صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • راهنمای جامع انتخاب ماشین‌آلات بسته‌بندی برای کارآفرینان و صنایع کوچک
  • آرگون صنعتی در صنایع فلزی؛ چرا کیفیت گاز محافظ روی هزینه و کیفیت نهایی اثر دارد؟
  • یاسر فرهی، مدیر منابع انسانی بیمه سرمد: آموزندگی مستمر، از ارزش‌های محوری و کلیدی بیمه سرمد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 58513  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 14 بهمن 1404
    آزادی‌خواهی؛ قطاری با نسل‌ها شهید / میثم قهوه‌چیان
    آزادی‌خواهی قطاری با نسل‌ها شهید است. «پدر رفت. پسر برای پدرش رفت و حالا نوه باید انتقام بگیرد.»منطق یا مرگ یا آزادی هنوز به نفع مرگ جان می‌گیرد. هر انسانی که کشته این دو روز سهمگین شد به تعبیر قرآن همه انسان‌ها بود، حالا انگار ما نیز کشته شده‌ایم. درد جانکاه است و دیدن صحنات استخوان‌های انسان را می‌لرزاند. اما این حس خشم و انتقام، به سادگی ما را طعمهٔ جریان‌ها و پروژه‌های سیاسی می‌تواند ‌کند. شریعتی کشته‌شدن انسان‌ها در دو لشگر در برابر هم را همچون موقعیت سربازی ترسیم می‌کند که نمی‌دانند برای چه کشته می‌شوند. اما فارغ از بی‌گناهی بسیاری از کشته‌شدگان این دو روز سیاه، آزادی‌خواهی چرا بیش از 100 سال نسل‌هایی شهید به جا گذاشته و به وضعیتی پایدار و انسانی منجر نشده است.
    اغلب ما نویسندگان کتاب سیاسی نیستیم، دبیرکل و یا تصمیم‌سازان احزاب را تشکیل نمی‌دهیم، رئیس‌جمهور نمی‌شویم، و از مزایای قدرت بی‌درنگ بهره نمی‌بریم و امر سیاسی را به تنهایی تعیین نمی‌کنیم. ما گزینه‌های سیاست را تعیین نمی‌کنیم. این منافع جریان‌های سیاسی است که نه تنها سیاست، که چه‌بسا "حقیقت" را نیز می‌سازند. هر جریانی برای توجیه منافع خود، روایتی از حقیقت می‌آفریند و آنقدر رسانه و پول دارد که روایت خود از حقیقت را بسازد. شناخت این مکانیسم، به ما کمک می‌کند عمل سیاسی خود را آگاهانه‌تر، در جایی خرج کنیم که جریان درست‌تر را تقویت کند، نه بازیچهٔ تأیید روایت دیگران شویم.
    در خصوص کنش سیاسی فاعل صرفاً فرد نیست و او به تنهایی فاعلیت اجتماعی ندارد، زیرا عمل سیاسی و تاریخی، زائیده‌ی حیات جمعی است. کنش زمانی رخ می‌دهد که زمینهٔ اجتماعی آن فراهم باشد. شتابزدگی تنها قربانیان بیشتری می‌گیرد. عمل انفرادی زودهنگام، محکوم به تباهی است. با این حال، به یاد داشته باشیم: فرد اگرچه فاعل مطلق نیست، اما شرط ضروری هر فاعلیتی است. این زیست جمعی افراد است که ساختارها، فرایندها و امر سیاسی را پدید می‌آورد.
    بیاندیشیم، بخوانیم، شتابزده عمل نکنیم. صبر کنید. پیش از عمل، بیندیشید. اندیشه و حقیقت را نه از رسانه، که از مطالعهٔ عمیق، از واکاوی تجارب گذشته و سنجش راه‌های حال باید جست. بی‌گدار به آب نزنید. گفتگو کنید. نه تنها با همفکران، که با مخالفان‌تان. رهبران سیاسی را به دید انتقادی ببینید. او تنها شاید راست بگوید. اندیشه حتی در حین عمل نیز ممکن است و این یعنی باید همواره امکان تجدیدنظر را برای خود زنده نگه داریم. عمل سیاسی، پرستش کورکورانه‌ی یک هدف نیست؛ پرسیدن مدام از راهکارها و نتایج است. امروزه رهبر یک جریان سیاسی باید برای گام‌های خود توضیحات عملی کافی دهد. تنها شورش و خیابان کافی نیست بلکه پیش از خیابان، هزار تمهید باید صورت گیرد که از کشته پشته‌ها حاصل نیاید.
