صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
مهمترین نقش زبان، ایجاد ارتباط است که از طریق آواها، واژهها و قواعد ساختاری زبان میسر میشود. ایجاد ارتباط زبانی، به اشتراکات ذهنی و فرهنگی اهل هر زبان نیاز دارد؛ اشتراکاتی که شکلدهنده آواها، واژهها و معانیشان و نیز ساختارهای زبانی است. به دیگر سخن، قاعدهگریزی و حقیقتستیزی در هر یک از این حوزهها، موجب دشواری امر ارتباط میشود؛ یعنی اگر ما آوای یک کلمه را درست تلفظ نکنیم ممکن است نتوانیم ارتباطی صحیح برقرار کنیم یا اگر قواعدی خودساخته را به جای قواعد همگانی و قراردادی زبان برگزینیم و به کار ببریم آنگاه غیر از خود ما کسی زبان ما را نخواهد فهمید و همچنین است وقتی که در معانی و مصادیق واژهها، با جامعه خویش یا با برخی افراد جامعهمان دچار اختلاف شویم؛ زیرا آنگاه اگرچه به ظاهر هم زبانیم، در باطن، فقط همآواها و همحروفهایی خواهیم بود که از همزبانشدن ناتوانیم. این اختلاف داشتن در باور به معانی و مصادیق واژهها، به علت همزبانی ظاهری ما کمتر بروز مییابد اما نتایج آن که همان اختلافات و جدالهای گسلنده است، بروز و ظهوری آشکارتر و آسیبافزا دارند. اگر در معانی و مصادیق واژههایی که دلالت به مهمترین مفاهیم اجتماعی، فرهنگی و ملی دارند، اختلاف نظرها و دیگرسانیها، از همسوییها و همسانیها بیشتر شود آنگاه زبان، نهتنها ابزار ارتباط و پیوند نیست بلکه خود به مهمترین و موثرترین وسیلهء برتریجویی و گسست مبدل خواهد گشت. تفاوت معانی و مصادیق واژهها خود برآیند تفاوت در خواستهها، زیستهها و دانستهها است. تفاوت خواستهها، زیستهها و دانستههای افراد یا گروهها، در حد معمول و متعادل خود چیزی نیست که یک جامعه را به گسستها، مقابلهها و جدالها دچار سازد؛ اما اگر از حد بیخطر درگذرد و با ناپذیرایی و ناشناختن ارجحیتها جمع گردد، آنگاه دور نخواهد بود که به پیوندها و ریشههای اجتماع انسانی ضرباتی مهلک وارد سازد؛ بهویژه اگر در مورد واژههایی رخ دهد که شکلگیری جامعه و حیات آن، منوط به همزبانی و همذهنی نسبت به معانی همان واژههاست. زبان اساساً، به عنوان یک نهاد اجتماعی و رفتار ارتباطی، خود محصول بخشی از اشتراکات در زیستجهانهای مادی و معنوی زبانوران خویش است؛ اما گاهی ممکن است در عین همزبانی ظاهری، در پی فاصله گرفتن ارزشها، هنجارها و آرمانهای گروههای گوناگون یک جامعه زبانی از یکدیگر، مصادیق و معانی واژههای مهم و جریانساز نیز در ذهن گروهی، نسبت به گروه دیگر متفاوت شود یا دست کم آن حد از همسانی لازم برای شکلگیری همبستگی و اجتماع انسانی و فرهنگی را از دست بدهد. چنین تفاوت و تغایری، اگر در یک ارتباط دو نفره مثلاً در میان دو دوست یا یک زوج باشد، در صورت رفع و اصلاح نشدن نهایتاً به دشوارشدن یا ازمیانرفتن یک ارتباط دو نفره منجر خواهد شد یا اگر میان یک شخص با گروه خویش باشد در نهایت به فروپاشی ارتباط فرد با گروه میانجامد؛ اما اگر میان گروههای بزرگ ملت _ که شکلگیری آن ملت و جامعه وابسته به همبستگی آنان است _ رخ دهد، آسیبهایش بسیار فراتر از نابودی یک رابطه دو نفره یا چندنفره است. بدیهی است که رسیدن به معیارهایی برای درک و دریافتی همهپسند یا اکثریتپسند از معانی و مصادیق واژههای مهم و جریانساز و بنیادین هر حوزه از فرهنگ و مدنیت، امری دشوار اما ضروریست. اینجا باید با بهکارگیری تواناییهای زبان و فرهنگ و علم، به نزدیکی آرا و رفع موانع تجلی حقیقت برتر همت گماشت؛ باید عوامل و تمایلات پیونددهنده و ریشههای همبستگی یک جامعه را شناخت و همچنین عوامل اختلاف و ستیز را؛ آنگاه به سهم و وسع خویش در جهت همزبان کردن همزبانان راهی گشود. آن همزبانی مطلوب و یا آرمانی در صورتی تحقق خواهد یافت که معیار و زمینهای برای همزیستی و همآفرینی طیفها و گروهها و نیز سازِکاری برای مصلحتجویی و ارجحیتیابی در کار باشد. هنگامی که در یک جامعه زبانی، گروههایی بر سر واژههای دلالتگر هویت آن جامعه، باورهایی دور از هم دارند، رفتار زبانی که باید عرصه ارتباط باشد خود به ورطهء اختلاف تبدیل میشود. اختلاف باورها و نگاهها آنگاه صعبالعلاج خواهد شد که در نهاد آنها احساس نیاز به پذیرش مفاهیم و مدلولهای حقیقی و مرجح، و نیز همزیستی و همخواهی نباشد و به جای آن، نوعی خویشخواهی سنگواره بر آنها حاکم گردد. نظام معرفتشناسی عقلایی نیریی ثمربخش خواهد بود برای دیدن و پذیرفتن آنچه که دیدن و پذیرفتن آن بایسته است. درست و صحیح و سزا این خواهد بود که در هر موضوعی، مقبولترین و همگانیترین مصادیق و معانی را برای واژهها و نمادهای بنیادین و ماهوی جامعه یافت و آنها را دستاویز قرارداد تا بتوان در جهت تناور کردن رشتههای پیوند جامعه نخستین گام را برداشت.