سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
بارها نوشته ام : فرصتهای زیادی شامل حال مردم ایران شده است ولی باقدرنشناسی به تهدید تبدیل شده اند .جنگ دوازده روزه فرصت انسجام خلق کرد ولی بابرگشتن به تنظیمات قبل ،وارد دوره فلاکت ۱۸و۱۹دیماه شدیم . جنگ رمضان برغم هزینه های معنوی جبران ناپذیر ،فرصت سروری وآقایی برای ایران فراهم آورده است ولی بیم قدرنشناسی وافتادن در تهدیدات مهلک وجود دارد .تاریخ سیاست، انباشته از پیروزیهایی است که نه در میدان نبرد، بلکه در هیاهوی پس از آن از دست رفتهاند. جنگ، دشمن را آشکار میکند؛ اما صلح، دشمنان پنهان عقلانیت را نمایان میکند. ایران امروز دقیقاً در چنین بزنگاهی ایستاده است. دستاوردهای امنیتی و نظامی، هر اندازه ارزشمند، زمانی به سرمایه ملی تبدیل میشوند که به ثبات اقتصادی، گشایش دیپلماتیک، بازسازی اعتماد عمومی و ارتقای کیفیت حکمرانی بینجامند. اگر این حلقه تکمیل نشود، پیروزی نظامی نیز دیر یا زود به خاطرهای پرهزینه تبدیل خواهد شد. نگرانکننده آن است که هنوز غبار میدان ننشسته، عدهای گویی از صلح هراس دارند. آنان که در روزهای بحران از ادبیات مقاومت سخن میگفتند، اکنون همان ادبیات را به ابزار رقابت داخلی بدل کردهاند. هر تصمیم اجرایی، هر مذاکره، هر تدبیر اقتصادی و هر ملاحظه دیپلماتیک، پیش از آنکه ارزیابی شود، در محکمه شعار محاکمه میشود. تشییع جنازه رهبرشهید نمایش اقتدار ورفراندم جمهوری اسلامی بوداما دیدن صحنه های از شعاروحتی تعرض فیزیکی به تیم مذاکره کننده که خود سربازان وطن درمیدان نابرابر دیپلماتیک مقابل آمریکا هستند مصداق تبدیل فرصت به تهدید میباشد. مشکل، تنها امثال رسایی ،ثابتی و…نیست ؛ مسئله، شکلگیری نوعی «اقتصاد سیاسیِ التهاب» است. در این منطق، آرامش، سرمایه نیست؛ بحران، سرمایه است. هرچه جامعه ملتهبتر باشد، تریبونها پرمخاطبتر میشوند؛ هرچه انتظارات غیرواقعی بزرگتر شود، امکان متهم کردن دولت و نهادهای مسئول نیز بیشتر خواهد شد. این همان چرخهای است که بسیاری از دولتها را نه دشمن خارجی، بلکه فرسایش داخلی از پا درآورده است. کشور امروز بیش از هر چیز به کاهش هزینههای حکمرانی نیاز دارد. هر سخن نسنجیدهای که بازار را مضطرب کند، هر موج رسانهای که سرمایه اجتماعی را فرسوده سازد، هر وعدهای که تحقق آن ممکن نباشد و هر حملهای که انسجام مدیریتی کشور را تضعیف کند، در عمل به همان سرمایهای آسیب میزند که در میدان نبرد با بهای سنگین به دست آمده است. طنز تلخ تاریخ آنجاست که گاهی توپخانه تبلیغاتیِ خودی، دقیقتر از آتش دشمن، اهداف ملی را نشانه میگیرد. دشمن برای ایجاد شکاف اجتماعی میلیاردها دلار هزینه میکند؛ اما ما گاه همان شکاف را با تریبونهای داخلی، رایگان بازتولید میکنیم. این، دیگر نقد نیست؛ افزایش ضریب آسیبپذیری کشور است. دوران پس از جنگ، دوران تغییر اولویتهاست. اگر در میدان، فضیلت اصلی شجاعت بود، امروز فضیلت اصلی خرد است؛ اگر دیروز فرمانده موفق کسی بود که آتش را مدیریت میکرد، امروز سیاستمدار موفق کسی است که انتظارات را مدیریت کند. کشوری که نتواند از منطق جنگ به منطق حکمرانی عبور کند، دیر یا زود پیروزیهای خود را نیز خواهد سوزاند. هیچ ملتی با زندگی دائمی در وضعیت استثنایی توسعه نیافته است. امنیت، برای توسعه است؛ نه آنکه توسعه قربانی استمرار فضای امنیتی شود. همانگونه که میدان، نیازمند فرماندهی بود، اکنون نیز صلح نیازمند تدبیر است. این دو را نباید در برابر یکدیگر قرار داد. امروز بزرگترین مسئولیت نیروهای سیاسی، نه افزودن بر هیجان جامعه، بلکه محافظت از امید مردم است. آنان که هر روز بر طبل التهاب میکوبند، شاید گمان کنند در حال دفاع از آرمانها هستند؛ اما اگر حاصل رفتارشان افزایش هزینههای کشور، تضعیف اعتماد عمومی و محدود شدن ظرفیت تصمیمگیری مسئولان باشد، تاریخ درباره نیت آنان داوری نخواهد کرد؛ درباره نتیجه عملکردشان قضاوت خواهد کرد. شاید بزرگترین پیروزی ایران، نه آنچه در میدان جنگ به دست آمد، بلکه آن باشد که اجازه ندهد افراطگرایی داخلی، آن پیروزی را در میدان صلح مصادره یا مستهلک کند.