کد خبر: 12856 | صفحه ۱۱ | ایران و جهان | تاریخ: 31 تیر 1402
فارین پالیسی گزارش داد
چگونه طالبان مانند مار بوآ به کابل رسید؟
نزدیک به دو سال از خروج ایالات متحده از افغانستان میگذرد و طالبان هم چنان به طور قاطعانه رهبری میکند. علیرغم پیشبینیهای اولیه درباره احتمال بروز جنگ داخلی هیچ مقاومت قابل توجهی وجود ندارد که قدرت این گروه را به چالش بکشد اگرچه افغانستان با یک بحران انسانی مداوم دست و پنجه نرم میکند.
به گزارش فارین پالسی، اقتصاد نوپای به شدت وابسته به کمک خارجی افغانستان منقبض شده، اما هنوز با فروپاشی کامل مواجه نشده است. علیرغم آن که تورم در کالاهای غذایی در حال کاهش است با این وجود، اقتصاد افغانستان به مثابه قطار شکست خوردهای است که به کُندی حرکت میکند. این یک قطار غرق شده با حرکت آهسته است که هیچ راه حل بلندمدت ظاهری پیش روی خود ندارد. در حالی که تروریسم کماکان یک نگرانی است اما افغانستان به طور کامل به کانون نیروهای افراطی تبدیل نشده است.
با این وجود، وضعیت افغانستان به طرز غم انگیزی برای زنان و آن دسته از افغانهایی که خواستار جامعهای فراگیرتر و متکثرتر هستند بدتر شده است. جامعه بین المللی، به شکلی محتاطانه با رهبری طالبان تعامل کرده است.
در زمانی که بسیاری از نویسندگان و مفسران، پروژه شکست خورده آمریکا در افغانستان را بررسی میکنند و کالبد شکافیهای تحلیلی انجام میدهند کتابی تازه چاپ شده توسط انتشارات دانشگاه ییل تحت عنوان بازگشت طالبان: افغانستان پس از خروج امریکاییها نوشته حسن عباس رویکردی متمایز را اتخاذ کرده است.
این کتاب به جای پرداختن به رویدادهای گذشته نگاهی کوتاه به آینه عقب تاریخ میاندازد و تمرکز اصلی خود را بر ظرفیت آیندهای عملگرایانهتر و امیدوارکنندهتر معطوف کرده است. کتاب با انتقادی کوبنده از وضعیت جمهوری افغانستان در ماههای منتهی به خروج ایالات متحده و فروپاشی همزمان آن آغاز میشود. در آن زمان جوانانی چاپلوس اشرف غنی رئیس جمهور وقت را محاصره کرده بودند و فرهنگی را پرورش داده بودند که در آن مخالفت کردن جرم قلمداد میشد. نویسنده توضیح میدهد زمانی که زلمای خلیل زاد نماینده ویژه آمریکا وارد مذاکره مستقیم با طالبان شد افغانستان هیچ پایی برای ایستادن نداشت و در نهایت غنی در موقعیتی نبود که فکر کند میتواند به صورت مستقل در مورد افغانستان تصمیم گیری کند.
به گزارش فرارو در ادامه این مطلب آمده است: در ماههای پیش از فروپاشی جمهوری، انتقاد آشکار از غنی هنوز تابو محسوب میشد.
خلیل زاد، نماینده ویژه آمریکا خود را در موقعیتی چالش برانگیز دید که بین وظیفه اصلی اش یعنی تضمین خروج ایمن ایالات متحده از افغانستان و اعتقاد واقعی او به این که میتواند با صلح بین الافغانی به موفقیت دیپلماتیک دست یابد، سرگردان بود.
در ادامه این گزارش آمده است: از آنجایی که ایالات متحده به طور انحصاری بر عقب نشینی نیروهایش خود تمرکز کرده بود بدون آن که نگرانی زیادی برای مترجمان و شرکای سابق اش داشته باشد و دولت غنی نیز به خاطر توهمات خود فلج شده بود طالبان آماده شد تا قدرت را به دست بگیرد. مانند یک مار بوآ که طعمه خود را خفه میکند طالبان با تصرف روستاها شروع کردند سپس به سمت شمال حرکت کردند و به طور خاص دولت افغانستان را تضعیف کرده و سپس گذرگاههای مرزی را تصرف کردند تا دولت افغانستان را از عواید محروم کند. در نهایت، طالبان به سادگی وارد کابل شدند.
یکی از جنبههای قابل توجه این کتاب اطلاعاتی است که در زمینه پیشینه و پویاییهای بین فردی میان چهرههای امروز طالبان ارائه میدهد. این بخش تقسیمات مختلف درون طالبان را توضیح میدهد مانند شکاف نسلی بین اعضای جوان و پیر گروه و تجارب متضاد کسانی که زمان قابل توجهی را در پاکستان یا مناطق شهری گذرانده اند در مقابل فرماندهان میدانی. همین طور تمایزات بین طالبان دوحه و کسانی که در قندهار با رهبر عالی در ارتباط هستند را نشان میدهد.
یکی دیگر از کمکهای قابل توجه کتاب که به ندرت برای خوانندگان انگلیسی زبان قابل دسترسی است کاوش آن در مورد دیوبندیسم و نسخه متمایز طالبان از آن است. دیوبندیسم که در ابتدا پاسخی الهیاتی به استعمار در آسیای جنوبی قرن نوزدهم بود در درون طالبان دستخوش دگرگونی شد و به گونهای سختتر و افراطیتر تبدیل شد. این تغییر تحت تاثیر نیروهای خارجی از جمله مداخلات نظامی شوروی و ایالات متحده، تاثیرات اسلامگرایان از عربستان سعودی و جنبشهای سلفی عرب و تاثیرات ایدئولوژیک درون مدارس پاکستان رخ داد. نویسنده بخش قابل توجهی از متن را به تاکید بر رواج تصوف در افغانستان و ماهیت ترکیبی اسلام در جنوب آسیا پیش از نفوذ گونههای خشونت آمیز سلفی اختصاص داده است.
این کتاب خواندنی با کاوش در مورد چگونگی آماده شدن کشورهای همسایه افغانستان برای تسلط طالبان در آینده به پایان میرسد. کنترل افغانستان توسط طالبان یک نگرانی قابل توجه برای همه کشورهای همسایه به ویژه پاکستان ایجاد میکند که شاهد افزایش خشونت از سوی گروه تحت حمایت طالبان بوده است.
عباس میگوید غرب باید با طالبان تعامل داشته باشد. او استدلال میکند که تعامل سازنده طالبان را ملزم میسازد از توهمات خود دست بردارد. عباس نشان میدهد که چگونه طالبان خود را به عنوان یک داوود پیروز قلمداد میکنند که در برابر جالوت مهیب یعنی ارتش امریکا پیروز شدند.