سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
اشک همیشه نشانه ضعف نیست؛ گاهی نشانه فرسودگی است. فرسودگیِ کسی که سالها برای ساختن چیزی وقت گذاشته و حالا احساس میکند دوباره باید از نقطه صفر شروع کند. شامگاه ۲۹ تیر ۱۴۰۵، وقتی عادل فردوسیپور در آغاز لایو «فوتبال ۳۶۰» با بغض از خارج شدن سایت و اپلیکیشن این مجموعه از دسترس سخن گفت و نتوانست احساساتش را پنهان کند، بسیاری فقط یک مجری ورزشی را ندیدند؛ روایتی آشنا را دیدند. روایتی که سالهاست در برخی حوزههای کشور تکرار میشود؛ روایت فرسوده شدن سرمایههای انسانی. طبیعی است که هیچ فرد و هیچ رسانهای را نتوان مصون از نقد دانست. عادل فردوسیپور نیز مانند هر چهره اثرگذار دیگری، تصمیمها و عملکردی داشته که موافقان و مخالفان خود را به همراه آورده است. جامعهای که امکان نقد نداشته باشد، به رکود میرسد. اما فاصله میان نقد و حذف، فاصلهای به اندازه توسعه و عقبماندگی است. نقد برای اصلاح است؛ حذف، برای پاک کردن صورت مسئله. مشکل اینجاست که در سالهای اخیر، حذف به یکی از رایجترین شیوههای مواجهه با تفاوت دیدگاه تبدیل شده است. هر جا کسی کمی متفاوت فکر کرده، زبان متفاوتی داشته یا در چارچوبهای مرسوم نگنجیده، به جای گفتوگو، راه حذف انتخاب شده است. گویی تصور کردهایم با کنار گذاشتن افراد، اختلافها هم از بین میروند؛ حال آنکه فقط سرمایههای کشور را کوچکتر کردهایم. هزینه این رویکرد را امروز بهوضوح میتوان دید. مهاجرت نخبگان و نیروهای متخصص، کاهش اعتماد عمومی، خشم اجتماعی، شکافهای عمیق میان گروههای مختلف و شکلگیری دوقطبیهایی که هر روز ترمیمشان دشوارتر میشود، همه محصول یک تصمیم یا یک اتفاق نیستند؛ نتیجه سالها ترجیح دادن حذف بر تحمل، گفتوگو و اصلاحاند. سرمایه یک کشور فقط منابع زیرزمینی یا شاخصهای اقتصادی نیست. سرمایه واقعی، انسانهایی هستند که برای خود اعتبار، تخصص و اعتماد عمومی ساختهاند؛ از استاد دانشگاه و پژوهشگر گرفته تا هنرمند، خبرنگار و مجری. این سرمایهها بهسادگی به دست نمیآیند و از دست دادنشان نیز هزینهای دارد که معمولاً سالها بعد آشکار میشود. شاید اشکهای عادل فردوسیپور بیش از آنکه درباره یک پلتفرم یا یک برنامه باشد، نمادی از همین فرسودگی بود؛ فرسودگیِ سرمایههایی که بارها احساس کردهاند به جای شنیده شدن، باید کنار بروند. این فقط روایت یک نفر نیست؛ روایت نسلی است که بارها میان ماندن و رفتن، ساختن یا کنار کشیدن، مردد شده است. اگر قرار است از چرخه مهاجرت، بیاعتمادی و خشم اجتماعی فاصله بگیریم، باید در شیوه مواجهه با سرمایههای انسانی خود تجدیدنظر کنیم. هیچکس فراتر از نقد نیست، اما هیچ جامعهای نیز با حذف مداوم نیروهای اثرگذار خود به توسعه نرسیده است. سرمایهها را میتوان نقد کرد، میتوان از آنها مطالبه داشت و حتی با آنها اختلاف نظر داشت؛ اما فرسوده کردن و از دست دادنشان، هزینهای است که در نهایت همه جامعه آن را میپردازد.