صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
اشاره مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، به لشکرکشی خشایارشا به یونان را باید در چارچوبی فراتر از یک روایت تاریخی تحلیل کرد. مسئله اصلی نه تضعیف ایران، بلکه چگونگی استفاده از حافظه تاریخی اروپا برای شکلدهی به برداشت سیاسی امروز این قاره از ایران و تقویت همسویی آن با سیاستهای واشنگتن است. روبیو در آتن، با یادآوری جنگهای ایران و یونان در دوران هخامنشیان و پیوند دادن آن با ضرورت دفاع از تمدن غرب، تاریخ را به بخشی از استدلال سیاسی خود تبدیل کرد. انتخاب آتن نیز معنادار است؛ شهری که در حافظه تاریخی اروپا نماد دموکراسی باستانی و مقاومت در برابر لشکرکشی خشایارشا شناخته میشود. ترفند اصلی در اینجا، انتقال یک خاطره تاریخی به میدان سیاست معاصر است. وقتی وزیر خارجه آمریکا در زادگاه نمادین تمدن یونان از تهدیدهای امروز سخن میگوید، میکوشد میان گذشته و حال پلی روایی بسازد؛ پلی که میتواند اختلافات کنونی با ایران را در ذهن مخاطب اروپایی به مسئلهای مرتبط با امنیت و هویت مشترک غرب تبدیل کند. این رویکرد سه هدف احتمالی را دنبال میکند. نخست، تقویت روایت مشترک آمریکا و اروپا درباره تهدیدهای امنیتی. واشنگتن برای پیشبرد سیاستهای خود در قبال ایران، تنها به قدرت نظامی و اقتصادی نیاز ندارد؛ همراهی سیاسی متحدان اروپایی نیز میتواند در تحریمها، فشارهای دیپلماتیک و ترتیبات امنیتی منطقه مؤثر باشد. بازخوانی تاریخ در چنین بستری میتواند به ایجاد زبان مشترک سیاسی میان دو سوی آتلانتیک کمک کند. دوم، افزایش هزینه مخالفت اروپا با راهبرد آمریکا. اگر اختلاف با ایران در چارچوب یک منازعه صرفاً سیاسی و قابل مذاکره باقی بماند، دولتهای اروپایی ممکن است بر اساس منافع مستقل خود، میان فشار، مذاکره و همکاری اقتصادی توازن برقرار کنند. اما وقتی منازعه در قالب دفاع از تمدن و میراث مشترک غرب بازتعریف شود، همراهی با واشنگتن میتواند در فضای سیاسی اروپا رنگوبوی هویتی پیدا کند. این الزاماً به معنای پذیرش کامل سیاست آمریکا از سوی اروپا نیست؛ بلکه نشان میدهد روایتسازی تاریخی چگونه میتواند بر محاسبات سیاسی اثر بگذارد. سوم، تثبیت نقش رهبری آمریکا در اردوگاه غرب. روبیو با تأکید بر ریشههای مشترک تمدنی، در واقع بر این ایده تکیه میکند که آمریکا و اروپا، با وجود اختلافاتشان، در برابر تهدیدهای مشترک باید همجهت عمل کنند. از این منظر، اشاره به خشایارشا تنها یادآوری یک پادشاه باستانی نیست؛ بخشی از تلاش برای تعریف یک هویت مشترک و تبدیل آن به پشتوانه همکاری سیاسی و امنیتی است. بااینحال، یک نکته نباید از نظر دور بماند: اروپا یک بازیگر یکپارچه نیست. منافع اقتصادی، نگرانیهای امنیتی، تجربه دیپلماسی هستهای و هزینههای هرگونه درگیری گسترده با ایران میتواند محاسبات کشورهای اروپایی را از اولویتهای واشنگتن متمایز کند. بنابراین، سخنرانی روبیو را باید تلاشی برای تقویت همسویی غرب دانست، نه دلیلی قطعی بر اینکه اروپا الزاماً در همه زمینهها از آمریکا پیروی خواهد کرد. برای ایران نیز پاسخ مؤثر، گرفتار شدن در جدال نمادها یا تقلیل موضوع به یک توهین تاریخی نیست. مسئله اصلی، شناخت سازوکار شکلگیری ائتلافها و جلوگیری از آن است که اختلافات سیاسی امروز در قالب دشمنی تمدنی بازتعریف شوند. دیپلماسی فعال با اروپا، گفتوگوی مستقیم درباره منافع مشترک، تبیین هزینههای تشدید تنش و تأکید بر تفاوت میان سیاستهای جمهوری اسلامی و تاریخ و ملت ایران، میتواند مانع از آن شود که روایت واشنگتن به تنها چارچوب فهم ایران در پایتختهای اروپایی تبدیل شود. تاریخ در این ماجرا بیش از آنکه موضوع بحث باشد، ابزار سیاست است. روبیو با انتخاب آتن و یادآوری خشایارشا، از یک خاطره تاریخی برای صورتبندی مسئلهای معاصر بهره میگیرد؛ اقدامی که میتواند در خدمت تقویت انسجام غرب و همراهسازی اروپا با سیاست آمریکا در قبال ایران قرار گیرد. پاسخ راهبردی تهران نیز باید نه بر واکنش احساسی، بلکه بر دیپلماسی هوشمندانه، شناخت اختلاف منافع دو سوی آتلانتیک و جلوگیری از تبدیل رقابت سیاسی به تقابل تمدنی استوار باشد.