صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • ثبت رکوردی تازه در مسیر توسعه بیمه سرمد؛
  • اجرای مؤثر خط‌مشی‌ها؛ ضرورتی برای تعالی صنعت بیمه
  • برگزاری «جشنواره ۲۳» بیمه ملت به مناسبت بیست‌وسومین سالروز تأسیس شرکت
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 64679  |  صفحه ۳ |  فرهنگ و هنر  |  تاریخ: 12 آب‍ 1405
    چرا نوکیسگان ایرانی به دنبال هویت‌های وارداتی می‌دوند؟
    جشن عاریه‌ای!

    وقتی ثروت از دل رانت و سفته‌بازی بیرون می‌آید و ریشه در کار و تولید ندارد، صاحبش برای مشروع جلوه دادن جایگاهش به نان روزانه‌ای از نمایش پناه می‌برد؛ نمایشی که خرجش را کیسه می‌کند و ریشه‌اش بیگانه است. برپایی جشن‌های هالووین و کریسمس در خانه‌های نوکیسگان ایرانی، ذائقه‌ای تازه نیست؛ تلاشی است ناگزیر برای فرار از شرم ریشه‌ها و اثبات تعلق به باشگاهی که هرگز در آن‌جا جایی ندارد. این یادداشت به کنکاش در سازوکار این فرار می‌پردازد؛ فراری که هر بار نمایشی‌تر و جیب‌خالی‌تر از پیش بر می‌گردد. در نخستین روز‌های پاییز، کوچه‌ها و خیابان‌های محله‌های مرفه شمال شهر تهران، گویی به تقویمی دیگر تعلق دارند. پشت شیشه کافه‌های لوکس و ویترین فروشگاه‌های برند، کدو‌های تراش‌خورده و چراغ‌های نارنجی رنگ، نوید برگزاری آیینی را می‌دهند که فرسنگ‌ها با بوم‌ساختار زیست ایرانی فاصله دارد. چند ماه بعد، با فرا رسیدن زمستان، همین فضا‌ها میزبان درختان صنوبر مصنوعی و نماد‌های پرزرق‌وبرق کریسمس می‌شوند. این تصاویر که با شتابی فزاینده در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شوند، در نگاه نخست شاید تنها نشانه‌ای از تغییر سلیقه یا میل به تنوع‌طلبی فردی به نظر برسند؛ اما اگر نگاهی ژرف‌تر به لایه‌های زیرین ساختار طبقاتی جامعه بیندازیم، درمی‌یابیم که این مناسک عاریه‌ای، کارکردی بسیار فراتر از یک سرگرمی ساده دارند و بازتاب‌دهنده بحرانی عمیق در مناسبات اقتصادی و هویت فرهنگی جامعه هستند. به گزارش فراز، رفتار مصرفی انسان در هیچ نقطه‌ای از تاریخ و در هیچ جامعه‌ای، صرفاً پاسخی ساده به نیاز‌های زیستی نبوده است. کالاها، پوشاک، آیین‌ها و سبک زندگی، همگی در میدان اجتماعی به نشانه‌هایی رمزگذاری‌شده تبدیل می‌شوند که افراد از طریق آنها تعلق طبقاتی خود را اعلام می‌کنند و میان خود و دیگران دیوار می‌کشند. رواج مناسکی، چون هالووین، ولنتاین یا جشن‌های کریسمس در میان بخش‌هایی از طبقات مرفه شهری در ایران، پیش از آنکه دلیلی فرهنگی داشته باشد، بازتابی آشکار از تحولات ساختاری در اقتصاد کلان و ظهور طبقه‌ای است که ثروت خود را از مسیر‌های غیرمتعارف به دست آورده است. برای فهم دقیق این پدیده، باید به سراغ اقتصاد سیاسی انباشت ثروت در ایران رفت. در جامعه‌ای که بخش عمده‌ای از ثروت‌های کلان و ناگهانی، نه حاصل فرآیند‌های مولد، کارآفرینی صنعتی، نوآوری یا ارزش‌آفرینی در زنجیره تولید ملی، بلکه زاییده مناسبات رانتی، سوداگری در بازار مسکن، دلار‌های بادآورده و سفته‌بازی‌های مالی است، حاملان این ثروت با یک بحران بنیادین به نام بحران مشروعیت مواجه می‌شوند. ثروتی که ریشه در کار مولد نداشته باشد، از پشتوانه تاریخی و احترام اجتماعی برخوردار نیست. به همین دلیل، نوکیسگانی که به سرعت به سرمایه کلان اقتصادی دست یافته‌اند، احساس می‌کنند در نگاه عمومی جامعه فاقد ریشه‌های اصیل و پایگاه معتبر هستند. اینجاست که نیاز مبرم به پروژه‌ای برای مشروعیت‌بخشی و نمایش قدرت آغاز می‌شود. تورستن وبلن در کتاب کلاسیک خود با عنوان نظریه طبقه تن‌آسا که با ترجمه فرهنگ ارشاد از سوی نشر نی منتشر شده است، به درخشانی نشان می‌دهد که بورژوازی