    فرد فاعل نیست، غایت است، اگرچه فاعلیت مؤثر از آنِ فرد تنها نیست، اما غایت نهایی اوست. سیاست باید برای انسان باشد. به تعبیر قرآنی، نجات یک نفر، نجات همهٔ انسان‌هاست. انسان "تلفات" مبارزه نیست؛ مقصود نهایی آن است. این بینش، اصلی حیاتی به ما می‌دهد: در انتخاب راه‌ها — فارغ از اینکه فعالانه یا منفعلانه به نظر برسد — اولویت با مسیری است که هزینهٔ جانی کمتری دارد. معیار قضاوت ما باید این باشد: کدام راه ممکن است ناگهان هزاران جان را به خطر اندازد؟
    عمل، جاری است. بعضا حتی اگر در خانه بنشینیم، عملی انجام داده‌ایم، نمونه آن میزان مشارکت کم در یک انتخابات می‌تواند باشد. انقلاب، اصلاح، یا انفعال، همگی اَشکالی از عمل‌اند. عمل همیشه جاری است. علل بزرگ، معلول‌های بزرگ می‌آفرینند. وظیفهٔ ما تبلیغ برای مشروعیت یک سیستم نیست؛ مشروعیت و کارایی، برآیند عمل جمعی است.
    زندگی ذاتاً سیاسی است بر عکس کسانی که گمان می‌کنند برخی گمان می‌کنند عنصری بیرونی — مانند آزادی‌خواهی — زندگی را ارزشمند می‌کند. شعار "یا مرگ یا آزادی" حاکی از همین نگرش است. اما زندگی تک‌تک افراد به ذات خود ارزشمند است. نگاه کنید، بسیاری از کسانی که از خارج، مردم داخل را به شعارهای تند و خیابان‌ها فرا می‌خوانند، خود گزینهٔ "زندگی" را برگزیده‌اند. زندگی سخت است، اما گران‌بهاترین دارایی هر فرد است. "زنده‌ماندن" بر هر شعار دیگری تقدم دارد: طعم غذا، احساس آفتاب، بودن محض.
    منطق دوارزشی، غیرعملی است. انتقام‌خواهی، حقیقت‌جویی را به حاشیه می‌راند. اما حقیقت چیست؟ آیا امری مطلق است یا ساختهٔ گفتمان‌ها؟ شاید همچون چیزی که در فیلم مارمولک دیدیم، هر انسانی راه خود را به سوی حقیقت دارد. شاید جهان به سادگی "درست و غلط" تقسیم نمی‌شود. پذیرش این پیچیدگی، از جزمیت می‌کاهد.
    هیچ تابویی برای گفتگو نباید وجود داشته باشد. آزادی بیان پیش از آنکه توسط حکومت محدود شود، توسط تابوهای درونی ما پس زده می‌شود. حکومت تنها برخی از این تابوها را قانونی می‌کند. حتی "خون مقدس" هم با ید قابل نقد باشد. تابو، اغلب چماقی است در دست مردم علیه یکدیگر، نه فقط ابزاری در دست دولت. به یاد داشته باشیم که قرار نیست ویرانی زود آباد می‌شود اما به سادگی می‌توان آن را عمیق‌تر کرد. در شرایط بحران، عمل باید دقیق و سنجیده باشد. فرد در میان ویرانی، منزوی‌تر، خیال‌پردازتر و زودباورتر است. بنابراین همهٔ اصول پیش‌گفته، در بحران اهمیتی دوچندان می‌یابند. برخی چندان دل در وعده‌های حمله خارجی هستند که تجربه عراق، افغانستان، لیبی و سوریه را نمی‌بینند.
    اصلی در تائو، آئیت باستانی چینی می‌تواند راه را نشان دهد: عمل در بی‌عملی. ذات وضع موجود، نطفه‌های وضع متضاد را در خود دارد. پس نباید چنان در دام عمل آشکار گرفتار شویم که نقش زمینه‌ها را نادیده بگیریم. محافظه‌کاری در بحران — به معنای مورد نظر ما — خردورزی است، تلاش برای غرق نشدن در خونی که بی‌حساب ریخته می‌شود. این "عمل در بی‌عملی"، کناره‌گیری از ادعای دانایی مطلق، چشم پوشیدن از انتقام و حق‌مندی کورکورانه است؛ فرو رفتن آگاهانه در دریایی از نادانی. این محافظه‌کاری، نه اصول‌گرایی است، نه اصلاح‌طلبی به معنای مرسوم، و نه مشروطه‌خواهی صرف — اما می‌تواند دربرگیرندهٔ هر سه باشد. در این معنا، محافظه‌کاری یک روش بودن است: روشی فراجناحی برای راهبری در بحران. بر این اساس، گزینه‌هایی چون مشارکت در انتخابات، حضور در تظاهرات مسالمت‌آمیز، فعالیت در نهادهای مدنی، مطالعهٔ جمعی، و گفت‌وگوی نقادانه حول مسائل سیاسی، می‌توانند — بسته به شرایط — نمودهای عینی این "روش بودن" محافظه‌کارانه باشند. بنابراین به جای سوار شدن به قطار خونین آزادی‌خواهی بهتر است عصایی محکم برای خود تهیه کنیم.