سرمقاله

باز گرداندن آینده به مردم! ‪/‬ محمدعلی وکیلی

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • تامین مالی ۵۰۰ میلیارد تومانی شهرداری ارومیه با عاملیت تامین سرمایه تمدن
  • زینک یا پلیت چاپ چیست؟ آشنایی با انواع زینک در صنعت چاپ (آفست و دیجیتال)
  • خرید آل این وان استوک از پاساژ نور؛ قبل از انتخاب چه چیزهایی را بررسی کنیم؟
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 63311  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 28 شه‍ 1405
    باز گرداندن آینده به مردم! ‪/‬ محمدعلی وکیلی

    به بهانه شرکت دکترپزشکیان درمجمع عمومی سازمان ملل ،متن زیر بعنوان نطق ایشان پیشنهاد میشود . من امروز از ایرانِ زخم‌خورده سخن می‌گویم؛ اما نه برای آنکه شکوه علیه سکوت جامعه بین الملل درمقابل جنگ نامشروع وغیرقانی کنم ،چرا که ایران در میدان دفاع، زبان خود را دارد و هرگاه امنیت و تمامیت ارضی‌اش مورد تعرض قرار گرفته است از خود دفاع جانانه وپشیمان کننده کرده است .وامروز دفاع ایران تحسین جهانیان را برانگیخته است . سخن امروز اما درباره میدان دیگری است؛ میدان سیاست، اخلاق و آینده‌ای که قرار است پس از جنگ ساخته شود. مسئله فقط این نیست که چه کسی شلیک کرد و چه کسی پاسخ داد. مسئله این است که در جهان امروز، چه کسی باید هزینه تصمیم قدرت‌ها را بپردازد؟ جنگ‌ها معمولاً در اتاق‌های تصمیم‌گیری آغازمی‌شوند، اما در خانه مردم ادامه پیدا می‌کنند. یک موشک در نقطه‌ای فرود می‌آید، اما آثار آن ممکن است هزاران کیلومتر دورتر ظاهر شود؛ در قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، اختلال تجارت، تورم، مهاجرت و ناامنی. این پارادوکس تلخ جهان امروز است: قدرت‌ها تصمیم می‌گیرند و مردم هزینه می‌دهند.ایرانیان سال‌هاست این معادله را زندگی کرده‌اند. تحریم برای سیاستمدار، یک ابزار فشار است؛ برای مردم اما می‌تواند داروی گران‌تر، فناوری دور از دسترس، سرمایه‌گذاری کمتر، فرصت شغلی محدودتر و سفره کوچک‌تر باشد.هیچ کودک ایرانی تحریم را وضع نکرده است. هیچ کارگری آن را طراحی نکرده و هیچ بیماری مسئول اختلاف دولت‌ها نیست. اما آثار اختلافات سیاسی، پیش از همه، به زندگی همین انسان‌ها منتقل می‌شود.و وقتی تحریم کافی نیست، جنگ وارد می‌شود.جنگ اما فقط برخورد دو نیروی نظامی نیست؛ فروپاشی بخشی از زندگی عادی انسان‌هاست. خانه‌ای که ویران می‌شود، فقط آجر و سیمان نیست. مدرسه‌ای که آسیب می‌بیند، فقط یک ساختمان نیست. نیروگاهی که از کار می‌افتد، فقط یک تأسیسات نیست. پشت هر زیرساخت، زنجیره‌ای از زندگی انسان‌ها قرار دارد.مایلم بعنوان نمونه چند نام را ذکرکنم .کودکان مدرسه میناب ،جوانان ورزشگاه لامرد ،مراسم عروسی بندرسیریک وپل B1…..!! برای ما ایرانیان، این نامها یک اسم جغرافیایی نیست. میناب یعنی کودکانی که باید در مدرسه باشند، بازی کنند و رؤیای آینده داشته باشند؛ اما جنگ، ناگهان آنها را از جهان کودکی بیرون می‌کشد. ورزشگاه لامرد، مراسم عروسی یک روستای محروم و پل B1 نیز برای مردم این سرزمین صرفاً چند نقطه روی نقشه نیستند. هر کدام روایتی از زندگی‌هایی هستند که جنگ به آنها وارد شده است. اینجاست که ادبیات رسمی جنگ با یک پرسش ساده و بی‌پاسخ مواجه می‌شود:کودک چه گناهی کرده است؟ بازدارندگی، امنیت ملی، اهداف نظامی و معادلات قدرت، همه واژه‌های مهمی هستند؛ اما هیچ‌کدام نمی‌توانند رنج یک کودک را توضیح دهند.اگر نظام بین‌الملل برای حفاظت از کودکان، غیرنظامیان وزیرساخت‌های حیاتی سازوکار مؤثری ندارد، باید صادقانه پرسید: پس این نظام دقیقاً برای چه ساخته شده است؟ ما از سازمان ملل نمی‌خواهیم طرف ایران را بگیرد؛ می‌خواهیم طرف قانون باشد. قانون بین‌المللی اگر در برابر قدرت، یک معنا و در برابر ضعف، معنای دیگری داشته باشد، دیگر قانون نیست؛ ابزار است.این سخن البته فقط خطاب به دیگران نیست. هر کشوری که از نظم بین‌المللی سخن می‌گوید، باید خود نیز به قواعد آن تن دهد.اما مسئله ایران فقط ایران نیست. جنگ نامشروع آمریکا علیه ایران اگر ادامه پیدا کند، در مرزهای دو کشور متوقف نمی‌ماندچنانچه نماند.