نوظهور چگونه برای تثبیت موقعیت خود به مصرف متظاهرانه پناه می‌برد. از منظر وبلن، هنگامی که ثروت به تنهایی برای کسب اعتبار اجتماعی کافی نباشد، طبقه مرفه به نمایش پرهزینه و نمایشی کالا‌هایی روی می‌آورد که دسترسی به آنها برای طبقات فرودست و حتی متوسط جامعه ناممکن است. برپایی مهمانی‌های پرهزینه هالووین یا خرید اقلام گران‌قیمت تزیینی کریسمس در آپارتمان‌های چندصدمتری، دقیقاً مصداق بارز همین مصرف متظاهرانه است. این رفتار‌ها کالا یا خدمتی کاربردی ارائه نمی‌دهند، بلکه کارکرد اصلی آنها ارسال پیامی صریح به جامعه است مبنی بر اینکه دارنده این سبک زندگی، از نظر مالی و منزلت در طبقه‌ای جداگانه قرار دارد. اما چرا این نمایش حتماً باید از طریق نماد‌های وارداتی و غربی انجام شود؟ پاسخ این پرسش را باید در نسبت میان سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی جست‌و‌جو کرد. پیر بوردیو در شاهکار جامعه‌شناختی خود با عنوان تمایز که با ترجمه حسن چاوشیان از سوی نشر ثالث به چاپ رسیده است، استدلال می‌کند که طبقات بالادست جامعه برای حفظ و بازتولید برتری خود، تنها به پول و سرمایه اقتصادی نیاز ندارند، بلکه به نظام پیچیده‌ای از سرمایه فرهنگی نیاز دارند که شامل دانش، سلیقه، آداب و ریشه‌های تاریخی اصیل است. سرمایه فرهنگی کالایی نیست که بتوان آن را یک‌شبه خرید؛ این سرمایه حاصل زیست طولانی‌مدت، تربیت فکری و پیوند عمیق با میراث فرهنگی جامعه است. نوکیسگی ایرانی در این نقطه دچار یک تراژدی ساختاری می‌شود. این طبقه به لطف جهش‌های قیمتی و رانت‌های اقتصادی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن انباشت عظیم سرمایه اقتصادی را تجربه کرده، اما از دستیابی به سرمایه فرهنگی نهادینه‌شده محروم مانده است. این خلأ بزرگ، طبقه نوکیسه را دچار نوعی اضطراب منزلت می‌کند. برای جبران این حقارت پنهان و فرار از ریشه‌هایی که آنها را به طبقات زحمت‌کش و فرودست پیوند می‌دهد، راهی جز چنگ زدن به ظواهر سطحی مدرنیته مصرفی باقی نمی‌ماند. از منظر این طبقه، سنت‌ها، فرهنگ بومی و ریشه‌های تاریخی ناخودآگاه با محرومیت، بحران و فرودستی اقتصادی گره خورده‌اند. به همین دلیل، گسست از این ریشه‌ها به پیش‌شرط روانی برای ورود به باشگاه فرادستان تبدیل می‌شود. این پدیده دقیقاً همان چیزی است که فرانتس فانون در تحلیل‌های پسااستعماری خود از آن با عنوان تقلید کورکورانه از فرهنگ متروپل برای گریز از هویت پیرامونی یاد می‌کند. فرد خودباخته یا طبقه‌ای که از هویت بومی خود شرمسار است، تلاش می‌کند با تقلید اغراق‌آمیز از ظواهر زندگی غربی، فاصله خود را با واقعیت‌های تلخ جامعه پیرامونی‌اش به نمایش بگذارد. در این فرایند، مناسکی که در غرب ریشه‌های فولکلوریک، مذهبی یا تاریخی مشخصی دارند، از درون تهی شده و به پوسته‌ای توخالی بدل می‌شوند که هیچ معنایی جز خودنمایی و فخرفروشی ندارد. کدو‌های هالووین و درختان کریسمس در خانه‌های نوکیسگان، نه نشانه‌ای از تساهل فرهنگی، بلکه ابزاری برای خط‌کشی‌های خشن طبقاتی هستند. این نمایش پرزرق‌وبرق، در نهایت کارکردی معکوس به دنبال دارد. دیوارکشی‌های نمادینی که نوکیسگان میان رفاه ویترینی خود و واقعیت سنگین جامعه ترسیم می‌کنند، بیش از آنکه نشان ۱ قدرت آنها باشد، ترس عمیق و حقارت درونی آنها را عیان می‌کند. قشری که ناچار است برای اثبات وجود خود به آیین‌های عاریه‌ای پناه ببرد، در واقع با صدای بلند اعتراف می‌کند که در درون مرز‌های هویت خویش، از تهی‌بودن رنج می‌برد. در نهایت، جشن‌های وارداتی نوکیسگان نه گواهی بر مدرن بودن، بلکه سند گویایی بر بحران هویت و انباشت نامولدی است که جامعه را از درون تهی می‌کند.