سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
جنوب درآتش جنون دشمن، میسوزد. از بوشهر تا هرمزگان، از خوزستان تا سیستان و بلوچستان، صدای انفجار از صدای امواج بلندتر شده است. پالایشگاهها، بنادر، نیروگاهها، جادهها و خانههایی که روزی نماد آبادانی بودند، اکنون در تیررس جنگ ایستادهاند. کودکانی که سهمشان باید بوی دریا و نخلستان باشد، با بوی باروت بزرگ میشوند و مادرانی که هر غروب چشم به راه بازگشت فرزندشان بودند، امروز تنها به آسمان دودگرفته خیره ماندهاند. در چنین روزهایی، سخن گفتن از مذاکره، برای بسیاری تلخ و حتی نابخشودنی است.این احساس را باید فهمید. وقتی خون هنوز بر زمین گرم جنوب خشک نشده است، وقتی داغ شهیدان بر شانه این ملت سنگینی میکند، طبیعی است که هر سخنی از گفتوگو با آمریکا، زخمی تازه بر احساسات ملی باشد. اما درست در همین نقطه باید از احساس عبور کرد و به عقلانیت راهبردی رسید؛ زیرا تاریخ را ملتهایی ساختهاند که در سختترین لحظهها، اسیر خشم خود نشدهاند. منطق مخالفان مذاکره، منطق ساده و قابل فهمی است. آنان میگویند با کشوری که نه به عهد خود وفادار است، نه حرمت قوانین بینالمللی را نگاه میدارد و نه از کشتار غیرنظامیان ابایی دارد، چگونه میتوان پشت یک میز نشست؟ مگر میتوان با قاتل، دست داد؟آمریکا نه اهلیت ونه صلاحیت مذاکره را ندارد. این پرسش، پرسش کوچکی نیست. اما پاسخ آن نیز در خودِ تاریخ نهفته است. اشتباه آنجاست که گمان کنیم هر مذاکرهای برای دوستی یاجلب خیراست. در سیاست، مذاکره همیشه برای اعتماد نیست؛ گاه برای مهار بیاعتمادی است. همیشه برای ساختن رابطه نیست؛ گاه برای محدود کردن خسارت است. همیشه برای جلب خیر نیست؛ گاه فقط برای دفع شر است. پیامبر اسلام(ص) در صلح حدیبیه با همان قریشی مذاکره کرد که سالها مسلمانان را آزار داده، آنان را از خانه و کاشانه رانده و عزیزانشان را کشته بود. بسیاری از یاران آن صلح را تلخ و حتی تحقیرآمیز میدانستند، اما تاریخ نشان داد که آن توافق، فرصتی برای تقویت جامعه اسلامی و زمینهساز فتح مکه شد. امام حسن(ع) نیز با معاویه صلح نکرد، چون او را صالح یا عادل میدانست؛ بلکه صلح کرد تا اصل اسلام و جان شیعیان حفظ شود. آن صلح، انتخاب میان حق و باطل نبود؛ انتخاب میان نابودی کامل و حفظ ظرفیت آینده بود. در تاریخ ایران نیز، امیرکبیر هرگز روس و انگلیس را دوست نمیدانست، اما میکوشید با تنظیم مناسبات، فرصت اصلاح درون ایران را بخرد. او به خوبی فهمیده بود که استقلال، تنها با شعار حفظ نمیشود؛ به زمان، بازسازی و انباشت قدرت نیاز دارد. در روزگار معاصر، دنگ شیائوپینگ نیز آمریکا را شریک آرمانی چین نمیدانست. او دشمنیهای عمیق را انکار نکرد، اما تصمیم گرفت پیش از هر چیز، چین را بسازد. چین به آمریکا اعتماد نکرد؛ از آمریکا زمان خرید. نه برای دوستی، بلکه برای قدرتمند شدن. امروز نتیجه آن تصمیم پیش چشم جهان است. همه این نمونهها یک پیام مشترک دارند؛ دولتهای خردمند با دشمن مذاکره نمیکنند چون دشمن خوب شده است؛ مذاکره میکنند تا فرصت قویتر شدن پیدا کنند. امروز نیز پرسش اصلی این نیست که آیا آمریکا قابل اعتماد است یا نه. پاسخ این پرسش را تاریخ داده است. پرسش اصلی این است که آیا ایران باید هزینه بیاعتمادی آمریکا را تا بینهایت با ویرانی شهرهایش بپردازد؟ اگر مذاکره بتواند حتی یک نیروگاه را از بمباران نجات دهد… اگر بتواند حتی یک بندر را از نابودی حفظ کند… اگر بتواند حتی یک کودک دیگر را از زیر آوار بیرون نگه دارد… اگر بتواند فرصتی برای بازسازی توان اقتصادی، نظامی و فناورانه ایران فراهم کند… آیا عقل سیاسی حکم نمیکند که از این ابزار استفاده شود؟ مذاکره، بخشش جنایت نیست.فراموش کردن خون شهیدان نیست. بستن پرونده دشمنی آمریکا نیست. مذاکره، اگر قرار باشد، فقط ابزاری برای کاستن از هزینههای ایران است. ملت ایران در این نبرد نشان داد که تسلیم نمیشود. دشمن نیز نشان داده است که در ویران کردن زیرساختها، اقتصاد و زندگی مردم، هیچ مرزی برای خود قائل نیست. رؤیای او تنها شکست نظامی ایران نیست؛ رؤیای او تبدیل ایران به سرزمینی فرسوده، خسته و گرفتار بازسازیهای پایانناپذیر است. هنر سیاست آن است که نگذارد دشمن، اهدافش را حتی در صورت ناتوانی نظامی محقق کند. امروز شجاعت فقط در خط مقدم نیست. شجاعت، گاهی پشت میز تصمیمگیری است؛ آنجا که باید میان خشم و خرد، انتقام و مصلحت، احساس و آینده ایران، انتخاب کرد. فردوسی هزار سال پیش هشدار داده بود: خرد، چشم جان است؛ چون بنگری تو بیچشم، شادان جهان نسپری. اگر مقاومت، ایران را در میدان سربلند کرد، اکنون تدبیر باید ایران را در فردای جنگ حفظ کند. هدف مذاکره با آمریکا، ساختن آمریکای بهتر نیست. هدف، ساختن ایرانِ قویتر است. زیرا در سیاست، گاهی بزرگترین پیروزی آن نیست که دشمن را دوست خود کنی ؛بلکه هدف اینکه اجازه ندهی دشمن آینده کشورت را خراب کند.