صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • انتقال دانش نوین بیمه ای به نمایندگان شمال شرق کشور؛ اختتامیه دوره دو‌روزه توانمندسازی نمایندگان بیمه سرمد در مشهد
  • اعتماد سرمایه‌گذاران به «تداوم» یک بار دیگر رکورد زد
  • ضرورت صیانت از تولید ملی؛ کالبدشکافی آسیب‌های کارت‌های یک‌بارمصرف بر زنجیره ارزش فولاد و ارزآوری کشور
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 62949  |  صفحه ۲ |  جامعه  |  تاریخ: 15 شه‍ 1405
    چگونه توسعه‌طلبی نظامی اسرائیل از قید و بندهای سیاسی رها شد؟
    پایان تفاهم در سقوط علی الطاهر

    سقوط بلندی‌های راهبردی حزب‌الله در جنوب لبنان، یک سؤال بزرگ‌تر را دوباره روی میز گذاشته است: اگر تفاهم ایران و آمریکا حفظ می‌شد، آیا سرنوشت این منطقه می‌توانست متفاوت باشد؟ تصرف بلندی‌ها علی الطاهر در جنوب لبنان،از سوی اسرائیل، آن هم پس از ماه‌ها نبرد و در فاصله کمتر از سه هفته از پایان اعتبار تفاهم ایران و آمریکا، تنها یک تحول نظامی در جنگ اسرائیل و حزب‌الله نیست. این ارتفاع ۱۵ کیلومتر دورتر از مرز اسرائیل، در قلب معادلات امنیتی جنوب لبنان قرار دارد و بنا بر گزارش رویترز، در زیر آن شبکه‌ای از تونل‌ها، مرکز فرماندهی و انبارهای تسلیحاتی حزب‌الله ایجاد شده بود. اما اهمیت واقعی علی الطاهر زمانی آشکار می‌شود که سرنوشت آن را در کنار تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بگذاریم؛ توافقی که در نخستین بند خود توقف دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، و حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت این کشور را تضمین می‌کرد. شواهد موجود نشان می‌دهد تا زمانی که این تفاهم برقرار بود، حتی عملیات اسرائیل در اطراف علی الطاهر تحت تأثیر ملاحظات سیاسی ناشی از مذاکرات تهران و واشنگتن قرار داشت؛ اما پس از کنار گذاشته‌شدن تفاهم‌نامه، همان ارتفاع به یکی از مهم‌ترین اهداف نظامی اسرائیل تبدیل شد. این به معنای آن نیست که تفاهم می‌توانست امنیت بلندی‌های علی الطاهر را برای همیشه تضمین کند، اما نشان می‌دهد که این توافق یک «سپر دیپلماتیک» ایجاد کرده بود؛ سپری که با فروپاشی آن، تحولات میدانی دیگر از نتایج دیپلماسی پیروی نکردند. شاید بی‌دلیل نبود که شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان از این یادداشت تفاهم تمام قد حمایت کرد. اما آنچه علی الطاهر را به موضوعی فراتر از یک نقطه نظامی تبدیل می‌کند، زمان سقوط آن است. این ارتفاع در شرایطی به کنترل اسرائیل درآمد که تفاهم ایران و آمریکا، موسوم به تفاهم اسلام‌آباد، که در ۲۸ خرداد (۱۷ ژوئن ۲۰۲۶) به امضا رسیده بود، پس از نقض تمامی بندهای آن توسط آمریکا و انسداد مجدد تنگه هرمز، کاملا بی‌اثر شد.. در نخستین بند آن تفاهم، برخلاف تصوری که ممکن است از یک توافق صرفاً مرتبط با پرونده هسته‌ای ایران یا تنگه هرمز وجود داشته باشد، توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، مورد تأکید قرار گرفته بود و در همان چارچوب بر حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان نیز تأکید شده بود. بنابراین لبنان در حاشیه این توافق قرار نداشت؛ بلکه یکی از اجزای اصلی معماری آتش‌بس بود. علی الطاهر را نمی‌توان جدا از نبرد بر سر آینده لبنان تحلیل کرد چهارم سپتامبر، ارتش اسرائیل اعلام کرد که نیروهایش عملیات خود را در ارتفاع علی الطاهر در جنوب لبنان به پایان رسانده و نیروهای حزب‌الله را از شبکه تونل‌های زیر این منطقه بیرون رانده‌اند. وزیر دفاع اسرائیل نیز از موفقیت عملیات سخن گفت و ارتش