سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
گروه سیاسی - در اقتصاد تورمی، فاصله میان یک تصمیم اقتصادی و اثر آن بر زندگی مردم گاهی بسیار بیشتر از چیزی است که روی کاغذ به نظر میرسد. حقوق افزایش پیدا میکند، بسته حمایتی طراحی میشود، از اصلاح نظام پرداخت سخن گفته میشود و بار دیگر حفظ قدرت خرید در دستور کار قرار میگیرد؛ اما برای خانواری که هر ماه با قیمتهای تازه مواد غذایی، مسکن، درمان و سایر هزینههای ضروری روبهرو میشود، یک معیار بیشتر اهمیت ندارد؛ اینکه در پایان ماه چه مقدار از درآمد باقی مانده و با حقوق دریافتی چه میزان از نیازهای زندگی قابل تأمین است؟ در روزهای اخیر بار دیگر دو اظهارنظر درباره وضعیت معیشتی مردم مورد توجه قرار گرفته است. علاءالدین رفیعزاده، رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور در گفت و گو با ایرنا از دستور رئیسجمهوری برای بررسی راههای ارتقای معیشت کارکنان دولت خبر داده است. او گفته گزارشی در این زمینه در دولت مطرح شده و سازمان اداری و استخدامی به همراه سازمان برنامه و بودجه در حال بررسی راههای تأمین منابع مالی است. به گفته او، اگر تصمیمی در این زمینه اتخاذ شود، اطلاعرسانی خواهد شد. تقریباً همزمان، بابک نگاهداری رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، با ادبیاتی متفاوت به همان مسئله پرداخته است. اوحفاظت از معیشت مردم را بخشی از دفاع ملی دانسته و سه اولویت را حفاظت از سبد ضروری خانوار، پشتیبانی از استمرار تولید و کاهش نااطمینانی اقتصادی معرفی کرده است. نگاهداری همچنین نکتهای مهمتر را مطرح کرده و گفته مردم باید نتیجه اقدامات اقتصادی را در ثبات زندگی، دسترسی به کالاهای ضروری و امنیت شغلی خود احساس کنند. همین جمله شاید بهترین نقطه برای ارزیابی سیاستهای معیشتی باشد؛ اینکه مردم باید نتیجه را احساس کنند. تشخیص مسئله کافی نیست اینکه دو مقام از دو مجموعه متفاوت حاکمیتی بر ضرورت حفاظت از معیشت تأکید میکنند، نشان میدهد درباره اصل مسئله اختلاف چندانی وجود ندارد. دولت میداند حقوقبگیران تحت فشار قرار دارند و مرکز پژوهشهای مجلس نیز از کاهش قدرت خرید و ضرورت حمایت از سبد خانوار سخن میگوید. مشکل اقتصاد ایران در سالهای اخیر اما کمتر در تشخیص مسئله بوده است. تقریباً همه دولتها و مجالس از تورم، کاهش قدرت خرید، مشکلات بازنشستگان، فشار هزینه مسکن و ضرورت حمایت از اقشار کمدرآمد سخن گفتهاند. اما چالش اصلی در مرحله بعد آغاز میشود. این تشخیص چگونه به سیاستی تبدیل میشود که اثر آن قابل اندازهگیری باشد؟ نمونه همین مسئله را میتوان در سخنان رئیس سازمان اداری و استخدامی مشاهده کرد. خبر مثبت این است که دولت مسئله معیشت کارکنان را بررسی میکند؛ اما هنوز مشخص نیست این بازنگری دقیقاً شامل چه اقدامی خواهد شد، چه میزان منابع نیاز دارد، از چه زمانی اجرا میشود و چه مقدار از کاهش قدرت خرید حقوقبگیران را جبران خواهد کرد. در نتیجه تا زمانی که پاسخ این پرسشها روشن نباشد، «بررسی برای بهبود معیشت» بیشتر یک اعلام جهتگیری است تا یک سیاست اقتصادی. مسابقه نابرابر حقوق و قیمتها مسئله اساسی حقوقبگیران در یک اقتصاد تورمی را میتوان بسیار ساده توضیح داد. اگر هزینه زندگی با سرعت بیشتری از درآمد خانوار افزایش پیدا کند، حتی افزایش اسمی حقوق نیز الزاماً به معنای بهبود معیشت نیست. ممکن است دریافتی فرد نسبت به سال قبل بیشتر شده باشد، اما اگر قیمت خوراک، اجاره، درمان و حملونقل با سرعت بالاتری افزایش یافته باشد، قدرت خرید واقعی او کاهش پیدا میکند. بنابراین معیار موفقیت سیاست حقوق و دستمزد نباید صرفاً درصد افزایش حقوق باشد؛ بلکه باید بررسی شود درآمد جدید چه سهمی از هزینههای واقعی خانوار را پوشش میدهد. این تفاوت میان «حقوق اسمی» و «قدرت خرید واقعی» همان چیزی است که بسیاری از سیاستهای حمایتی را در عمل کماثر میکند. افزایش حقوقی که چند ماه بعد توسط رشد قیمتها جذب