سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
اقتصاد ایران این روزها دوباره با یک پرسش قدیمی اما جدی روبهروست: چرا نرخ ارز با سرعت افزایش پیدا میکند و چرا سیاستگذار برای مهار آن، بار دیگر به سراغ «ارزپاشی» میرود؟ پرسش مهمتر این است که آیا تزریق ارز واقعاً میتواند روند افزایش نرخ دلار را متوقف کند یا فقط برای مدتی کوتاه، سرعت آن را کاهش میدهد؟ بازار ارز زمانی آرام میشود که فعالان اقتصادی به آینده پول ملی، درآمدهای ارزی کشور و سیاستهای اقتصادی دولت اعتماد داشته باشند. در شرایط فعلی اما چند عامل همزمان بر بازار فشار میآورند؛ تحریم و محدودیتهای خارجی، دشواری انتقال پول، کاهش دسترسی به منابع ارزی، افزایش هزینه تجارت و مهمتر از همه، شکلگیری انتظارات تورمی. در چنین فضایی، مردم و فعالان اقتصادی فقط برای نیاز امروز خود ارز نمیخرند؛ بخشی از تقاضا نیز برای حفظ ارزش دارایی و مقابله با کاهش قدرت خرید ریال شکل میگیرد. در این شرایط، ارزپاشی میتواند مانند خاموش کردن آتش با آب باشد؛ اگر منبع تولید آتش همچنان روشن باشد، آب فقط شعله را برای مدتی پایین میآورد. بانک مرکزی میتواند با عرضه ارز، کمبود کوتاهمدت بازار را جبران کند، اما یک واقعیت مهم وجود دارد: ارزپاشی تا جایی امکان ادامه دارد که ذخایر و منابع ارزی قابل استفاده کشور اجازه دهد. اگر تقاضا برای ارز دائماً بالا باشد و عوامل ایجادکننده این تقاضا اصلاح نشوند، نمیتوان انتظار داشت ذخایر ارزی بدون محدودیت وارد بازار شود. اینجا یک سؤال اساسی دیگر مطرح میشود: بانک مرکزی در مقابل ارز فروختهشده، ریال دریافت میکند؛ اما سرنوشت این ریال چیست؟ اگر ریال حاصل از فروش ارز بهدرستی از چرخه پولی خارج شود، میتواند اثر انقباضی داشته باشد. اما اگر این منابع دوباره از مسیر هزینههای دولت، کسری بودجه، تسهیلات یا سایر کانالها به اقتصاد بازگردد، بخشی از اثر کنترلکننده ارزپاشی خنثی خواهد شد. به بیان ساده، نمیتوان از یک طرف دلار را برای کنترل بازار فروخت و از طرف دیگر با سیاستهای پولی و مالی، نقدینگی و تقاضای جدید ایجاد کرد. موضوع نقدینگی نیز دقیقاً از همینجا اهمیت پیدا میکند. رشد نقدینگی بهتنهایی به این معنا نیست که هر افزایش نقدینگی بلافاصله نرخ دلار را بالا میبرد؛ اما زمانی که رشد پول از رشد تولید و عرضه کالا و خدمات فاصله میگیرد، بخشی از نقدینگی میتواند به سمت طلا، ارز و سایر داراییها حرکت کند. در این وضعیت، بازار ارز به محل پناه بردن بخشی از نقدینگی سرگردان تبدیل میشود. حتی خطر بزرگتر آن است که این شرایط، رفتار تولیدکننده را نیز تغییر دهد. وقتی یک تولیدکننده میبیند ارزش ریال مرتب کاهش مییابد و نگهداری ارز میتواند در کوتاهمدت بازده بیشتری از تولید داشته باشد، ممکن است بخشی از سرمایه خود را به جای خرید مواد اولیه، توسعه کارخانه و ایجاد اشتغال، به خرید ارز یا سایر داراییها اختصاص دهد. اگر چنین رفتاری گسترده شود، اقتصاد وارد یک چرخه خطرناک خواهد شد: کاهش ارزش ریال، افزایش