صفحات روزنامه
اخبار آنلاین

دفاع از ایران تنها در سنگرها و مرزها خلاصه نمیشود؛ در بازگشت کوره به تولید، طراحی دوباره مهندس، ساخت دوباره کارگر، بهکارگیری دانش متخصص و بازآرایی سازمان نیز معنا پیدا میکند. متن تأکید میکند ایران سرزمینی است که باید ساخته، حفظ و پس از هر زخم دوباره برپا شود و زیباترین شکل دفاع از وطن این است که نگذاریم ویرانی، آخرین روایت ایران باشد.
به گزارش ابتکار ، ایران را شاید بیش از هر چیز بتوان از روی لحظه هایی شناخت که باید از خود دفاع کند؛ لحظه هایی که ماهیت آن در معرض تهدید قرار میگیرد و انسان ایرانی، پیش از آنکه به ویرانی فکر کند، به ساختن دوباره میاندیشد. دفاع مقدس از همین جنس بود. جنگی که در نخستین سالهای پس از انقلاب آغاز شد؛ زمانی که ایران هنوز در حال سامان دادن به ساختارهای تازه خود بود و همزمان زیر فشار تحریمها و محدودیتهای بینالمللی قرار داشت.
با این همه، هشت سال ایستاد؛ نه فقط برای حفظ یک مرز جغرافیایی، بلکه برای حفظ معنای ایران. سرزمینی که قرار نبود از نقشه حذف شود، کوچکتر شود یا آیندهاش به تصمیم دیگران سپرده شود. آنچه در آن سالها اتفاق افتاد، فقط تاریخ یک جنگ نیست؛ بخشی از حافظهای است که به ما میگوید دفاع از وطن همیشه یک شکل ندارد. گاهی دفاع، در سنگر اتفاق میافتد؛ گاهی در بیمارستان؛ گاهی پشت میز مهندسی و گاهی در کارخانهای که باید پس از آسیب، دوباره به تولید بازگردد.
در جنگ چهلروزه اخیر نیز بخشی از زیرساختهای صنعتی کشور هدف حمله قرار گرفت. فولاد مبارکه، به عنوان یکی از مهمترین مجموعه های صنعتی کشور، که مولود پس از انقلاب اسلامی و دوران سخت جنگ تحمیلی عراق نیز هست از جمله مراکزی بود که آسیب دید.
هدف قرار گرفتن یک صنعت بزرگ را نمی توان تنها در قاب دیوارها، تجهیزات و سازه های آسیبدیده دید. پشت هر واحد تولیدی، زنجیرهای از زندگی قرار دارد؛ از نیروی انسانی و تأمین کنندگان تا صنایع پایین دستی و مردمی که استمرار تولید برای اقتصاد آنها اهمیت دارد.
از این منظر، بازسازی فقط بازگرداندن یک ساختمان یا تجهیز نیست. بازگرداندن امکان ادامه دادن است. شاید به همین دلیل، عدد ۴۵ روز در میان تمام اعداد بازسازی فولاد مبارکه معنای متفاوتی پیدا میکند. کوره شماره ۸ در ۴۵ روز دوباره به مدار تولید بازگشت؛ در حالی که برآورد اولیه برای بازسازی آن نزدیک به چهار ماه بود. 45 روز را میتوان یک عدد فنی دید، اما می توان آن را جور دیگری هم خواند؛ زمانی که به کشور بازگردانده شد.
هر روزی که یک ظرفیت تولید زودتر احیا شود، بخشی از فشار بر زنجیره تأمین کاهش مییابد و بخشی از امکان تولید دوباره به جریان میافتد. بنابراین، سرعت بازسازی صرفا یک دستاورد مدیریتی نیست؛ بخشی از تاب آوری یک صنعت و در مقیاسی بزرگتر، بخشی از تابآوری اقتصادی کشور است.
اما هیچ بازسازی بزرگی فقط با تجهیزات انجام نمیشود. آنچه یک سازمان را در روزهای سخت سرپا نگه میدارد، دانش انسانهایی است که سالها در آن ساخته شدهاند؛ متخصصانی که می دانند یک سیستم چگونه کار میکند، کجا آسیبپذیر است و چگونه میتوان آن را دوباره به حرکت درآورد.
در چنین لحظهای، انسان از نیروی کار فراتر می رود و به حافظه زنده سازمان تبدیل میشود. فولاد مبارکه امروز فقط در حال تعمیر بخشهایی از یک مجتمع صنعتی نیست؛ در حال آزمودن این حقیقت است که یک سازمان تا چه اندازه می تواند از سرمایه انسانی، دانش فنی و توان داخلی خود برای عبور از یک بحران استفاده کند. دقیقا این همان نقطهای ست که گذشته و امروز به یکدیگر میرسند.
نسلی که در سالهای دفاع مقدس، در میان دشواریهای جنگ، ساخت صنعت فولاد را دنبال کرد، و نسلی که امروز پس از حمله، همان صنعت را دوباره میسازد، هر دو یک مسئله مشترک دارند؛ چگونه ایران را متوقف نشده نگه داریم؟ پاسخ همیشه در یک میدان نظامی پیدا نمیشود
گاهی پاسخ، در بازگشت یک کوره به تولید است؛ در مهندسی که دوباره طراحی میکند، کارگری که دوباره میسازد، متخصصی که دانش خود را به کار میگیرد و سازمانی که به جای توقف، خود را بازآرایی میکند. ایران فقط سرزمینی نیست که باید از آن دفاع کرد؛ سرزمینی است که باید آن را ساخت، حفظ کرد و هر بار که زخمی شد، دوباره برپا کرد. و قطعا زیباترین شکل دفاع از وطن همین باشد؛ اینکه اجازه ندهیم ویرانی، آخرین روایت ایران باشد.