سرمقاله

وقتی وطن زخمی است ؟‪/‬ محمدعلی وکیلی

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • تحقق وعده سودآوری؛ ۱۰۶ ریال به ازای هر سهم بیمه سرمد
  • تأیید قاطع سهامداران؛ مهر تأیید بر کارنامه مالی ۱۴۰۴ بیمه سرمد
  • منجیل در ترازوی تمدن؛ ارزش‌گذاری ۴.۲ هزار میلیارد تومانی برای بزرگ‌ترین نیروگاه بادی ایران
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 61476  |  صفحه ۲ |  جامعه  |  تاریخ: 27 تی‍ 1405
    ابعاد راهبرد جدید واشنگتن برای فرسایشی کردن جنگ را بررسی شد
    نقشه جدید آمریکا برای تغییر موازنه در جنگ

    در شرایطی که جنگ از مرحله عملیات پرشدت و تلاش برای دستیابی سریع به اهداف سیاسی عبور کرده، مهم‌ترین خطای راهبردی، ادامه تحلیل تحولات با منطق روزهای نخست جنگ است. آمریکا و اسرائیل در مرحله اول به دنبال ایجاد یک شوک راهبردی و تحمیل سریع یک وضعیت سیاسی جدید بودند؛ اما تحقق نیافتن اهداف سیاسی مورد نظر، ادامه همان الگو را پرهزینه و از نظر راهبردی کم‌اثر کرده است. در چنین شرایطی، تغییر تاکتیک و حرکت از جنگ پرشدت به جنگ کم‌شدت و فرسایشی، می‌تواند گزینه جدید واشنگتن باشد؛ جنگی که هدف آن نه شکست سریع ایران، بلکه فرسوده کردن تدریجی توان نظامی، لجستیکی، اقتصادی و اجتماعی کشور است. در این چارچوب، کاهش نسبی فشار مستقیم بر اسرائیل به دلیل کنار ماندن از جنگ در این مرحله را نباید به معنای خروج این رژیم از معادله جنگ تلقی کرد. به نظر می‌رسد تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل در این مرحله تغییر کرده است. آمریکا با حفظ فشار مستقیم بر ایران، بخش اصلی عملیات نظامی را بر عهده گرفته و اسرائیل از فرصت ایجادشده برای بازسازی ظرفیت‌های نظامی، ترمیم خسارات و تجدیدقوا استفاده می‌کند. در آستانه انتخابات اکتبر در اسراییل، این وضعیت برای بنیامین نتانیاهو نیز می‌تواند واجد ارزش سیاسی باشد؛ زیرا او می‌تواند بدون قرار گرفتن در معرض هزینه‌های مستقیم یک جنگ تمام‌عیار با ایران، از تصویری بهره ببرد که در آن ایران همچنان تحت فشار قرار دارد، اما بخش اصلی هزینه‌های جنگ را آمریکا به صورت نیابتی پرداخت می‌کند. در واقع، عدم درگیری مستقیم اسرائیل در این مرحله، علاوه بر کاهش آسیب‌پذیری این رژیم، یک پیامد مهم دیگر نیز دارد: آزاد شدن بخشی از ظرفیت‌های دفاع هوایی آمریکا برای تمرکز بیشتر بر منطقه. در مرحله‌ای که اسرائیل خود در معرض حملات مستقیم قرار داشت، بخش مهمی از ظرفیت پدافندی آمریکا ناگزیر به حفاظت از این رژیم اختصاص می‌یافت. اما کاهش سطح درگیری مستقیم با اسرائیل می‌تواند امکان تمرکز بیشتر سامانه‌ها و ظرفیت‌های دفاع هوایی آمریکا بر پایگاه‌ها و زیرساخت‌های نظامی در منطقه را فراهم کند. به این ترتیب، واشنگتن می‌کوشد هم فشار تهاجمی علیه ایران را حفظ کند و هم با تقویت لایه‌های دفاعی خود، هزینه پاسخ‌های ایران را کاهش دهد. این تغییر، جنگ را بیش از گذشته به یک نبرد چندلایه تبدیل می‌کند. در این میان، جنگ لجستیکی اهمیت ویژه‌ای دارد. اکنون خلیج فارس و دریای عمان اصلی‌ترین میدان نبرد هستند. در چنین شرایطی مسئله فقط میزان توان آتش طرفین نیست؛ بلکه توان حفظ و استمرار این توان در میدان است. فشار بر مسیرهای ارتباطی و زیرساخت‌های جاده‌ای، در کنار تلاش برای ایجاد محدودیت در مسیرهای دریایی، می‌تواند با هدف اختلال در زنجیره پشتیبانی و افزایش هزینه انتقال نیرو و تجهیزات صورت گیرد. هدف نهایی این رویکرد، جدا کردن ظرفیت‌های داخلی ایران از میدان نبرد جنوبی و فرسوده کردن توان کشور برای استمرار پاسخ است. در چنین شرایطی، پاسخ ایران نیز نمی‌تواند صرفاً به دفاع از خود در برابر حملات محدود بماند. یکی از مؤلفه‌های راهبردی ایران از آغاز جنگ، منطقه‌ای کردن هزینه‌های تجاوز بوده است. کشورهایی که با در اختیار قرار دادن پایگاه، زیرساخت و ظرفیت عملیاتی خود، عملاً امکان تجاوز آمریکا به ایران را فراهم می‌کنند، نمی‌توانند انتظار داشته باشند که از پیامدهای جنگ کاملاً مصون بمانند.