش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه استفاده کند. پس از این جنگ بی‌ثمر، بسیار بعید است که اعضای کنگره، کاندیداهای ریاست‌جمهوری یا مقامات دولت آینده حاضر باشند هزینه‌های سنگین سیاسی، نظامی و مالی ماندن در منطقه را بپردازند. شرایط امروز یادآور دسامبر ۱۹۷۱ است؛ لحظه‌ای که سیاست‌های آمریکا در برابر واقعیت‌های سخت میدانی تسلیم شد و عقب نشست.
    با این حال، کارنامه ۳۵ سال گذشتهِ واشنگتن در خاورمیانه به‌هیچ‌وجه موفق نبود. آمریکا تلاش کرد دولت فلسطینی ایجاد کند، جامعه عراق را از نو بسازد و کشورهای منطقه را دموکراتیزه کند؛ اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسید. قمار اخیر ترامپ در برابر ایران نیز دقیقاً در همین چارچوبِ پروژه‌های شکست‌خورده قرار می‌گیرد.
    این تجربه نشان داد که خاورمیانه میدان آسانی برای سیاستمداران آمریکایی نیست و هزینه‌های آن معمولاً از دستاوردهایش فراتر می‌رود. امروز اگر یک توافق واقعی میان دو حزب اصلی آمریکا (دموکرات و جمهوری‌خواه) وجود داشته باشد، آن توافق بر سر این است که ایالات متحده باید خود را از گرفتاری‌های پرهزینه خاورمیانه رها کند.
    برای دهه‌ها، «تضمین جریان آزاد انرژی» یکی از اصول بنیادین حضور آمریکا در خلیج فارس بود. اما امروز این اصل در حال فرسایش است؛ دموکرات‌ها با تمرکز بر انرژی‌های پاک به دنبال کاهش وابستگی به خاورمیانه هستند و جمهوری‌خواهان نیز با اتکا به تولیدات داخلی آمریکا می‌پرسند: وقتی آمریکا بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت و گاز جهان است، چرا باید ضامن امنیت خلیج فارس باشد؟