کد خبر: 60845 | صفحه ۱ | تاریخ: 30 خرداد 1405
اعتراف برخطای نظری!؟ / محمدعلی وکیلی
تاریخ را تجربههای بزرگ مینویسند. تجربههایی که برخی پیشفرضهای ذهنی را فرو میریزند و ما را ناگزیر میکنند بار دیگر به باورهای خود بازگردیم و آنها را از نو مورد ارزیابی قرار دهیم. شاید هنوز برای قضاوتی جامع و منصفانه درباره دوران رهبری شهیدآیتالله خامنهای زود باشد. فاصله تاریخی شرط ضروری هر داوری منصفانه است. اما برخی رخدادها چنان بزرگاند که دستکم امکان بازنگری در بعضی پیشفرضهای نظری را فراهم میکنند. جنگ چهلروزه و پیامدهای سیاسی آن، از جمله همین رخدادهاست.
من بهعنوان فردی که سالها به سنت فکری اصلاحطلبی و توسعهگرایی تعلق خاطر داشته ودارم، امروز خود را موظف به یک اعتراف میدانم؛ اعترافی نه از سر تغییر هویت سیاسی، بلکه از سر وفاداری به عقلانیت و تجربه.
یکی از مهمترین اختلافات فکری میان بخش قابل توجهی از جریان اصلاحطلب و شهیدآیتالله خامنهای، نسبت میان امنیت و توسعه بود. ما در ادبیات توسعهگرای دهه هفتاد و هشتاد، بر این باور بودیم که توسعه اقتصادی، گسترش روابط بینالمللی، افزایش تعامل با جهان و ارتقای شاخصهای رفاه عمومی، خود به تولید امنیت منجر خواهد شد. به بیان دیگر، توسعه را مقدم بر امنیت میدانستیم.
در مقابل، رهبر شهیداستدلال دیگری داشت. ایشان معتقد بود در محیط ژئوپلیتیکی ایران و با ماهیت سیاسی جمهوری اسلامی، امنیت نه محصول توسعه، بلکه پیششرط توسعه است. از این منظر، کشوری که فاقد قدرت بازدارندگی باشد، حتی اگر ظرفیتهای اقتصادی و انسانی فراوانی داشته باشد، فرصت بهرهبرداری از آنها را پیدا نخواهد کرد. بنابراین ابتدا باید الزامات امنیت ملی فراهم شود؛ از توان موشکی و پهپادی گرفته تا زیرساختهای دفاعی و ظرفیتهای بازدارنده. توسعه در مرحله بعد و بر بستر امنیت شکل خواهد گرفت.
جنگ اخیر، فارغ از همه روایتهای سیاسی، فرصتی برای آزمون این دو نگاه فراهم کرد. واقعیت این است که بسیاری از ما تصور میکردیم هزینههای سرمایهگذاری در حوزه بازدارندگی بیش از منافع آن است. اما آنچه در میدان رخ داد، نشان داد که در نظام بینالملل کنونی، امنیت همچنان مهمترین شرط حفظ دستاوردهای اقتصادی و سیاسی است.
نگاهی به وضعیت برخی کشورهای منطقه نیز این واقعیت را آشکارتر میکند. بسیاری از دولتهای عربی طی دهههای گذشته به رشد اقتصادی قابل توجهی دست یافتهاندوباسرعت خیره کننده وارد رقابت درتوسعه باهم شدندولی جنگ اخیر نشان داد توسعه بدون بسترامنیت چقدرلرزان وناپایداراست ، اما هر جا که امنیت ملی و قدرت بازدارندگی دچار اختلال شده، بخش مهمی از آن دستاوردها نیز در معرض تهدید قرار گرفته است. توسعه بدون امنیت، همانند بنایی است که بر زمینی لرزان وشنی ساخته شود.
