سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
سالها بود موج مهاجرت از کشور به یک تراژدی ملی تبدیل شده بود .خوشبختانه مدتی است هر روز خبر بازگشت یکی از چهرههای هنری و موسیقی به کشور در صدر اخبار قرار میگیرد؛ اتفاقی که فارغ از نام و جایگاه افراد، مایه خوشحالی و امیدواری است. اما در میان هیاهوی رسانهای وطن فروشان بیرونی و وطن سوزان داخلی پیرامون بازگشت چهرههای شناختهشده، واقعیتی بزرگتر کمتر دیده میشود؛بازگشت شمار قابلتوجهی از ایرانیان عادی، دانشمندان، متخصصان، کارآفرینان و صاحبان سرمایه که ترجیح دادهاند دوباره ایران را برای زندگی، فعالیت و سرمایهگذاری انتخاب کنند. این بازگشتها، حتی اگر بیسروصدا اتفاق بیفتند، از نظر اجتماعی و اقتصادی اهمیت فراوانی دارند و شایسته توجهی بهمراتب بیشترند. مهاجرت صرفاً جابهجایی جغرافیایی انسانها نیست؛ گاهی نشانه فاصله میان ظرفیتهای یک جامعه و فرصتهایی است که برای شکوفایی استعدادهایش فراهم میکند. وقتی نیروی انسانی متخصص، سرمایهگذار، هنرمند و جوان مستعد، افق زندگی خود را بیرون از مرزها جستوجو میکند، مسئله فقط از دست رفتن چند نیروی انسانی نیست؛ بلکه بخشی از امید، خلاقیت و توان تولید ثروت و پیشرفت نیز از کشور خارج میشود. از این منظر، بازگشت ایرانیان را نباید صرفاً یک خبر خوشایند یا اتفاقی عاطفی تلقی کرد؛ این پدیده میتواند نشانهای از تغییر در نسبت ایرانیان با سرزمین وپرچم ،خود باشد. البته نباید با سادهانگاری تصور کرد که بازگشت چند چهره شناختهشده بهتنهایی به معنای پایان مهاجرت یا تغییر بنیادین شرایط است. مسئله اصلی آن است که چه چیزی موجب بازگشت میشود و مهمتر از آن، چه عواملی میتوانند این بازگشت را پایدار کنند. آنان باید اطمینان پیدا کنند که در کشور خود امکان فعالیت، امنیت سرمایهگذاری، احترام اجتماعی، آزادی خلاقیت، برخورداری از حقوق شهروندی و چشمانداز قابل اتکای آینده وجود دارد. بازگشت زمانی به یک جریان پایدار تبدیل میشود که محیط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور پذیرای تفاوتها،استعدادها و توانمندیهای متنوع ایرانیان باشد. نمیتوان از ایرانیان خارج از کشور انتظار داشت که سرمایه، دانش و تجربه خود را به سرزمینی بازگردانند که هنوز موانع اداری، بیثباتی تصمیمات، تنگنظریهای فرهنگی و نااطمینانیهای اقتصادی در آن پابرجاست. استقبال از بازگشت ایرانیان نباید به مراسم استقبال، پیامهای تبریک و ابراز احساسات محدود بماند. باید این استقبال در رفتار نهادها، تسهیل فعالیتهای اقتصادی، تضمین حقوق شهروندی، احترام به سرمایه اجتماعی و رفع موانع بازگشت متجلی شود. مهمتر از دعوت به بازگشت، ساختن ایرانی است که ماندن در آن انتخابی عقلانی و بازگشت به آن تصمیمی امیدوارکننده باشد. از سوی دیگر، بازگشت ایرانیان فرصتی برای ترمیم شکافهای اجتماعی و بازسازی غرور ملی است. جامعهای که بتواند فرزندان پراکنده خود را دوباره گرد آورد، در حقیقت در حال بازسازی سرمایه اجتماعی خویش است. تعلق ملی نباید تابع مرزبندیهای سیاسی، سلیقههای فرهنگی و اختلافنظرهای فکری باشد. ایران متعلق به همه ایرانیان است؛ چه آنان که ماندهاند و چه آنان که روزگاری به هر دلیل از آن فاصله گرفتهاند. هیچ جامعهای با حذف بخشی از ظرفیت انسانی خود به توسعه نمیرسد. بازگشت باید به معنای پایان دادن به نگاههای حذفی و آغاز فصل تازهای از آشتی میان ایران و ایرانیان باشد.پیشنهادم اینکه برای پایدارسازی بازگشت بخصوص چهره های علمی وبرای جلوگیری از اقدامات دلسرد کننده وخیره سرانه ،کمیته ای زیر نظردبیرخانه شعام مسؤلیت صیانت از حقوق بازگشت کننده ها را عهده دارشود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به انباشت سرمایه انسانی، دانش، تجربه و سرمایه اقتصادی نیاز دارد. اگر قرار است از فرصتهای پیشرو برای جهش توسعه استفاده کنیم، باید بازگشت مغزها و سرمایهها را به یکی از اولویتهای راهبردی کشور تبدیل کنیم. چهبسا موج بازگشت ایرانیان بتواند مقدمه یک رنسانس توسعه باشد؛ اما تحقق چنین افقی مستلزم تغییر نگاه از مدیریت مهاجرت به مدیریت بازگشت و از دعوت نمادین به اصلاحات واقعی است. ایرانیان را نباید برای بازگشت به وطن قانع کرد؛ باید شرایطی فراهم آورد که خودشان بازگشت را انتخاب کنند. استقبال واقعی از بازگشت ایرانیان، نه در شمارش نامهای بازگشته، بلکه در ساختن ایرانی است که هیچ ایرانی برای تحقق رؤیاهایش ناگزیر از ترک آن نباشد. این همان نقطهای است که بازگشت از یک خبر خوش به یک سرمایه ملی و از یک اتفاق مقطعی به یک مسیر تاریخی تبدیل میشود.