سرمقاله

ایران و درس‌های بحران موشکی کوبا؛ امنیت یا توسعه؟ ‪/‬ فرهاد نوائی

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • با ثبت رشد 63 درصدی؛ بیمه آسیا 10 همتی شد
  • زمان برگزاری مجامع همراه اول اعلام شد
  • امکان وکالتی نمودن سپرده‌های بانک پاسارگاد برای ثبت‌نام در «مرحله جدید طرح عرضه خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین»
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 60802  |  صفحه ۱  |  تاریخ: 27 خرداد 1405
    ایران و درس‌های بحران موشکی کوبا؛ امنیت یا توسعه؟ ‪/‬ فرهاد نوائی

    در تاریخ روابط بین‌الملل، برخی بحران‌ها فقط یک درگیری سیاسی یا نظامی نیستند؛ بلکه به نقطه‌ای برای بازتعریف جایگاه قدرت‌ها تبدیل می‌شوند. بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ یکی از همین لحظات بود. جهان تا آستانه جنگ هسته‌ای پیش رفت، اما نتیجه نهایی، فقط جمع‌آوری موشک‌ها نبود. اتحاد شوروی توانست خود را به‌عنوان قدرتی همتراز با آمریکا تثبیت کند. تا پیش از آن، بسیاری در غرب هنوز شوروی را قدرتی بزرگ اما نه کاملاً هم‌سطح ایالات متحده می‌دانستند. بحران کوبا این تصویر را تغییر داد و مسکو را وارد باشگاه واقعی ابرقدرت‌ها کرد. اما تاریخ نه فقط درباره صعود قدرت‌ها بلکه درباره سرنوشت آنها نیز هست. شوروی در دهه‌های بعد، هرچه بیشتر در رقابت نظامی با آمریکا فرو رفت، کمتر توانست شکاف‌های توسعه داخلی خود را جبران کند. بخش بزرگی از منابع کشور صرف مسابقه تسلیحاتی، صنایع دفاعی و نمایش قدرت ژئوپلیتیک شد، درحالی‌که کیفیت زندگی، بهره‌وری اقتصادی و توان نوآوری غیرنظامی به‌تدریج عقب ماند. در آن دوران، آمارهای رسمی شوروی گاه تصویری عظیم و خیره‌کننده از پیشرفت ارائه می‌کردند. حتی در مقاطعی گفته می‌شد تعداد تخت‌های بیمارستانی شوروی از بسیاری کشورهای جهان بیشتر است. اما بعدها مشخص شد بخش زیادی از این آمارها با استانداردهای واقعی فاصله داشته‌اند و حتی برخی تخت‌های مراکز اقامتی و هتل‌ها نیز در محاسبات وارد شده بود. این فقط یک خطای آماری نبود؛ نمادی از مشکلی عمیق‌تر بود: فاصله میان «تصویر قدرت» و «واقعیت توسعه». به همین دلیل بود که بعدها برخی تحلیلگران غربی از شوروی با عنوان «ابرقدرت توسعه‌نیافته» یاد ‌کردند؛ کشوری که توانسته بود به فضا برود، زرادخانه عظیم هسته‌ای بسازد و در چندین قاره نفوذ سیاسی ایجاد کند، اما همچنان در تأمین بسیاری از نیازهای روزمره جامعه خود با مشکل روبه‌رو بود. در واقع، شوروی از نظر ژئوپلیتیکی یک غول بود، اما از نظر توسعه انسانی و اقتصادی، شکاف‌های عمیقی داشت. تحولات اخیر منطقه نیز شاید بتواند از زاویه‌ای مشابه تحلیل شود. فارغ از هر توافق یا آتش‌بسی که ممکن است در آینده شکل بگیرد، نفسِ حفظ انسجام ساختار سیاسی ایران در شرایط جنگ تمام عیار و تهدیدات لحظه ای آمریکا و اسرائیل همراه با متحدان منطقه ای، پیام مهمی برای منطقه داشت. بسیاری از ناظران و تحلیلگران خارجی و مخالفان منتظر بودند تا مجموعه فشارهای نظامی، امنیتی و اقتصادی به سرعت موازنه داخلی را بر هم زده و به سقوط قریب الوقوع حکومت منجر شود، اما مقاومت در مقابل دوره های مختلف جنگ در بیش از یک سال گذشته نشان داد ساختار سیاسی ایران همچنان از ظرفیت بالایی برای بقا و بازیابی برخوردار است. این مسئله احتمالاً بر نگاه بازیگران منطقه‌ای نیز تأثیر خواهد گذاشت. طی سال‌های اخیر، برخی قدرت‌های منطقه‌ای از انزوای ایران استفاده کرده تا نفوذ خود را گسترش داده