سرمقاله

مختصات دوران سختی / محمدعلی نویدی

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • راهنمای خرید جوجه‌پز و کباب‌پز صنعتی؛ نکات مهم و ضروری
  • عیدی ویژه همراه اول به مناسبت عید فطر
  • هدیه ویژه ایرانسل برای عید سعید فطر
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 29302  |  صفحه ۱سیاست روز  |  تاریخ: 20 خرداد 1403
    مختصات دوران سختی / محمدعلی نویدی

    دوران سختی و به تعبیر دیگر دوران رنج و مرارت و بدبختی چه مشخصات و مختصاتی دارد؟ یعنی، چه ویژگی ها و اختصاصاتی بیانگر عصر عسرت و دوران دشواری است؟ در این نوشتار کوتاه بطور مختصر و مجمل به چهارده « ۱۴ »ویژگی و خصلت دوران سختی و زمانه تنگی و لنگی امور اشاره می کنم: ۱- موقعیت روزگار رازدار و پرمشقت، با گرفتاری و گرفتگی در روزمرگی و استغراق در معضلات روزانه و ابتدایی زندگی، قرین و قریب و غریق است. به سخن دیگر ، وقتی آحاد و عموم مردم دغدغه آب و نان و سلامتی و بهداشت و مسکن و درمان و گذران ابتدایی و اولیه زندگی را دارند، با یک نشانه بزرگی از ظهور دوران سختی مواجه هستیم. مثال دیگر، زمانی که با مشکل آموختن و مدرسه رفتن و شهریه های گزاف پرداختن و انواع مدارس خوب و بد داشتن، مواجه هستیم، یعنی در دوران آشفته و روزگار دشوار زندگی می کنیم. ۲- در برهه‌ای که عقل ها و اندیشه ها قفل شوند و تربیت و پرورش خرد و اندیشه فراموش شود و فقر تفکر و پژوهش ظهور یابد، نشانه ی دیگری از مختصات و مشخصات دوران دشوار، آشکار می گردد. تعداد و اسامی دهن پرکن مؤسسات و نهادهای آموزشی و پژوهشی، مهم نیست، سؤال از سهم و نقش و اثر آنها در سهولت و راحتی و آرامش و آسایش و رشد جامعه است، نه اسم ها و عنوان ها! وقتی از تفکر و اندیشه ورزی غفلت شود، در واقع، از حقیقت انسان و زندگی اصیل وی، غفلت شده است. دوران قرون وسطی، نمونه بارز این غفلت شدگی و به نسیان سپردگی عقل ورزی و خردمندی و آگاهی و آزادی بوده است. جامعه ای که از اندیشیدن و تفکر غفلت کند، راهی جز تسلیم و تباهی نخواهد داشت. ۳- روزگاری که در آن از ریشه ها و اصل ها، غفلت شود و بنیان ها فراموش گردد، روزگار و زمانه سختی است. زیرا، درخت زندگی بدون ریشه ها، هرگز، دوام و ماندگاری نخواهد داشت. شاخه ها و برگ ها، به مرور زمان زرد و زار « پریشان » می شوند و منتظر بهار می مانند، اما، ریشه ها، ستون فقرات و استوانه های استحکام هستند؛ اگر ریشه ها بمیرند، درخت زندگی انسان کلا می میرد. ریشه ها و اصل ها، با ژرف اندیشی و عمق کاوی نسبت دارند. ۴- چگونه بفهمیم درخت زندگی روی به زار و نزار و نحیفی و ناتوانی می رود؟ شاید، نارضایتی اکثریتی، بدبختی جمعی، عدم شادی و نشاط عمومی، کم شدن همبستگی اجتماعی، و کوچک شدن سفره های مردم نجیب، افول کیفیت زندگی ، از مشخصات و نشانه های ضعف و سستی و فرارسیدن دوران سختی مزمن و بدبختی باشد. بعنوان مثال، اگر یک تیم فوتبال، از مربی ناراضی باشند، شاد و تندرست نباشند، روحیه و انگیزه کافی برای بازی نداشته باشند، و دردمند و دغدغه دار باشند، آیا انتظار بازی زیبا و حرفه‌ای و موفقیت از آن تیم بجاست؟ ۵- از نشانه ها و مختصات دیگر دوران سختی و فلاکت، رواج و رونق شور و شوق، و احساس و هیجان، بجای شعور و آگاهی علمی و عقل و اندیشه می باشد. شور و هیجان، همان احساساتی شدن و کورکورانه تصمیم گرفتن و اقدام کردن است. مثل، تصمیم در حالت عصبانیت و خشمناکی است. خردمندان در دو حالت تصمیم نمی گیرند: ۱- حالت ذوق زدگی. و ۲- حالت خشم و غضب. ریشه ی خیلی از جنگ ها و خونریزی و دعواها، به همین مطلب حکمت آمیز می رسد. ۶- دوران دشواری و زمان زاری، همواره، با آه و حیرت و حسرت و پشیمانی، قرین و همراه است. ماندن در حیرت ها و حسرت ها، ماندن در گذشته های تلخ و تاریک می باشد. از گذشته ها، چه چیزی باقی می‌ماند؟ هیچ؟ نه، از گذشته « اثرات » باقی می مانند؛ و اگر روی به جانب آینده نداشته باشیم، در تله و کمند آن آثار گرفتار می شویم و بسوی قهقرا و پسرفت می رویم. پس، دوای درد رهایی از گذشته گرایی، عبرت ها، آینده نگری و آینده سازی است. ( کتاب، آینده اثربخش). بنابراین، از مختصات دوران سختی، ماندن در ذهنیت و سنت های رازآمیز و ناشناخته گذشته است. ۷- این یک قاعده طبیعی و فلسفی است که، اگر باران غم ببارد و اگر مرگ اندیشی و مردگی اصل و فراگیر باشد، همگان را شامل می‌شود؛ و اگر زندگی اندیشی و سرزندگی اصل باشد و باران شادی و نشاط و خوشبختی ببارد، باز همگان را شامل می‌شود. اینک، تخیل و تصور کنید، بارش غم بجای جوشش شادی، غالب شود، در این صورت انسان و جامعه به دوران سختی و تنگی پرتاب می‌شود و غرق می گردد. مثل، تماشای زیبایی دریا، و ناآشنایی با شنا و غرق شدن. ۸- از مختصات و مشخصات بارز دوران سختی، تولید و توزیع ناامیدی و یأس، بجای امید و امیدواری است. ( کتاب، خوشبختی در دوران سختی ). در دوران ناامیدی مغزها و هوش ها و نابغه ها فرار می کنند، و بی وطن می شوند و فقر و فلاکت فراگیر می گردد و راه آینده و نیک بختی، بسته می شود. چنان قحط سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق. چنان آسمان بر زمین شد بخیل / که لب تر نکردند زرع و نخیل. « بوستان ». ۹- از مختصات دوران سختی و عصر عسرت، فرسودگی زمانی است. یعنی، بجای اندیشه، مدیریت و بهره‌برداری از زمان و مدت عمر، آدمیان بلحاظ گرفتاری در سختی ها و بدبختی ها، در زمان و گذر عمر، فرسوده می شوند. عمری که سرمایه ی بی نظیر و بی بدیل آدمی ست، در دوران سختی مخرب و فلاکت، خود سبب فرسودگی انسان می گردد. تو گویی، آدمیان آرزوی مرگ می کنند تا از وضعیت و موقعیت اسفناک نجات یابند! شکست های پی در پی در تشکیل زندگی، خودکشی‌ها، مهاجرت ها، نزاع‌های روزمرگی و سرقت ها و غیره ریشه در این فرسودگی زمانی دارد. یکی از راه حل ها این است که آدمی بیاندیشد، چگونه بن بست ها را بشکند و ناامیدی ها را بکاهد ( کتاب خوشبختی در دوران سختی ). ۱۰- یکی دیگر از مختصات دوران سختی، ظهور و بروز گره ها و پیچیدگی ها و معضلات لا ینحل و ناگشوده است. زندگی انسان در گشایش ها و رهایش ها پیشرفت می‌کند و در گره ها و گرفتاری ها، پسرفت. چگونه می توان گره های زندگی را گشود و افق های آینده را باز کرد؟ در کتاب خوشبختی در دوران سختی به این پرسش پرداخته شده است. ۱۱- عدم کارآمدی و فقدان اثربخشی ادارات و کارکنان از جمله مختصات و مشخصات دوران سختی و قفل شدگی و فرسودگی است. اگر اثربخشی و ابتری را در ترازوی عقل و خردورزی بگذاریم، راستی و درستی کارآمدی و ناکارآمدی مدیران و مسئولان معلوم می شود. آیا اوضاع زندگی بسامان است؟ آیا پریشانی بر امور غالب است؟ آیا احساس و ادراک خرسندی داریم؟ یا مضطرب هستیم؟ ریشه اضطراب وجودی ما چیست؟ این گونه سوالات در تشخیص کارآمدی و ناکارآمدی، می تواند ما را یاری گری کند. ۱۲- قطب نمای رشد و بالندگی و نشاط و شادی در زندگی « رویش و زایش اندیشه ها و عمل ها و تولید اثر هاست». افول و انحطاط نشانه و نمود دوران سختی مزمن و مخرب است. ۱۳- اگر دوران گرفتاری روزمرگی طولانی باشد، آدمیان به خرافات سوق پیدا می کنند و از عقلانیت فاصله می‌گیرند. تاریخ زندگی و علم گواه بین و آشکار این مطلب است. ۱۴- وقتی ذهنیت و عینیت جامعه گرفتار شود، اضطراب سرتاسر زندگی انسان را فرا می گیرد؛ برای بالندگی و شکوفایی آحاد ملت، نیاز به عقلانیت و اندیشه ورزی و فرهنگ و علم و اقتصاد داریم.به تصور من، راه نجات و رهایی، در بازگشت به خردمندی، زندگی سازی و آینده پردازی است.