اسرائیل اعلام کرد که زیرساخت زیرزمینی حزب‌الله در این ارتفاع را منهدم کرده است. یک مقام نظامی لبنان در گفت‌وگو با رویترز اما توضیح داد که اسرائیل ورودی‌های جنوبی منطقه را در اختیار دارد و ورودی‌های شمالی را با پهپاد زیر نظر می‌گیرد و میزان دقیق پیشروی نیروهای اسرائیلی در این بلندی‌های راهبردی همچنان به طور مستقل مشخص نیست. یک روز پیش از آن، خبرگزاری رویترز در گزارشی مفصل درباره علی الطاهر توضیح داده بود که این ارتفاع حدود ۱۵ کیلومتر با مرز اسرائیل فاصله دارد و در ارتفاعی نزدیک به ۶۰۰ متر قرار گرفته است؛ موقعیتی که به هر نیروی مستقر در آن امکان دیده‌بانی بر بخش وسیعی از جنوب لبنان را می‌دهد. رویترز همچنین گزارش کرده بود که منابع امنیتی لبنان از وجود یک مرکز فرماندهی زیرزمینی و انبارهای تسلیحاتی حزب‌الله در زیر این ارتفاع خبر داده‌اند. ارتش اسرائیل نیز در جریان جنگ، علی الطاهر را یکی از «محورهای اصلی عملیاتی» خود تعریف کرده و آن را در نقشه منطقه حائل مورد نظر خود قرار داده بود. بنابراین، اهمیت علی الطاهر را نمی‌توان تنها با مساحت آن سنجید. این ارتفاع در نقطه‌ای قرار گرفته که از یک سو بر بخش‌هایی از جنوب لبنان اشراف دارد و از سوی دیگر در عمق بیشتری نسبت به مناطق چسبیده به مرز اسرائیل قرار گرفته است. به همین دلیل، کنترل آن برای اسرائیل صرفاً به معنای تصرف یک بلندی نیست؛ بلکه می‌تواند عمق عملیاتی و قدرت دیده‌بانی این کشور در جنوب لبنان را افزایش دهد و در مقابل، توان حزب‌الله برای استفاده از این منطقه به عنوان بخشی از شبکه دفاعی و زیرزمینی خود را کاهش دهد. رویترز نیز تصرف این ارتفاع را در ارتباط مستقیم با تلاش اسرائیل برای تثبیت منطقه امنیتی مورد نظر خود در جنوب لبنان قرار داده است. از همین منظر، پیشروی اسرائیل در علی الطاهر را باید در چارچوب بزرگ‌تری دید: نبرد بر سر اینکه عمق جنوب لبنان در نهایت در اختیار چه ساختاری قرار خواهد گرفت. برای اسرائیل، تثبیت این موضع به معنای ایجاد یک نقطه اتکا در شمال رود لیتانی و نزدیک شدن به مناطق پیرامونی نبطیة و اقلیم‌التفاح است؛ برای حزب‌الله، از دست دادن آن به معنای عقب رفتن یکی از لایه‌های مهم آرایش دفاعی و از دست دادن بخشی از زیرساختی است که سال‌ها در این منطقه ایجاد شده است. به همین دلیل است که علی الطاهر را نمی‌توان جدا از نبرد بر سر شکل آینده جنوب لبنان تحلیل کرد. حتی در روزهای اخیر نیز، همزمان با ادعای اسرائیل درباره به‌دست گرفتن کنترل عملیاتی این موضع، عملیات برای پاکسازی شبکه تونل‌های زیر آن ادامه داشته است. این نکته اهمیت اتفاقی را که در ژوئن رخ داد، روشن‌تر می‌کند. اگر علی الطاهر بخشی از عمق دفاعی حزب‌الله بود، آنچه در ۱۷ ژوئن در اسلام‌آباد میان ایران و آمریکا امضا شد، صرفاً یک توافق درباره توقف حملات ایران و آمریکا نبود. نخستین بند تفاهم‌نامه، پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، و تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را در بر می‌گرفت. به این ترتیب، برای نخستین بار یک چارچوب دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن مستقیماً به میدان لبنان نیز گره خورد؛ موضوعی که بعدها در محاسبات اسرائیل، ایران و حزب‌الله درباره سرنوشت مواضعی مانند علی الطاهر اهمیت پیدا کرد. اما برای فهم اینکه چرا امروز علی الطاهر به نمادی از شکست یک روند دیپلماتیک تبدیل شده است، باید چند ماه به عقب برگشت؛ به ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، زمانی که ایران و آمریکا تفاهمی را در اسلام‌آباد امضا کردند که دامنه