و حتی چشم به بخش هایی از سرزمین ایران نیز دوخته بودند. اما جنگ اخیر نشان داد ایران، حتی در سخت‌ترین شرایط، همچنان یکی از اصلی‌ترین بازیگران خاورمیانه باقی خواهد ماند. در داخل نیز رخدادهای اخیر یک تحول روانی مهم ایجاد کرد. در بسیاری از جوامع، هنگام بروز تهدید بیرونی، نوعی همگرایی موقت شکل می‌گیرد و بخشی از شکاف‌های داخلی کاهش می‌یابد. احساس خطر بیرونی می‌تواند افکار عمومی را برای مدتی از اختلافات سیاسی روزمره دور کند و مسئله «بقای جمعی» را در اولویت قرار دهد. به همین دلیل، بخشی از تنش‌ها و نارضایتی‌های انباشته‌شده اجتماعی سال‌های گذشته نیز دست‌کم در کوتاه‌مدت تا حدودی فروکش کرد. اما درست در همین نقطه است که مهمترین مسئله آغاز می‌شود. تاریخ نشان می‌دهد عبور موفق از بحران، لزوماً به معنای موفقیت بلندمدت نیست. بسیاری از حکومت‌ها پس از عبور از جنگ یا تهدید خارجی، تصور کرده‌اند که صرفِ مقاومت و بقا برای تثبیت قدرت کافی است، درحالی‌که فرسایش واقعی گاه از درون آغاز می‌شود؛ از جایی که شکاف میان قدرت نظامی و توسعه اجتماعی آرام‌آرام افزایش پیدا می‌کند. اتحاد شوروی دقیقاً در همین دام گرفتار شد. این کشور به‌تدریج آنچنان در رقابت با آمریکا غرق شد که بخش بزرگی از توان اقتصادی و ذهن مدیریتی خود را صرف مسابقه قدرت کرد. نتیجه آن بود که توان انطباق داخلی کاهش یافت. اقتصاد انعطاف‌پذیری خود را از دست داد، نظام اداری دچار تصلب شد و فاصله میان جامعه و ساختار حکمرانی افزایش پیدا کرد. شوروی شاید در ظاهر یک ابرقدرت نظامی بود، اما در عمل نتوانست کیفیت زندگی و امید اجتماعی متناسب با آن قدرت ایجاد کند. امروز نیز علارغم مقاومت شگفت انگیز در جنگ همه جانبه و در میانه تهدیدات گسترده همراه با وعده های آخرالزمانی رئیس جمهور آمریکا، شاید مهمترین پرسش برای ایران این نباشد که چه کسی در جنگ اخیر دست بالا را داشت؛ بلکه این است که آیا چنین لحظه تاریخی ای به فرصتی برای بازسازی تبدیل خواهد شد یا نه؟ جنگ‌ها گاهی ناخواسته سرمایه سیاسی و انسجام روانی تازه‌ای برای حکومت‌ها ایجاد می‌کنند، اما با وجود آسیب های اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم دهه های گذشته و فرسایش سرمایه اجتماعی افقی، سرمایه شکل گرفته حول محور جنگ تحمیلی، اگر به اصلاحات ساختاری، افزایش کارآمدی، بازسازی اعتماد عمومی و بهبود کیفیت زندگی تبدیل نشود، به‌تدریج فرسوده خواهد شد. قدرت نظامی و امنیتی بدون تردید برای بقای کشورها ضروری است، اما تاریخ نشان داده هیچ قدرتی فقط با اتکا به بازدارندگی نظامی پایدار نمانده است. حتی بزرگ‌ترین امپراتوری‌ها زمانی دچار بحران شدند که نتوانستند میان «امنیت» و «توسعه» تعادل برقرار کنند. جامعه‌ای که احساس کند سهمی از ثبات، رفاه و آینده ندارد، در بلندمدت نمی‌تواند صرفاً با احساس تهدید خارجی منسجم باقی بماند. احتمالاً مهمترین درس تجربه شوروی همین باشد: قدرت واقعی فقط در توان مقاومت خلاصه نمی‌شود، بلکه در ظرفیت یادگیری، اصلاح و انطباق نیز معنا پیدا می‌کند. کشورها زمانی ماندگار می‌شوند که بتوانند پیروزی‌های ژئوپلیتیک را به توسعه داخلی پیوند بزنند، نه اینکه صرفاً در وضعیت بسیج دائمی باقی بمانند. تحولات اخیر نشان داد ایران هنوز از ظرفیت بالای مقاومت و اثرگذاری منطقه‌ای برخوردار است. اما آینده را نه صرفاً میدان جنگ، بلکه کیفیت تصمیم‌گیری پس از جنگ تعیین خواهد کرد. شاید اکنون، بیش از هر زمان دیگری، لحظه انتخاب میان «قدرت پایدار» و «فرسایش تدریجی» فرا رسیده باشد.