شود، شاید عدد فیش حقوقی را تغییر دهد، اما الزاماً تغییری پایدار در کیفیت زندگی ایجاد نمیکند. از سوی دیگر دولت نیز با محدودیت منابع روبهروست. افزایش گسترده هزینههای جاری بدون پیشبینی منابع پایدار میتواند کسری بودجه ایجاد کند و اگر این کسری از مسیرهای تورمزا تأمین شود، بخشی از افزایش درآمد دوباره از طریق افزایش قیمتها از جیب همان حقوقبگیر خارج خواهد شد. به همین دلیل مسئله معیشت را نمیتوان تنها با افزایش حقوق حل کرد. نکته مهم در سخنان نگاهداری در سخنان رئیس مرکز پژوهشهای مجلس نکتهای وجود دارد که میتواند مبنای سیاستگذاری دقیقتری قرار گیرد. نگاهداری تأکید کرده است هر تصمیم اقتصادی باید با این پرسش سنجیده شود که چه کمکی به حفظ قدرت خرید مردم، تداوم تولید و اعتماد عمومی میکند. او همچنین تصمیمهای متعارض، تأخیرهای اداری و تغییرات مکرر مقررات را از عواملی دانسته که میتواند هزینه فشارهای اقتصادی را افزایش دهد. اگر همین معیار بهصورت عملی وارد نظام تصمیمگیری شود، میتواند تفاوت مهمی ایجاد کند. برای مثال پیش از اجرای یک سیاست اقتصادی باید مشخص شود اثر احتمالی آن بر قیمت مواد غذایی، اجاره، اشتغال و درآمد خانوار چیست. پس از اجرا نیز دولت باید بتواند گزارش دهد که سیاست مورد نظر چه نتیجهای داشته است. در چنین الگویی، موفقیت یک طرح نه با تعداد جلسات برگزارشده یا میزان منابع اختصاصیافته، بلکه با تغییر واقعی در وضعیت خانوار سنجیده میشود. حمایتهایی که تورم آنها را میبلعد سیاستهای حمایتی زمانی کارآمد خواهند بود که از دو طرف عمل کنند: هم درآمد خانوار را تقویت کنند و هم سرعت افزایش هزینههای ضروری را کاهش دهند. اگر تنها سمت درآمد مورد توجه قرار گیرد، تورم میتواند بخش بزرگی از حمایتها را خنثی کند. به همین دلیل حمایت از سبد غذایی، مسکن، درمان و حملونقل در کنار کنترل عوامل ایجادکننده تورم اهمیت پیدا میکند. از سوی دیگر حمایتها باید هدفمند باشند. توان اقتصادی یک کارمند با حداقل دریافتی، یک بازنشسته، یک خانوار دارای چند فرزند و یک مدیر با درآمد بالاتر یکسان نیست. افزایش یکسان پرداختها لزوماً به معنای حمایت عادلانه نیست. سیاست معیشتی زمانی مؤثرتر خواهد بود که منابع محدود بیشتر به خانوارهایی برسد که سهم هزینههای ضروری در بودجه آنها بالاتر است. از اعلام برنامه تا اعلام نتیجه شاید یکی از تغییرات ضروری در ادبیات سیاستگذاری اقتصادی نیز همین باشد. طی سالهای گذشته مردم بارها درباره «بررسی»، «تدوین»، «پیگیری» و «برنامهریزی» برای بهبود معیشت شنیدهاند. این واژهها بخشی طبیعی از فرآیند اداره کشور است، اما برای جامعهای که با فشار اقتصادی مستمر مواجه است، دیگر بهتنهایی کافی نیست. مرحله بعد باید اعلام نتیجه باشد. اگر قرار است وضعیت حقوق کارکنان بازنگری شود، بهتر است پس از نهایی شدن طرح مشخص شود منابع آن از کجا تأمین میشود، چه گروههایی مشمول میشوند، چه زمانی اجرا خواهد شد و مهمتر از همه، دولت انتظار دارد چه میزان از قدرت خرید ازدسترفته جبران شود. همین منطق درباره کالابرگ، حمایت از بازنشستگان، یارانهها و سایر سیاستهای معیشتی نیز صدق میکند. هر طرح باید یک شاخص قابل سنجش داشته باشد تا چند ماه بعد بتوان درباره موفقیت یا ناکامی آن قضاوت کرد. رئیس مرکز پژوهشهای مجلس گفته است «حفاظت از معیشت مردم بخشی از دفاع ملی است». اگر چنین تعریفی پذیرفته شود، سیاست معیشتی نیز باید از سطح یک موضوع اداری یا وعده دورهای فراتر برود و به یکی از معیارهای اصلی ارزیابی تصمیمات اقتصادی تبدیل شود. در نهایت، خانوارها اقتصاد را نه از خلال بخشنامهها و جلسات، بلکه در فروشگاه، اجاره خانه، هزینه درمان و موجودی حساب بانکی خود تجربه میکنند. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول در سیاست معیشتی زمانی رخ دهد که به جای اعلام تعداد برنامهها و طرحهای جدید، بتوان از یک نتیجه ساده سخن گفت. اینکه قدرت خرید مردم واقعاً چقدر بهتر شده است؟