رضا دهکی
جرات و حقیقت یارانه‌ای!

سرمقاله ها - تاریخ: ۱۳۹۹/۰۹/۱۹
ده سال از روزهایی که محمود احمدی‌نژاد مقابل دوربین تلویزیون نشست و چنان که دوست داشت و دارد به ساختارشکنی مشهور شود، بنیان ریاضیات را هم لرزاند تا نتیجه بگیرد با جمع کردن چند ساله پول یارانه ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومانی، چه کارها که می‌شود کرد، گذشته است. از پس سال‌ها چالش درباره یارانه‌گیرندگان، آن‌ها که یارانه‌شان حذف شد، طرح‌های خوداظهاری و انصراف داوطلبانه از یارانه و بحث بر سر قطع یا افزایش یارانه‌‌ها و البته اخبار وام و جریمه به پشتوانه یارانه، حالا امروز می‌شود نشست و ارزش ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان را نسبت به ۱۰ سال پیش سنجید و البته بررسی کرد که چقدر از اهداف مطرح شده برای هدفمندسازی یارانه‌ها محقق شده‌اند و آیا به این همه هزینه برای جنبه‌های گوناگونش می‌ارزیدند یا نه.
هر چند دولت یازدهم در حالی بر سر کار آمد که اقتصادی‌های حامی آن، بارها به سیاست یارانه‌ای دولت دهم تازیده بودند، اما گویا نه در دولت یازدهم و نه در دنباله آن در دولت دوازدهم، هیچ گاه جرات غلبه با وجه پوپولیستی یارانه نقدی وجود نداشت. چنان که در لایحه بودجه ۱۴۰۰ هم بیش از ۴۲ هزار میلیارد تومان برای یارانه‌ها تعیین شده است.
در طرح هدفمندی یارانه‌ها قرار بود با اصلاح قیمت سوخت ۵۰ درصد سهم درآمدی حاصله صرف رفاه اجتماعی و پوشش آسیب‌های ناشی از حذف یارانه شده، ۳۰ درصد به تولید و مابقی به دولت به ویژه در بخش عمرانی اختصاص یابد. نتیجه اما تبدیل به یک کاریکاتور از طرح اولیه شده است! امروز نه تنها از سهم باقی بخش‌های طرح به جز یارانه نقدی خبری نیست که یارانه‌های نقدی هم در برابر افزایش قیمت ارز و به تبع آن افزایش نرخ فوب خلیج‌فارس برای قیمتگذاری بنزین و البته افزایش قیمت سوخت در آبان ۹۸ محل درآمدی خود را از دست داده‌اند و سهم دیگر بخش‌ها هم که به طور کلی فراموش شده است. سال گذشته هنگام افزایش قیمت بنزین، بهانه‌ها مشابه بود؛ این که درآمدهای حاصله برای رفاه عمومی هزینه می‌شود؛ اما عملا تورم چنان نفس ریال را گرفته است که اصولا خبری از درآمد نیست و یارانه تبدیل به یک هزینه صرف شده است.
یارانه به طور کلی درگیر یک مثلث است که هر وجه آن از میان دو گزینه پیش رویشان، گزینه بد را انتخاب می‌کنند: دولتی که میان یارانه بی خاصیت مبتنی بر پوپولیسم و هزینه کردن البته واقعی آن در زیرساخت‌های مناسب، اولی را انتخاب می‌کند. مردمی که در میان چالش‌های اقتصادی که مقصر آن را دولت می‌دانند، فارغ از میزان نیازشان، یارانه را هر چند کم ارزش اما یک راه التیام می‌بینند به جای آن که اجازه دهند منابع صرف هزینه‌های مفیدتر و لازم‌تری شود بر تداوم و حتی افزایشش متمایل‌ترند و در نهایت اقتصادی که ناچار است میان خود آسیب دیده و قشر آسیب‌پذیر حرکتی منفعل را انتخاب کند.
در این مثلث بی‌شک مردم کم تقصیرترینند. مردم نه مسئول تورم و افزایش نرخ ارز و تحریم‌هایند و نه تصمیم‌گیرنده سیاست‌های اقتصادی. حتی این نگاه که «یک مو از خرس کندن غنیمت است» نیز از نتایج سازوکارهای دولت رانتیر و البته اخبار بریز و بپاش‌های بی‌جا و بیهوده و فسادهای اقتصادی ناشی می‌شود. در نتیجه راه‌حل مساله یارانه را نباید نزد مردم جست و به راه‌هایی مثل دعوت به انصراف داوطلبان دل خوش داشت.
دولت‌های یازدهم و دوازدهم که جرات حذف یارانه را از خود نشان نداده‌اند. بعید به نظر می‌رسد مجلس یازدهمی که برخواسته از تفکر حامی دولت‌های نهم و دهم است هم در این باره کار خاصی انجام دهد. در واقع جرات حذف یارانه تا زمانی که سایر زمینه‌های آن حل نشود در هیچ کس وجود ندارد. راه‌حل مساله یارانه در بهبود سایر ارکان اقتصاد مثل افزایش نرخ رشد و کاهش نرخ بیکاری و تورم است. البته این بدان معنی نیست که برای حل این مساله، مهلتی نامحدود پیش روی دولت قرار دارد. دیر یا زود هر دولت و مجلسی باید با حقیقت خطرهای ناشی از یارانه‌ها مواجه شود. طبیعتا جراحی در شرایط غیراورژانسی بهتر از جراحی اورژانسی جواب خواهد داشت. مگر آن که بی جراتی کار را تا آن جا پیش ببرد که حقیقت تلخ شدن کار از دست به تصمیم‌گیرندگان سیلی بزند.
web site hit counter