سرمقاله

مقاومت و مذاکره، دوگانه‌ای متعارض نیستند ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • محورهای اصلی سفر مدیران بیمه سرمد به خراسان رضوی؛ حمایت از شبکه فروش و ارتقای دانش تخصصی؛
  • افزایش جذابیت درآمد ثابت‌ها؛ «تداوم» رکورد معاملاتی خود را جابه‌جا کرد
  • علی منصوری سرپرست شعبه بیمه سرمد در کاشان شد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 61735  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 04 مر 1405
    مقاومت و مذاکره، دوگانه‌ای متعارض نیستند ‪/‬ سعید پای بند

    در فضای پرتنش مناسبات بین‌المللی، یکی از مهم‌ترین خطاهای تحلیلی، تبدیل ابزارهای قدرت ملی به دوگانه‌هایی متعارض است؛ گویی یک کشور باید یا مقاومت کند یا مذاکره، یا بر میدان تکیه داشته باشد یا بر دیپلماسی. حال آنکه تجربه تاریخی و منطق سیاست خارجی نشان می‌دهد این دو، نه در برابر یکدیگر، بلکه در بسیاری از موارد مکمل هم هستند. مقاومت، زمانی معنا و کارکرد راهبردی پیدا می‌کند که بتواند موقعیت یک کشور را برای تأمین منافع ملی تقویت کند. مذاکره نیز زمانی اثربخش است که از پشتوانه قدرت ملی و میدان، برخوردار باشد. دیپلماسی بدون قدرت میدان، ممکن است به درخواست صرف تبدیل شود و قدرت بدون دیپلماسی، ممکن است فرصت تبدیل دستاوردها به نتایج پایدار را از دست بدهد. هیچ تردیدی در اهمیت توان دفاعی و دستاوردهای نظامی یک کشور وجود ندارد. قدرت بازدارندگی یکی از مؤلفه‌های اساسی امنیت ملی است و کشوری که از ظرفیت دفاع از منافع خود برخوردار نباشد، در محیط پررقابت جهانی با دشواری‌های جدی مواجه خواهد شد. اما تجربه جهان نشان داده است که قدرت ملی صرفاً در تجهیزات نظامی و میدان نبرد خلاصه نمی‌شود. اقتصاد توانمند، انسجام اجتماعی، سرمایه انسانی، توسعه پایدار، رفاه عمومی و دیپلماسی فعال، اجزای دیگری از قدرت یک کشور هستند. کشوری که تنها یکی از این مؤلفه‌ها را برجسته کند و سایر ابعاد را نادیده بگیرد، تصویری ناقص از قدرت ارائه می‌دهد. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که همه این عناصر در کنار یکدیگر قرار گیرند. در اوج یک شرایط خاص نظامی و جنگی، شاید نخستین واکنش طبیعی، تمرکز بر میدان باشد؛ اما سیاستمدار هوشمند می‌داند که میدان، پایان مسیر نیست. هدف نهایی از قدرت نظامی، ایجاد شرایطی برای تأمین اهداف سیاسی و منافع ملی است. اگر دستاوردهای میدانی نتوانند به ثبات، امنیت، توسعه و بهبود شرایط کشور منجر شوند، بخشی از ظرفیت آنها بلااستفاده باقی خواهد ماند. تاریخ روابط بین‌الملل نیز گواه آن است که بسیاری از جنگ‌ها، نه صرفاً با پیروزی کامل یک طرف و نابودی طرف دیگر، بلکه از طریق فرآیندهای سیاسی و مذاکره پایان یافته‌اند. حتی قدرت‌های بزرگ جهانی نیز در سخت‌ترین دوره‌های رویارویی، کانال‌های گفت‌وگو را به طور کامل نمی‌بندند؛ زیرا می‌دانند مدیریت بحران و جلوگیری از هزینه‌های غیرقابل کنترل، بخشی از هنر حکمرانی است. از همین منظر، ترک میز مذاکره در اوج درگیری، لزوماً نشانه اقتدار نیست. گاهی حضور در میز مذاکره، دقیقاً به دلیل برخورداری از قدرت و توان ایستادگی معنا پیدا می‌کند. کشوری که از موضع ضعف مذاکره می‌کند، شرایط متفاوتی با کشوری دارد که از پشتوانه قدرت ملی(میدان) و حمایت اجتماعی برخوردار است. در جهان امروز که نظم بین‌المللی در حال گذار است و مناسبات قدرت بیش از گذشته چندلایه شده، هیچ کشوری نمی‌تواند تنها با یک ابزار به حیات سیاسی خود ادامه دهد. قدرت‌های بزرگ نیز همزمان از ابزارهای نظامی، اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک استفاده می‌کنند. هنر سیاست خارجی، انتخاب درست میان این ابزارها و ترکیب هوشمندانه آنهاست. مقاومت و مذاکره، دو مفهوم متضاد نیستند. مقاومت می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایجاد کند و مذاکره می‌تواند این قدرت را به دستاورد سیاسی تبدیل کند. آنچه اهمیت دارد، نه تقدیس یک ابزار و نفی ابزار دیگر، بلکه سنجش دقیق هزینه‌ها و منافع در مسیر تأمین اهداف ملی است. کشورها زمانی موفق‌تر عمل می‌کنند که بدانند چه زمانی باید بر توانمندی‌های خود تکیه کنند و چه زمانی باید از فرصت‌های دیپلماتیک بهره بگیرند. در نهایت، معیار موفقیت یک سیاست، نه صرفاً استمرار یک رویارویی، بلکه توانایی آن در ایجاد امنیت، رفاه و آینده‌ای بهتر برای جامعه است. مقاومت و مذاکره، اگر در چارچوب منافع ملی تعریف شوند، نه رقیب یکدیگر، بلکه دو ابزار مکمل برای حفظ استقلال، امنیت و پیشرفت یک کشور خواهند بود.