سرمقاله

بدن‫های یخ‫ زده از وعده‫های پوچ

ژوبین صفاری

مایکل بی کارگردان پرل هاربر اینبار با اقتباسی از کتاب «13 ساعت: سربازان مخفی بنغازی» فیلمی با همین نام بر اساس حمله به سفارت آمریکا در 11 سپتامبر 2012 در شهر بنغازی ساخته است. محصول نهایی فیلمی زیبا و تحسین‌برانگیز است با زمان 144 دقیقه‌ای که مخاطب را مشتاق به دیدن نگه می‌دارد.
لیبی بعد از مرگ قذافی
فیلم روایتی دراماتیک دارد از ورود سفیر آمریکا به بنغازی با تیم محافظی بسیار کم و حمله‌ی ستیزه‌جویان به سفارت‌خانه، آتش زدن آن‌جا و حمله به پایگاه سیا و در مقابل، مقاومت نیروهای ویژه در مقابل ستیزه‌جویان.
داستان در واقع اوضاع کشوری را نشان می‌دهد که به تازگی از سلطه‌ی یک حکومت توتالیتر رها شده؛ پس از مرگ قذافی که با همکاری مردم و نیروهای نظامی کشورهای غربی. اتفاقی تکراری پس از افغانستان و عراق که با توجه به حضور حکومتی خودکامه، از بین رفتن تمام بنیان‌های مدنی و ویران شدن بسترهای مدرن را به دنبال داشته است. رفتار خشونت‌آمیز و بدوی این حکومت‌ها با مردم، سبب گسترش نوعی بیماری مسری در جامعه از سوی حاکمیت شد. جامعه تبدیل به چیزی شد که از آن متنفر بود. وضعیتی که با سقوط حکومت‌های خودکامه رونمایی شد. پس از رفتن معمر قذافی به وسیله‌ی کشورهای غربی به دلیل نبود ساختار مدنی لازم و عدم وجود برنامه از سوی جامعه و دولت‌های غربی برای بعد از سقوط او، شبه نظامیان افراطی که از سوی حکومت برای زمان‌های این چنینی به وجود آمده بودند، قدرت گرفتند. جامعه نه به سوی دموکراسی که به سوی بدویت و بربریت پیش رفت. حتی با وجود ارتباط بین برخی گروه ها و نیروهای سیا (گروه شهدای 17 فوریه) در ابتدا فیلم برای عبور از شهر با مشکل مواجه می‌شوند، لیبی به نمایش درآمده هیچ نشانی از دموکراسی ندارد. لیبی جدید تبدیل به کشوری شده که هر گروهی بخشی را اداره می‌کنند و هیچگونه ساختار مدنی و سازمانی ندارند. این‌ها راهزنان عصر مدرن هستند که هر جا را می‌خواهند، می‌بندند و به هر که می‌خواهند حمله می‌کنند. در این کشورها پس از رفتن دیکتاتورها تمام انبارهای سلاح در اختیار جامعه قرار گرفت و این کشورها به خاطر ساختار سیاسی‌شان بیشتر درآمد را نه برای ساختن کشور که برای قدرتمند کردن نیروهای نظامی هزینه می‌کردند.
شبه نظامیان ابتدا به مقر سفیر آمریکا حمله می‌کنند و سپس به پایگاه سازمان سیا. این‌که چرا با وجود اعلام خطرناک بودن بنغازی هنوز پایگاه سازمان سیا در آنجا مستقر است، سوالی است که بی‌جواب می‌ماند.
نقدی بر شورای تصمیم گیری دولت آمریکا
فیلم روایتی جذاب و احساسی از مقاومت نیروهای ویژه آمریکایی دارد که با وجود تعداد کم به دلیل تجربه و آموزش جنگی می‌توانند در برابر تعداد زیاد شبه نظامیان مقاومت کنند. فیلم با وجود زمان 144 دقیقه‌ای خسته کنننده نیست. مثل پرل هاربر همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت‌ها را نیز به همراه دارد.
فیلم نقدی است بر شورای تصمیم گیری دولت آمریکا در شرایط بحرانی؛ هم‌چنان‌که در یونایتد 93 نیز دیده می‌شود. به دلیل وجود لایه‌های تصمیم‌گیری در دولت متاسفانه در شرایط بحران فرمان مشخصی صادر نمی‌شود. این ناهماهنگی‌ها مثل 11 سپتامبر سبب بروز تلفات و خسارت مالی بیشتر می‌شود. همزمانی این دو اتفاق در روایت مایکل بی مخاطب را با فضای مشابه مواجه می‌کند. هنوز پس از سال‌ها این مشکل ساختار در دولت آمریکا رفع نشده و با وجود تقاضای نیروهای ویژه برای نجات جان سفیر باز تعلل در تصمیم‌گیری سبب کشته شدن سفیر آمریکا در بنغازی می‌شود.
مشکلات روحی سربازان
بی‌شک ذکر این نکته لازم است که در تمام جهان اطلاعات پرونده‌های فوق‌سری حداقل تا سال‌ها در اختیار عموم قرار نمی‌گیرد و فیلم بر اساس کتابی به همین نام است. نیروهای سیا نیز بی‌شک نمی‌توانند تمام روایت را بیان کنند، حتی اگر از این سازمان خارج شده باشند.
با وجود بحران و هرج و مرج، مذاکره‌ی سیا با یکی از دلال‌های نفتی یکی از نکات برجسته فیلم است؛ با وجود ادعای دولت بر حضور پایگاه سیا برای کنترل نیروهای شبه‌نظامی و جلوگیری از استفاده سلاح‌های کشتار جمعی. این ملاقات‌ها توسط نیروهای سیا بیشتر حضور آنها را اقتصادی و نه حقوق بشری نشان می‌دهد.
روایت فیلم از شخصیت نیروهای ویژه و مشکلات زندگی آنها، فروپاشی روانی این افراد پس از نبرد فرسایشی و استعفای اکثر آنها بعد از حادثه بنغازی از سیا. مشکلات روحی روانی سربازان در جنگ و بعد از آن و مشکلات اقتصادی که اکثر آنها را مجبور به کار با پیمانکاران نظامی و ماموریت در خطرناک‌‌‌ترین جاهای جهان می‌کند. به دلیل وجود مشکلات روحی و روانی پس از جنگ این سربازان نه می‌توانند در جامعه زندگی آرامی داشته باشند و نه شرایط مالی اجازه ماندن در جامعه، به آنها می‌دهد، پس اکثراً دوباره به جنگ برمی‌گردند.
کشتن به کسی آرامش نمی‌دهد
آنچه مهم است این واقعیت است که انسان برای کشتن ساخته نشده است. کشتن به کسی آرامش نمی‌دهد. برای همین اکثر سربازانی که به جنگ می‌روند در موجهه به سرشت حقیقی خود به فروپاشی درونی می‌رسند و تعادل روانی خود را از دست می‌دهند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام