کد خبر: 60939 | صفحه ۱ | تاریخ: 01 تیر 1405
از بمب تا دیپلماسی
چرا ترامپ در کنار میز مذاکره چنگ و دندان نشان می دهد؟
همزمان با آغاز مذاکرات ژنو، ترامپ در فاکسنیوز به تهدید ایران، تنگه هرمز و حتی رئیسجمهور ایران روی آورد. این دوگانگی پرسشبرانگیز است: اگر آمریکا همچنان به کارآمدی گزینه نظامی باور دارد، چرا پشت میز مذاکره نشسته است؟ پاسخ را باید در شکاف میان «روایت پیروزی» و «واقعیت میدان» جستوجو کرد.
به گزارش نورنیوز همزمان با آغاز مذاکرات چهارجانبه ایران، آمریکا، قطر و پاکستان در ژنو، دونالد ترامپ در گفتوگو با فاکسنیوز بار دیگر به ادبیات تهدید و ارعاب متوسل شد. او ضمن هشدار درباره تنگه هرمز، ایران را به حملات مجدد تهدید کرد، درباره بازگشت هیئت مذاکرهکننده ایرانی اظهاراتی خارج از عرف دیپلماتیک بر زبان آورد و حتی در سخنانی کمسابقه، رئیسجمهور ایران را نیز هدف حملات لفظی قرار داد. این همزمانی یک پرسش مهم را پیش روی تحلیلگران قرار میدهد: اگر آمریکا همچنان از توانایی تحقق اهداف خود از طریق فشار و تهدید مطمئن است، چرا امروز در ژنو پای میز مذاکره نشسته است؟
پاسخ این پرسش را باید در فاصله میان «روایت پیروزی» و «واقعیت میدان» جستوجو کرد.
آمریکا و اسرائیل در آغاز عملیات نظامی مشترک خود علیه ایران در ۹ اسفند سال گذشته، صرفاً به دنبال وارد کردن خسارت نظامی نبودند. شواهد متعدد و مواضع اعلامی نشان میداد که محاسبه اولیه بر این اساس شکل گرفته بود که مجموعهای از ضربات همزمان به ساختار سیاسی فرماندهی نظامی، توان دفاعی و زیرساختهای راهبردی ایران میتواند تهران را در مدت کوتاهی به پذیرش مطالبات سیاسی واشنگتن وادار کند. شواهد متعددی وجود دارد که برآورد آمریکایی حتی فراتر رفته بود وبه امکان ایجاد بیثباتی گسترده یا فروپاشی ساختار تصمیمگیری در ایران کاملا امیدوار بودند.
اما تحولات ماههای بعد نشان داد که میان اهداف اولیه و نتایج واقعی فاصلهای معنادار وجود دارد. نه ساختار سیاسی ایران فروپاشید، نه نظام تصمیمگیری از هم گسست، نه قدرت و توان پاسخگویی ایران از بین رفت و نه تهران از مواضع اصلی خود در موضوعات راهبردی عقب نشست. مهمتر از همه، آمریکا نیز به تدریج دریافت که حتی برخورداری از برتری مطلق هوایی و برخورداری از گستردهترین ظرفیتهای نظامی جهان الزاماً به معنای توانایی تحمیل اراده سیاسی بر ایران نیست.
در چنین شرایطی، بازگشت به مسیر مذاکره بیش از آنکه محصول تحقق اهداف جنگ باشد، نشانه پذیرش محدودیتهای گزینه نظامی و عقب نشینی آشکار از مواضع قبلی است. در ادبیات راهبردی، ورود به مذاکره زمانی رخ میدهد که تصمیمگیران به این جمعبندی برسند که ادامه مسیر قبلی، هزینهای بیشتر از دستاوردهای احتمالی آن خواهد داشت. به بیان دیگر، اگر واشنگتن واقعاً معتقد بود که با چند مرحله فشار بیشتر میتواند اهداف حداکثری خود را محقق کند، منطقیتر آن بود که مسیر نظامی را ادامه دهد، نه اینکه برای برقراری میز ژنو به آب و آتش بزند.
از این منظر، اظهارات اخیر ترامپ را باید در چارچوب «مدیریت ادراک پس از ناکامی» تحلیل کرد. او با یک چالش سیاسی جدی مواجه است؛ چگونه میتوان پس از ورود به جنگ با اهداف بلندپروازانه، بدون دستیابی به آن اهداف، وارد مذاکره شد و همچنان چهره یک برنده را حفظ کرد؟
پاسخ ترامپ به این چالش، روایتسازی است. او تلاش میکند مذاکره را نه نتیجه محدودیتهای قدرت آمریکا، بلکه محصول قدرتنمایی آمریکا معرفی کند. تهدیدهای مکرر، ادبیات تحقیرآمیز و نمایش مداوم آمادگی برای اقدام نظامی را باید در همین چارچوب فهمید. هدف اصلی این سخنان، بیش از آنکه تغییر محاسبات تهران باشد، مدیریت افکار عمومی آمریکا، اطمینانبخشی به متحدان منطقهای و جلوگیری از شکلگیری تصویری از ناکامی راهبردی واشنگتن است.
واقعیت آن است که در شرایط کنونی، مهمترین میدان رقابت دیگر میدان نظامی نیست؛ میدان روایتهاست. بازگشت آمریکا به مذاکره پس از ناکامی در تحقق اهداف سیاسی با ابزار نظامی آشکارا نشانه ناکامی اهداف واشنگتن و از خطای راهبردی ترامپ و تیم مستقر در کاخ سفید حکایت می کند. از این رو ترامپ که در معرض شدیدترین فشارهای سیاسی و رسانه ای داخلی است تلاش دارد همان رویداد را به عنوان نتیجه موفقیت فشارهای خود به تصویر بکشد.
شاید مهمترین نکته در تحلیل رفتار ترامپ این باشد که میان گفتار و رفتار او تفاوتی آشکار وجود دارد. گفتار او همچنان بر تهدید و نمایش قدرت استوار است، اما رفتار عملی او امروز در ژنو و پشت میز مذاکره تعریف میشود. در تحلیل راهبردی، رفتار بازیگران معمولاً گویاتر از اظهارات آنهاست. مذاکره زمانی آغاز میشود که ابزارهای دیگر نتوانسته باشند اهداف مورد انتظار را محقق کنند یا هزینه تحقق آنها بیش از حد افزایش یافته باشد.
بر این اساس، تهدیدهای اخیر ترامپ را باید نه نشانه اعتماد به نفس یک پیروز، بلکه بخشی از تلاش برای حفظ روایت پیروزی در شرایطی دانست که واقعیتهای میدان، او را به پذیرش مسیر مذاکره سوق داده است. به همین دلیل، هرچه فاصله میان اهداف اولیه جنگ و نتایج نهایی بیشتر باشد، نیاز به نمایش قدرت و تولید روایت پیروزی نیز بیشتر خواهد شد.