سرمقاله

میان فریاد و سکوت؛ لبه تیغ روزنامه‌نگاری ‪/‬ علی قلی زاده

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • چه عواملی قیمت لوله فولادی را تغییر می‌دهند؟ بررسی مهم‌ترین پارامترهای اثرگذار بر بازار لوله
  • داده‌های سنهاب در کانون توجه؛ نظارت دیجیتال بر صنعت بیمه چگونه پیش می‌رود؟
  • مسعود مهاجری، سرپرست شعبه بیمه سرمد در استان اصفهان شد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 62468  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 28 مر 1405
    میان فریاد و سکوت؛ لبه تیغ روزنامه‌نگاری ‪/‬ علی قلی زاده

    یکی از بنیادی‌ترین تنش‌های هویتی که یک خبرنگار با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، نه کمبود امکانات، نه فشار اقتصادی، بلکه یک دوگانه وجودی فرساینده است: خبرنگار اگر قرار نباشد نقش یک اپوزیسیون تخریب‌گر و ویران‌کننده را بازی کند، آیا چاره‌ای جز این دارد که به بلندگویی مطیع برای دولت یا حاکمیت بدل شود؟ این پرسش، قلب تپنده بحران هویت در روزنامه‌نگاری معاصر است. گویی تقدیر حرفه‌ای خبرنگار آن است که میان دو سوی یک بام بلغزد؛ از یک سو، پرتگاه هیاهوی افشاگری و اتهام‌ هوایی که اگر کار به دادگاه بکشد خبرنگار به خاطر نداشتن سند محکمه پسند درگیر راهروهای قضایی می شود و از سوی دیگر، سراشیبی توجیه‌گری و تکرار ملال‌آور روایت رسمی که همه تریبون های رسمی و اداری آن را تبلیغ می کنند. همین دغدغه است که رسانه‌ها و خبرنگاران را در موقعیتی قرار می‌دهد که می‌توان نامش را «چوب دو سر طلا» گذاشت. هر تصمیمی، هر تیتری، هر تحلیلی می تواند خشت اول یک اتهام باشد. اگر انتقاد کنی، متهم به تخریب و سیاه‌نمایی می‌شوی؛ اگر توجیه کنی، انگ بلندگوی قدرت می‌خوری. در چنین فضایی، روزنامه‌نگار مدام در حال راه رفتن روی لبه تیغی است که هر دو سویش به یک اندازه بُرنده است. این تنگنا، روح حرفه‌ای را می‌فرساید که رسالتش را نه در تخریب کور، که در آگاهی‌بخشی مسئولانه جستجو می‌کند. و اما«شرایط حساس کنونی» و حالا پا را فراتر بگذاریم: در این میانه، بدترین وضعیت برای یک رسانه دقیقاً همین «شرایط حساس کنونی» است؛ عبارتی که خود به سپری برای توجیه سکوت بدل شده است. «شرایط حساس» یعنی شرایطی که هر واژه‌ای می‌تواند به بحران دامن بزند، هر افشاگری‌ای می‌تواند «امنیت ملی» را مخدوش کند، و هر نقدی می‌تواند «آب به آسیاب دشمن» ریختن تعبیر شود. در چنین بزنگاهی، فضای تنفس حقیقت به شدت محدود می‌شود و حرفه‌ای‌ترین روزنامه‌نگاران، برخلاف میل باطنی‌شان، به حاشیه سکوت پناه می‌برند. اینجا دیگر بحث انتخاب میان خوب و بد نیست؛ بحث انتخاب میان بد و بدتر است. حال تصور کنید این وضعیت برای یک رسانه دولتی یا حاکمیتی چگونه خواهد بود. رسانه‌ای که بودجه و خط مشی‌اش به ساختار قدرت گره خورده، در این «شرایط حساس»، بیش از هر رسانه دیگری مجبور به سکوت می‌شود. در بحبوحه رویدادهایی که افکار عمومی تشنه دانستن است، این رسانه ناچار می‌شود برای «حفظ مصالح» از کنار مسائل بگذرد، تحلیل‌هایش را سانسور کند و با روایت‌های نصفه‌ونیمه، مخاطب را سرگرم نگاه دارد. غافل از اینکه سکوت، امن‌ترین گزینه نیست؛ بلکه خاموش‌ترین سم است. چرا که مردم، این خلأ آگاهی را نه با سکوت، که با مراجعه به منابع دیگر پر می‌کنند؛ منابعی که شاید نه دغدغه مصلحت دارند و نه تعهد به حقیقت. نتیجه این فرایند، فرسایش تدریجی و خاموش «اعتماد» است؛ سرمایه‌ای که رسانه‌ای دولتی، سال‌ها برای ساختن آن هزینه کرده، اما در «شرایط حساس کنونی» با هر سکوت مصلحتی، خشت به خشت فرو می‌ریزد. وقتی رسانه از بیان مسائل اصلی بازمی‌ماند، مخاطب آن را دیگر نه چشم جامعه، که آیینه‌ای دفرمه از اراده قدرت می‌بیند. آنگاه داستان غم‌انگیزی رقم می‌خورد: رسانه‌ای که برای آگاهی‌بخشی تأسیس شده، به ابزاری برای بی‌اعتبار کردن خود تبدیل می‌شود. شکافی که بین رسانه و مردم شکل می‌گیرد، نه یکباره، که قطره‌قطره جان می‌گیرد؛ درست مانند همان اعتمادی که روزی روزگاری قطره‌قطره در دل‌ها انباشته شده بود. پس شاید بزرگ‌ترین بحران روزنامه‌نگاری در این برهه، نه فقدان آزادی بیان، که بحران معنا باشد. روزنامه‌نگاری که نتواند میان «تخریب» و «بلندگویی» راه سومی بیابد، و رسانه‌ای که در «شرایط حساس» به سکوت پناه ببرد، هر دو محکوم به شکست در مهم‌ترین رسالت خودند: حقیقت‌جویی بدون هراس و خدمت به آگاهی عمومی، نه قدرت و نه پژواک‌های مخرب آن.