تقاضای ارز؛ افزایش تقاضای ارز، افزایش بیشتر نرخ ارز؛ و افزایش نرخ ارز، کاهش انگیزه تولید و سرمایهگذاری. از سوی دیگر، نمیتوان تمام افزایش نرخ ارز را به جنگ و محاصره نسبت داد. تحریم و محدودیت خارجی بدون تردید هزینه تجارت و انتقال پول را افزایش میدهند و دسترسی به منابع ارزی را دشوارتر میکنند، اما ضعفهای داخلی نیز در تشدید بحران نقش دارند. پیمان عالمی، رئیس اتاق اصناف کشاورزی، بر ضرورت همکاری بیشتر نهادهای اقتصادی با بخش خصوصی تأکید کرده است. این نگاه قابل توجه است؛ زیرا فعال اقتصادی زمانی میتواند برای آینده برنامهریزی کند که سیاستگذار، بانک مرکزی، سازمان برنامه و بودجه و بخش خصوصی در یک مسیر هماهنگ حرکت کنند. راهکار چیست؟ به نظر میرسد سیاست ارزی باید از «ارزپاشی صرف» به سمت اعتمادسازی ارزی حرکت کند. شفافیت در منابع و مصارف ارز، کاهش شکاف میان نرخهای مختلف، کنترل کسری بودجه، جلوگیری از خلق پول بیضابطه، تسهیل بازگشت ارز صادراتی، توسعه مسیرهای متنوع تجارت و پرداخت و هماهنگی واقعی میان دستگاههای اقتصادی، بخشی از این نقشه راه است. دولت همچنین باید برای مردم، تجار و تولیدکنندگان یک چارچوب روشن و قابل پیشبینی ایجاد کند. در شرایطی که قیمت ارز هر روز تغییر میکند، تولیدکننده نمیتواند مواد اولیه را با یک نرخ بخرد و محصول خود را با نرخ قدیمی بفروشد. تاجر نیز نمیتواند کالایی را که امروز با هزینه بالاتر خریداری کرده، چند روز بعد با قیمت گذشته عرضه کند. نتیجه چنین وضعیتی، کاهش عرضه، توقف معاملات و قیمتگذاری بر اساس «هزینه جایگزینی» است. به همین دلیل، بسته شدن برخی واحدهای صنفی یا خودداری آنها از اعلام قیمت قطعی را نباید در همه موارد صرفاً به احتکار یا سودجویی نسبت داد. بخشی از این رفتار میتواند واکنش دفاعی بنگاهها در برابر بیثباتی باشد؛ هرچند اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، کاهش عرضه خود میتواند به افزایش بیشتر قیمتها و تشدید تورم منجر شود. در این میان، نقشه راه مردم و فعالان اقتصادی نیز اهمیت دارد. خرید هیجانی ارز میتواند به افزایش تقاضا و تشدید التهاب بازار کمک کند. تولیدکننده باید سرمایه در گردش خود را حفظ و ریسک ارزی معاملات را مدیریت کند؛ تاجر باید ریسک نوسان ارز را در قراردادهای خود لحاظ کند و دولت باید به جای تکیه مداوم بر مداخلات کوتاهمدت، یک چارچوب شفاف و قابل پیشبینی برای بازار ارائه دهد. در نهایت، **دلار را نمیتوان فقط با دلار شکست داد.** اگر قرار است نرخ ارز واقعاً کنترل شود، باید عواملی را کنترل کرد که مردم، تجار و حتی تولیدکنندگان را به سمت خرید ارز سوق میدهند. ارزپاشی میتواند زمان بخرد، اما اگر همزمان اصلاحات پولی، بودجهای، تجاری و ارزی انجام نشود، ممکن است فقط ذخایر ارزی کشور را کاهش دهد بدون آنکه ریشه بحران را از بین ببرد. اقتصاد ایران بیش از یک «دلارفروش بزرگ»، به سیاستی نیاز دارد که دوباره تولید، سرمایهگذاری و نگهداری ریال را برای فعال اقتصادی قابل پیشبینی و قابل اتکا کند.