صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
وقتی از جنگ سخن میگوییم، ذهنها معمولاً به سمت تانکها، موشکها، هواپیماها و خطوط مقدم معطوف میشود. اما واقعیت این است که جنگهای مدرن تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمیشوند. بخشی از نتیجه جنگ در اقتصاد، در کارخانهها، در ساختارهای حکمرانی و حتی در ذهن شهروندان یک کشور شکل میگیرد. در این میان، منابع انسانی یکی از مهمترین عناصر قدرت ملی است که کمتر به آن پرداخته شده است. کشوری که بتواند نیروی انسانی متخصص خود را حفظ و سازماندهی کند، در شرایط جنگی از ظرفیت بیشتری برای حفظ تولید، استمرار خدمات و بازسازی برخوردار خواهد بود. اقتصاد سیاسی در شرایط عادی با مسئله تخصیص منابع محدود برای دستیابی به اهداف مختلف مواجه است، اما در شرایط جنگی این مسئله پیچیدهتر میشود. منابع مالی، انرژی، مواد اولیه و نیروی کار همگی تحت فشار قرار میگیرند و اولویتها از منطق توسعه و رفاه به سمت امنیت و بقا تغییر میکند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که چه عاملی میتواند یک اقتصاد را در برابر شوکهای سنگین داخلی و خارجی سرپا نگه دارد؟ پاسخ را نمیتوان صرفاً در ذخایر ارزی، منابع طبیعی یا تجهیزات نظامی جستوجو کرد. بخش مهمی از پاسخ در کیفیت سرمایه انسانی قرار دارد؛ یعنی در دانش، مهارت، خلاقیت، تجربه و توانایی سازماندهی نیروی انسانی. مفهوم سرمایه انسانی که در اقتصاد مدرن با آثار اقتصاددانانی مانند تئودور شولتز و گری بکر توسعه پیدا کرد، بر این نکته تأکید دارد که دانش و مهارت انسانها بخشی از سرمایه واقعی یک اقتصاد هستند. این مسئله در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا سرمایه فیزیکی ممکن است در اثر حملات نظامی از بین برود، اما سرمایه انسانی در صورت حفظ شدن میتواند دوباره ظرفیتهای از دسترفته را ایجاد کند. کارخانهای که تخریب شده است قابل بازسازی است، اما اگر مهندس، تکنسین، مدیر، پژوهشگر و کارگر متخصص آن کشور از بین رفته یا مهاجرت کرده باشند، بازسازی صرفاً با تزریق منابع مالی امکانپذیر نخواهد بود. تجربه کشورهای مختلف پس از جنگ نیز نشان داده است که بازسازی تنها به معنای ساخت دوباره ساختمانها و زیرساختها نیست. آنچه یک اقتصاد را قادر میسازد پس از یک شوک بزرگ به فعالیت بازگردد، وجود نیروی انسانی دارای دانش فنی، تجربه سازمانی و توانایی حل مسئله است. به همین دلیل، سیاست منابع انسانی باید بخشی از سیاست اقتصادی و امنیتی کشور باشد و نه فقط یک موضوع مدیریتی در داخل سازمانها. آموزش نیروی متخصص، حفظ نخبگان، توسعه مهارتهای فنی و ایجاد انگیزه برای ادامه فعالیت اقتصادی، در شرایط جنگی به بخشی از ظرفیت دفاع ملی تبدیل میشود. از سوی دیگر، داشتن نیروی انسانی تحصیلکرده به تنهایی کافی نیست. ساختارهای سیاسی و اقتصادی باید توانایی بسیج این سرمایه را داشته باشند. اگر میان دولت، بخش خصوصی و جامعه شکاف ایجاد شود، حتی برخورداری از نیروی متخصص نیز الزاماً به افزایش قدرت اقتصادی منجر نمیشود. همینطور اعتماد عمومی در این میان اهمیت زیادی دارد. در شرایط جنگی، مردم باید احساس کنند هزینه بحران به شکل عادلانه توزیع میشود و تصمیمات اقتصادی و سیاسی از منطق مشخصی پیروی میکنند. در غیر این صورت، فرار سرمایه، مهاجرت نیروی متخصص، کاهش بهرهوری و گسترش بیاعتمادی میتواند جبهه اقتصادی کشور را از درون تضعیف کند. در کنار آن، شکل جنگ نیز تغییر کرده است. جنگهای ترکیبی، تحریمهای اقتصادی و جنگهای شناختی نشان دادهاند که هدف تنها نابودی زیرساختهای فیزیکی نیست. تضعیف روحیه اجتماعی، ایجاد ناامیدی، تشدید شکافهای داخلی و افزایش مهاجرت نخبگان نیز میتواند بخشی از راهبرد فشار بر یک کشور باشد. در چنین شرایطی، هر مهندس، پزشک، معلم، کارگر، متخصص فناوری و مدیر توانمندی که در چرخه تولید و ارائه خدمات باقی میماند، بخشی از ظرفیت مقاومت اقتصادی کشور را تشکیل میدهد. یکی دیگر از اهمیتهای منابع انسانی در شرایط جنگی، نقش آن در نوآوری و جایگزینی است. زمانی که تحریمها یا محدودیتهای تجاری دسترسی به فناوری و تجهیزات خارجی را کاهش میدهد، اقتصاد به توان داخلی برای مهندسی معکوس، تولید قطعات جایگزین، اصلاح فرآیندهای تولید و ایجاد راهحلهای جدید نیاز پیدا میکند. در این وضعیت، کشوری که پیش از بحران روی آموزش فنی، تحقیق و توسعه و مهارتهای تخصصی سرمایهگذاری کرده است، امکان بیشتری برای سازگاری با شرایط جدید دارد. در مقابل، اقتصادی که بیش از اندازه به واردات فناوری و نیروی متخصص خارجی وابسته است، در برابر نخستین شوک جدی آسیبپذیرتر خواهد بود. در نهایت، جنگ نشان میدهد که امنیت ملی فقط در تعداد موشکها، حجم بودجه دفاعی یا تعداد تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. امنیت ملی به کیفیت آموزش، توانایی نظام سلامت، ظرفیت صنعتی، بهرهوری نیروی کار، اعتماد عمومی و توانایی حفظ سرمایه انسانی نیز وابسته است. کشوری که در دوران صلح منابع انسانی خود را نادیده بگیرد، در زمان بحران با کمبودهایی مواجه خواهد شد که جبران آنها بسیار دشوار و پرهزینه است. به همین دلیل، منابع انسانی را باید یکی از عناصر اصلی قدرت در اقتصاد سیاسی جنگ دانست. پس میتوان گفت که، قدرت واقعی کشورها نه فقط در میزان منابعی که در اختیار دارند، بلکه در توانایی آنها برای سازماندهی، حفظ و بهکارگیری منابع انسانی خود در سختترین شرایط مشخص میشود.