امنیت انرژی، تجارت جهانی و مسیرهای حیاتی کشتیرانی، جغرافیای جنگ را بسیار بزرگ‌تر از میدان نبرد می‌کنند. در این میان، یک خانواده آمریکایی که با افزایش هزینه انرژی و کالا مواجه می‌شود، دشمن مردم ایران نیست. یک کارگر اروپایی که هزینه جنگ را در زندگی خود احساس می‌کند، درباره آغاز آن تصمیم نگرفته است. یک خانواده آسیایی که از اختلال تجارت جهانی آسیب می‌بیند، هیچ نقشی در این جنگ نداشته است. پس جنگ، دیر یا زود، مسئله همه می‌شود. همین جاست که باید یک سوءتفاهم بزرگ را کنار گذاشت: دفاع از ایران الزاماً به معنای دشمنی با مردم آمریکا نیست؛ همان‌گونه که مخالفت با جنگ الزاماً به معنای نفی حق دفاع ایران نیست. خانواده ایرانی و آمریکایی هیچ اختلافی با هم ندارند. هر دو امنیت و آینده می‌خواهند.نمیتوان بنام عظمت آمریکا جنگ تحمیل کرد وعزت ‌وآینده ملتی به بزرگی ‌وعظمت ایران را به گروگان گرفت .تاریخ خودشاهداست که ملت ایران عظمت خودرا درگرواحترام به حقوق دیگران بدست آورده است ودرمقابل تعرض به عظمت خود، همواره سربلند بوده است. اگر سیاست نتواند این حقیقت ساده را ببیند، سیاست از انسان فاصله گرفته است. ایران جنگ را انتخاب نکرد و آغازگر جنگ نبود؛ اما حق دفاع از خود را نیز کنار نمی‌گذارد.این دو گزاره در برابر یکدیگر نیستند.می‌توان از وطن دفاع کرد و صلح خواست. می‌توان قدرت دفاعی داشت و جنگ‌طلب نبود.می‌توان مذاکره را پذیرفت و تسلیم را نپذیرفت. ایران مذاکره را ضعف نمی‌داند؛ اما مذاکره تحمیلی را نیز نمی‌پذیرد. گفت‌وگو هنگامی معنا دارد که بر پایه احترام متقابل، برابری، تعهدات روشن و تضمین‌های قابل اتکا باشد. شاید زمان آن رسیده باشد که کشورهای منطقه، پس از دهه‌ها رقابت، امنیت خود را خودشان تعریف کنند. امنیت خلیج فارس نباید پروژه قدرت‌های بزرگ باشد. امنیت انرژی نباید گروگان تنش‌های سیاسی باشد. حاکمیت کشورها نباید قابل معامله باشد. و زیرساخت‌های حیاتی نباید هدف مجازات ملت‌ها قرار گیرند.می‌توان درباره ایجاد یک سازوکار جامع امنیت و همکاری منطقه‌ای گفت‌وگو کرد؛ سازوکاری که کشورهای منطقه در آن، نه برای حذف یکدیگر، بلکه برای تضمین امنیت یکدیگر بنشینند.امنیت پایدار را نمی‌توان برای همیشه وارد کرد. امنیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که همسایه، به جای آنکه تهدید تلقی شود، بخشی از راه‌حل امنیتی تلقی شود. این شاید مهم‌ترین درسی باشد که منطقه از دهه‌ها جنگ و بحران گرفته است: امنیت یک کشور، اگر بر ناامنی همسایه بنا شود، دیر یا زود به بحران خودش تبدیل خواهد شد. امروز جهان در برابر یک انتخاب تاریخی قرار ندارد؛ بلکه با یک سؤال تاریخی مواجه است: آیا قرار است قرن بیست‌ویکم همچنان با منطق قرن بیستم اداره شود؟ منطق بازدارندگی، تحریم، فشار، جنگ و انتقام؟ یا می‌توان از این چرخه عبور کرد و امنیت را به پروژه همکاری تبدیل کرد؟ ایران برای عبور از این شرائط پیشنهاد دارد : نه از موضع ضعف؛ از موضع کشوری که هزینه جنگ را فهمیده است.نه با دست‌های بسته؛ با قدرت دفاع از خود.نه با نفی مذاکره؛ با نفی مذاکره تحمیلی. و نه با رؤیای جنگ دائمی؛ با مطالبه صلحی که عزت و امنیت را همزمان به رسمیت بشناسد.ایران نه جنگ می‌خواهد و نه تسلیم. ایران صلح می‌خواهد؛ اما صلح عادلانه، پایدار و محترمانه. صلحی که فقط در بیانیه‌های دیپلماتیک نوشته نشود؛ در زندگی مردم دیده شود.صلح یعنی کودک میناب دوباره به مدرسه برگردد.یعنی مادر ایرانی از صدای هواپیما نترسد. یعنی بیمارستان نگران قطع انرژی و کمبود تجهیزات نباشد. یعنی جوان ایرانی بتواند برای فردای خود برنامه‌ریزی کند.یعنی خانواده آمریکایی، خانواده اروپایی و خانواده آسیایی، هزینه تصمیم‌هایی را که در اتخاذ آنها نقشی نداشته‌اند، بر دوش نکشند. در نهایت، مسئله شاید از همه ساده‌تر باشد.سیاست اگر برای انسان است، باید به زندگی انسان ختم شود. و اگر روزی تاریخ از ما پرسید در روزگاری که جهان در آتش جنگ بود، چه کردید، پاسخ شایسته این نیست که چه کسی بیشتر شلیک کرد و چه کسی بیشتر مقاومت کرد.پاسخ باید این باشد: ما اجازه ندادیم زخم یک ملت، نفرت میان ملت‌ها بسازد.اجازه ندادیم کودکان، تاوان تصمیم قدرت های بزرگ را بدهند.و تلاش کردیم آینده را از میدان جنگ، دوباره به مردم باز گردانیم