سرمقاله

اطلس شکننده؛ چرا جغرافیای جدیدِ قدرت، از روی گسل‌های خاموش می‌گذرد؟ ‪/‬ سید محمدرضا حسینی علی آباد

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • استانداردهای مدیریتی بیمه سرمد بدون عدم انطباق تمدید شد
  • ثبت عملکرد درخشان صندوق‌های سهامی تمدن با بازدهی سالانه ۵۴ درصدی
  • ملل فراتر از تعهدات تکلیفی؛ تحقق بیش از ۱۰۰ درصدی سهمیه‌های حمایتی در سال ۱۴۰۴
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 60526  |  اخبار صفحات روزنامه  |  تاریخ: 19 خرداد 1405
    سه سناریو برای تحلیل تجاوزات اخیر اسراییل در منطقه


    حملات اخیر رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت در لبنان، و سپس تجاوز اسراییل به نقاطی در خاک ایران، بار دیگر منطقه را از مسیر مدیریت بحران به سمت تشدید تنش سوق داد. در ظاهر، ماجرا با حمله اسرائیل به ضاحیه جنوبی بیروت آغاز شد؛ حمله‌ای که از نگاه تهران تعرض به یکی از مهم‌ترین خطوط قرمز امنیتی ایران محسوب می‌شد و در نهایت با پاسخ موشکی ایران و سپس حملات متقابل اسرائیل به برخی شهرهای ایران ادامه یافت.

    اما اگر از سطح رویدادهای نظامی عبور کنیم، پرسش اصلی این است که هدف واقعی این سلسله اقدامات چه بوده است؟ در شرایطی که آمریکا به عنوان یکی از اصلی‌ترین طرف‌های منازعه، مدعی قریب‌الوقوع بودن تفاهم با ایران شده و خود را از مسئولیت تجاوزات اسراییل، مبرا می‌داند، آیا می‌توان سخن او را پذیرفت و تشدید تنش را صرف متوجه صهیونیست‌ها کرد؟ آیا میان آمریکا و اسراییل شکافی ولو موقت پدید آمده یا اینکه این دو در یک تقسیم کار پیشینی، هدفی واحد را در دو قالب ظاهراً متفاوت تعقیب می‌کنند؟

    برای پاسخ به این پرسش باید میان «میدان جنگ»، «میز مذاکره» و «رقابت راهبردی رقبا‌» تفکیک قائل شد. آنچه در روزهای اخیر رخ داده، صرفاً تبادل آتش میان ایران و اسرائیل نیست؛ بلکه بخشی از نبردی بزرگ‌تر بر سر آینده مذاکرات تهران و واشنگتن و شکل نظم امنیتی جدید در خاورمیانه است. تحلیل چنین نبرد راهبردی را می‌توان در قالب چند سناریوی محتمل برشمرد.

    سناریوی نخست؛ اسرائیل در نقش برهم‌زننده مذاکرات

    نخستین و رایج‌ترین تحلیل آن است که اسرائیل با هدف تخریب روند مذاکرات ایران و آمریکا دست به این اقدام زده است. شواهدی نیز برای این فرضیه وجود دارد. در هفته‌های گذشته مقامات آمریکایی از نزدیک شدن مذاکرات به مراحل حساس سخن گفته بودند و دونالد ترامپ نیز بارها از تمایل خود برای دستیابی به توافق با ایران سخن گفته بود. از نگاه اسرائیل، هر توافقی که به کاهش تنش میان تهران و واشنگتن منجر شود، می‌تواند بخشی از راهبرد فشار حداکثری علیه ایران را تضعیف کند. تل‌آویو سال‌هاست تلاش کرده پرونده ایران را در چارچوب تهدید امنیتی تعریف کند، در حالی که مذاکرات، موضوع را به عرصه دیپلماسی و مصالحه منتقل می‌کند.

    در این چارچوب، حمله به لبنان و کشاندن ایران به واکنش نظامی می‌توانست فضایی ایجاد کند که در آن مسئله اصلی دیگر موضوعاتی مثل تنگه هرمز، غنی‌سازی، تحریم، رفع محاصره بنادر یا ترتیبات فنی توافق نباشد، بلکه امنیت منطقه و خطر جنگ در صدر دستور کار قرار گیرد.

    سناریوی دوم؛ تقسیم کار نانوشته میان واشنگتن و تل‌آویو

    اما این تحلیل یک پرسش مهم را بی‌پاسخ می‌گذارد؛ آیا چنین عملیات گسترده‌ای واقعاً می‌توانست بدون اطلاع، رضایت یا هماهنگی حداقلی آمریکا انجام شود؟ واقعیت این است که اسرائیل در حوزه‌های اطلاعاتی، لجستیکی، دفاعی و سیاسی چنان در ساختار امنیتی آمریکا تنیده شده که تصور یک اقدام راهبردی با این سطح از پیامدهای منطقه‌ای بدون آگاهی واشنگتن دشوار به نظر می‌رسد. به‌ویژه آنکه هرگونه رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل، بلافاصله پای منافع و نیروهای آمریکایی در منطقه را نیز به میان می‌کشد.

    بر این اساس، سناریوی دوم بر وجود نوعی تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل استوار است. در این نگاه، ممکن است واشنگتن و تل‌آویو درباره زمان و شیوه اختلاف داشته باشند، اما درباره ضرورت افزایش فشار بر ایران اشتراک نظر دارند. تفاوت در اینجاست که آمریکا فشار را ابزاری برای کسب امتیازات بیشتر در مذاکرات می‌داند، در حالی که اسرائیل فشار را راهی برای تضعیف یا حتی شکست کامل مذاکرات تلقی می‌کند. به بیان دیگر، ممکن است واشنگتن خواهان توافق باشد، اما توافقی که ایران در شرایط فشار و با دست پایین‌تر وارد آن شود. از این منظر، تشدید تنش الزاماً ضد دیپلماسی نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از دیپلماسی مبتنی بر فشار باشد.

    سناریوی سوم؛ آزمون اراده و خطوط قرمز ایران

    سناریوی سوم بر این فرض استوار است که هدف اصلی حمله، آزمودن محاسبات راهبردی ایران بوده است. در ماه‌های گذشته تهران بارها اعلام کرده بود که امنیت لبنان و تحولات مربوط به حزب‌الله از معادلات امنیت ملی ایران جدا نیست. حمله به ضاحیه جنوبی بیروت عملاً آزمونی برای سنجش اعتبار این موضع بود. این پرسش برای طراحان حمله وجود داشت که آیا ایران در شرایط حساس مذاکرات از واکنش نظامی صرف‌نظر خواهد کرد یا حاضر است هزینه‌های احتمالی آن را بپذیرد؟

    پاسخ موشکی ایران نشان داد که تهران نمی‌خواهد این تصور شکل بگیرد که برای حفظ مذاکرات حاضر است از خطوط قرمز امنیتی خود عقب‌نشینی کند. در واقع ایران کوشید این پیام را منتقل کند که مذاکره و بازدارندگی دو مسیر موازی هستند و یکی به بهای حذف دیگری دنبال نخواهد شد.