آن بسیار فراتر از پرونده هسته‌ای ایران بود. لبنان در متن بود نه حاشیه متن رسمی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نشان می‌دهد که در نخستین بند، ایران و آمریکا بر «توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان» توافق کرده بودند. در همان چارچوب، بر حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان نیز تأکید شده بود. بنابراین، لبنان صرفاً موضوعی فرعی در توافق تهران و واشنگتن نبود؛ توقف جنگ در لبنان بخشی از همان تعهدی بود که قرار بود به جنگ گسترده‌تر پایان دهد. این نکته از همان ابتدا اهمیت زیادی داشت، زیرا در آن زمان اسرائیل بخش‌هایی از جنوب لبنان را در اختیار داشت و تلاش می‌کرد یک منطقه امنیتی در داخل خاک لبنان ایجاد کند. در نتیجه، هر توافقی که توقف عملیات در لبنان و حفظ تمامیت ارضی این کشور را به یک تعهد مشترک میان تهران و واشنگتن تبدیل می‌کرد، به طور طبیعی بر آزادی عمل اسرائیل در جنوب لبنان نیز اثر می‌گذاشت. در واقع، تفاهم اسلام‌آباد یک مسئله محلی میان اسرائیل و حزب‌الله را به بخشی از یک توافق بزرگ‌تر میان ایران و آمریکا تبدیل کرده بود. از این لحظه به بعد، ادامه عملیات اسرائیل در لبنان دیگر فقط در چارچوب رابطه اسرائیل و حزب‌الله قابل ارزیابی نبود؛ بلکه می‌توانست به مسئله‌ای در اجرای تفاهمی تبدیل شود که آمریکا نیز پای آن را امضا کرده بود. هشدار ایران؛ علی الطاهر به مسئله تهران و واشنگتن تبدیل شد رویترز در سوم سپتامبر گزارش داد که ایران در اواسط اوت، از طریق عمان، به آمریکا هشدار داده بود که اگر اسرائیل حمله گسترده‌ای برای تصرف علی الطاهر انجام دهد، تهران واکنش شدیدی نشان خواهد داد. منابع مورد استناد رویترز مدعی بودند نیروهای سپاه پاسداران در کنار نیروهای حزب‌الله در این منطقه حضور داشتند؛ ادعایی که اسرائیل آن را رد کرد. با این حال، اصل پیام ایران به آمریکا نشان می‌داد که تهران علی الطاهر را بخشی از معادله امنیتی بزرگ‌تری می‌دانست. این هشدار زمانی ارسال شد که تفاهم ایران و آمریکا در حال از دست دادن اثرگذاری خود بود. توافق ۱۷ ژوئن برای یک دوره ۶۰ روزه طراحی شده بود و در ۱۷ اوت به پایان رسید، در حالی که مذاکرات برای تبدیل آن به توافق نهایی به نتیجه نرسیده بود. الجزیره نیز در گزارش مربوط به پایان اعتبار تفاهم تأکید کرد که توافق ۶۰ روزه در حالی منقضی شد که مذاکرات میان دو طرف همچنان شکننده بود. در نتیجه، یک تناقض مهم شکل گرفت: ایران همچنان می‌خواست از طریق دیپلماسی مانع حمله گسترده اسرائیل به علی الطاهر شود، اما چارچوب دیپلماتیکی که در ژوئن برای چنین فشاری ایجاد شده بود، دیگر وجود نداشت. آیا اگر تفاهم حفظ می‌شد، علی الطاهر سقوط نمی‌کرد؟ به طور قطع نمی‌توان ادعا کرد که اگر اجرای تفاهم اسلام آباد به طور قطع می‌توانست جلوی پیشروی اسرائیل را در خاک لبنان بگیرد. حتی ممکن بود در صورت ادامه تفاهم، در نهایت بر سر خروج حزب‌الله از این ارتفاع و تحویل آن به ارتش لبنان توافق شود. ممکن بود مذاکرات به نتیجه دیگری برسد. ممکن بود اسرائیل همچنان برای تصرف آن تلاش کند و حتی موفق شود. اما آنچه شواهد موجود اجازه می‌دهد با اطمینان بیشتری گفته شود، این است که تا زمانی که تفاهم فعال بود، علی الطاهر در یک محیط سیاسی متفاوت قرار داشت. عملیات اطراف این ارتفاع تحت تأثیر مذاکرات ایران و آمریکا قرار گرفته بود و اصل توقف جنگ در لبنان به بخشی از تعهدات مورد حمایت واشنگتن تبدیل شده بود. به عبارت دیگر؛ تفاهم هزینه سیاسی و دیپلماتیک تصرف آن را بالا برده بود. این همان تفاوتی است که امروز با مقایسه ماه ژوئن و سپتامبر آشکارتر شده است. چرا صیانت از تفاهم می‌توانست به نفع همه باشد؟ ارزش تفاهم ایران و آمریکا فقط در این نبود که جنگ ایران و آمریکا را متوقف کند. این توافق یک فرصت برای جلوگیری از زنجیره‌ای از جنگ‌های متصل به یکدیگر بود. برای ایران، توقف جنگ و باز شدن مسیر مذاکرات نهایی می‌توانست هزینه‌های اقتصادی و نظامی جنگ را کاهش دهد و امکان مذاکره درباره تحریم‌ها، نفت، دارایی‌های مسدودشده و پرونده هسته‌ای را فراهم کند. برای آمریکا، تفاهم می‌توانست راهی برای خروج از یک جنگ منطقه‌ای پرهزینه و انتقال اختلافات با ایران به میز مذاکره باشد. برای لبنان، اهمیت توافق شاید از همه بیشتر بود؛ زیرا برای نخستین بار در این مرحله از جنگ، توقف عملیات در لبنان و حفظ حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور در چارچوب تعهدات یک توافق مورد حمایت آمریکا و ایران قرار گرفته بود. برای کشورهای منطقه نیز پایان جنگ لبنان به معنای کاهش خطر سرایت درگیری، موج جدید آوارگی و بی‌ثباتی امنیتی بود. این تفاهم به نفع ایران، منطقه، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش بود و تنها به ضرر اسرائیل چراکه از ماشین جنگی نتانیاهو علیه ایران و کشورهای منطقه تا حدودی جلوگیری می‌کرد اما حالا پس از شکست این تفاهم اسرائیل باردیگر سیاست تهاجم و اشغال را در پیش گرفته و لبنان، غزه و سوریه همچنان زیر آتش اسرائیل به سر می‌برند. اکنون که اسرائیل اعلام کرده کنترل علی الطاهر را در اختیار گرفته است، این ارتفاع به نوعی نقطه اتصال میان دو تصویر متفاوت از خاورمیانه تبدیل شده است؛ تصویری که در آن جنگ و قدرت نظامی تعیین‌کننده‌اند و تصویری که در آن توافق‌های چندجانبه می‌توانند جلوی تبدیل پیشروی نظامی به واقعیت سیاسی را بگیرند. تفاهم اسلام‌آباد تضمین نمی‌کرد که حزب‌الله همه مواضع خود را حفظ کند، همان‌طور که تضمین نمی‌کرد اسرائیل هیچ‌گاه دیگر وارد جنوب لبنان نشود. اما این تفاهم یک چیز مهم‌تر در اختیار داشت: زمان و چارچوب سیاسی. تا وقتی این چارچوب فعال بود، اسرائیل برای عملیات خود در لبنان ناچار بود واکنش واشنگتن، تعهدات تفاهم و مذاکرات تهران و آمریکا را در نظر بگیرد. شواهد ISW/CTP درباره توقف عملیات اطراف علی الطاهر برای جلوگیری از اخلال در مذاکرات، شاید روشن‌ترین نمونه این اثرگذاری باشد. بعد از پایان تفاهم، این مانع سیاسی ضعیف شد و سرانجام، در چهارم سپتامبر، اسرائیل از تصرف ارتفاعی خبر داد که در فاصله حدود ۱۵ کیلومتری مرز قرار دارد و در زیر آن یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های زیرزمینی حزب‌الله در منطقه ایجاد شده بود. زیرساختی که برخی از آن به عنوان مینی پنتاگون حزب‌الله یاد می‌کنند. بنابراین، نمی‌توان گفت اگر تفاهم حفظ می‌شد، امروز علی الطاهر قطعاً در اختیار حزب‌الله بود. اما می‌توان گفت که با حفظ تفاهم، احتمال اینکه سرنوشت این ارتفاع در یک میز مذاکره تعیین شود، بیشتر از شرایطی بود که پس از پایان آن شکل گرفت. سقوط علی الطاهر فقط داستان سقوط یک بلندی استراتژیک نیست؛ داستان لحظه‌ای است که یک سازوکار سیاسی برای مهار جنگ از بین رفت و میدان دوباره جای آن را گرفت و عظیم‌ترین منبع استراتژیک حزب الله مانند همان تفاهم برباد رفت، ایا این وضعیت شرایط را برای حملات بیشتر به تهران فراهم می‌کند؟ آیا به این معناست که تهران یک متحد استراتژیک خود را در جنگ از دست خواهد داد؟ آیا پس از سقوط این بلندی‌ها اسرائیل جسورتر از همیشه به بیروت هم حمله خواهد کرد؟ پاسخ این‌ها را تنها زمان مشخص خواهد کرد....