دومین نکتهای که جنگ اخیر آشکار کرد، اهمیت راهبردی صنعت موشکی و ساختار دفاعی ایران بود. سالها درباره چرایی اصرار رهبر انقلاب بر حفظ و گسترش این ظرفیتها بحث و مناقشه وجود داشت. اما تابآوری شبکه موشکی و تداوم توان عملیاتی کشور در شرایط سنگینترین حملات، نشان داد که پشت این سیاست صرفاً یک نگاه نظامی وجود نداشت؛ بلکه نوعی فهم بلندمدت از مفهوم بازدارندگی نهفته بود.
در همین چارچوب، ایجاد زیرساختهای پراکنده، زیرزمینی و مقاوم در برابر حملات گسترده نیز خود را بهعنوان یکی از نقاط قوت ساختار دفاعی ایران نشان داد. آنچه طی سالها گاه مورد انتقاد قرار میگرفت، در شرایط بحران به یکی از عوامل حفظ توان ملی تبدیل شد.
سومین حوزه اختلاف، نگاه به شبکه متحدان منطقهای ایران بود. بخش مهمی از جریان اصلاحطلب و روشنفکری ایرانی، سالها نسبت به هزینههای حضور منطقهای و حمایت از بازیگران همسو در منطقه پرسشهای جدی مطرح میکرد. این پرسشها همچنان قابل بحثاند؛ اما جنگ اخیر نشان داد که در منطق موازنه قدرت، شبکههای منطقهای صرفاً یک انتخاب ایدئولوژیک نیستند، بلکه بخشی از ظرفیت بازدارندگی کشورها محسوب میشوند. واقعیت آن است که هر اندازه درباره نحوه مدیریت این سیاست بتوان بحث کرد، اصل تأثیر آن در معادلات امنیتی منطقه دیگر به آسانی قابل انکار نیست.
اما شاید مهمترین میراث مدیریتی که در این جنگ آشکار شد، نه موشک بود و نه تجهیزات نظامی؛ بلکه نوع سازماندهی ساختار تصمیمگیری و فرماندهی بود. یکی از نقاط آسیبپذیری نظامهای سیاسی و نظامی در شرایط بحران، وابستگی شدید به افراد است. با این حال، عملکرد ساختارهای مختلف نشان داد که طی سالهای گذشته نوعی شبکه مدیریتی چندلایه و نسبتاً سیستماتیک شکل گرفته که توان ادامه فعالیت را حتی در شرایط حذف یا اختلال در سطوح بالای فرماندهی حفظ میکند. این گذار از مدیریت فردمحور به مدیریت شبکهای و نهادمحور، شاید یکی از مهمترین درسهای این دوره باشد.
البته همه این نکات به معنای پایان بحث نیست. همانگونه که اصلاحطلبان در ارزیابی نسبت امنیت و توسعه نیازمند بازنگریاند، مدافعان رویکرد امنیتمحور نیز باید به این پرسش پاسخ دهند که چگونه میتوان سرمایه عظیم امنیتی را به رشد اقتصادی، حکمرانی کارآمد، افزایش سرمایه اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی مردم تبدیل کرد.
زیرا امنیت، هرچند شرط لازم توسعه است، اما شرط کافی آن نیست.
اگر جنگ چهلروزه یک برنده نظری داشته باشد، شاید آن برنده، ایده تقدم امنیت بر توسعه باشد. اما اگر قرار است ایران در دهههای آینده موفق شود، باید از این دوگانه عبور کند. چالش امروز ایران دیگر انتخاب میان امنیت و توسعه نیست؛ چالش اصلی آن است که چگونه امنیت بهدستآمده به توسعه پایدار تبدیل شود و چگونه توسعه، امنیت ملی را عمیقتر و پایدارتر سازد.
شاید مهمترین درس این تجربه تاریخی همین باشد؛ اینکه در برخی موارد، واقعیتهای میدان از همه منازعات نظری قویترند بنابراین هرجریان سیاسی اگر بخواهد به رسالت خود وفادار بماند، باید شهامت بازنگری در پیشفرضهای خویش را داشته باشد.