سرمقاله
از میز مذاکره تا میدان حمله؛ آیا شریانهای اقتصاد، هدف پنهان جنگ هستند؟ / سعید پای بند
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
پرونده کرسنت، نماد یک شکست بزرگ نهادی در جمهوری اسلامی ایران است که باعث شد نهادهایی که قرار بود حافظ منافع ملی باشند، به . شکست نهادی یعنی حتی اگر اشخاصی در مقاطع مختلف تلاش کرده باشند، ساختار کلی قادر به تولید تصمیم درست، پایدار و قابل دفاع نبوده است. در چنین وضعی، مسئولیت فقط متوجه یک فرد یا یک دولت نیست. به گزارش خبرآنلاین پرونده کرسنت را نمیتوان صرفاً در ردیف اختلافات معمول تجاری یا قراردادی قرار داد. این پرونده، در ظاهر، اختلافی میان شرکت ملی نفت ایران و شرکت اماراتی کرسنت پترولیوم بر سر اجرای قرارداد فروش گاز بود؛ اما در باطن، به یکی از پیچیدهترین نمونههای تلاقی حقوق بینالملل، سیاست داخلی، حکمرانی اقتصادی، داوری تجاری، و اجرای فرامرزی احکام تبدیل شد. اهمیت کرسنت در آن نیست که قراردادی منعقد شد و بعد اجرا نشد؛ اهمیت آن در این است که چگونه یک تصمیم داخلی، یا دقیقتر بگوییم مجموعهای از تصمیمهای پراکنده، متناقض و سیاسیشده، به مناقشهای بینالمللی بدل شد که آثار آن سالها پس از امضای قرارداد همچنان بر داراییها، اعتبار و توان چانهزنی حقوقی ایران سایه انداخته است. در چنین پروندهای، سادهسازی خطرناک است. چرا که اگر بگوییم کرسنت فقط «قراردادی بد» بود، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. اگر بگوییم فقط «فساد» بود، باز هم تحلیل را تقلیل دادهایم. اگر بگوییم صرفاً «خیانت» یا صرفاً «اشتباه مدیریتی» بود، از منطق حقوقی پرونده دور شدهایم. کرسنت بیش از هر چیز، نمونهای از شکست در تفکیک میان سه حوزه است: ارزیابی سیاسی یک قرارداد رسیدگی قضایی به اتهامات احتمالی مدیریت حقوقی تعهدات بینالمللی دولت این سه حوزه اگر با هم خلط شوند، نتیجه معمولاً همین است و پرونده از میز مذاکره داخلی خارج میشود، به داوری بینالمللی میرود، سپس وارد دادگاههای خارجی میشود و نهایتاً به ابزاری برای فشار مالی و سیاسی علیه دولت تبدیل می شود. خطا در پرونده کرسنت از کجا آغاز شد؟ از منظر حقوق بینالملل، نقطه عزیمت پرونده روشن است. اصل وفای به عهد، یکی از ستونهای نظم قراردادی در روابط بینالمللی است. دولتها و شرکتهای دولتی نمیتوانند صرفاً به دلیل تغییر دولت، تغییر سیاست، تغییر فضای سیاسی، یا تغییر ارزیابی اقتصادی، از تعهدات خود شانه خالی کنند. ممکن است قراردادی از نظر اقتصادی نامناسب باشد؛ ممکن است در فرایند انعقاد آن ابهاماتی وجود داشته باشد؛ ممکن است اتهاماتی درباره فساد مطرح شود؛ اما هیچیک از اینها، بهخودیخود، جایگزین مسیر حقوقی ابطال، اصلاح، تعلیق مشروع یا رسیدگی قضایی نمیشود. حقوق بینالملل با انگیزههای سیاسی کاری ندارد؛ با مستندات، صلاحیتها، تعهدات و آثار حقوقی سروکار دارد. همینجا نخستین خطای راهبردی ایران در پرونده کرسنت آشکار میشود. در فضای داخلی، بسیاری تصور کردند که اگر قراردادی از نظر سیاسی نامطلوب معرفی شود، در عالم حقوق نیز بیاعتبار خواهد شد. این تصور، برای مصرف سیاسی داخلی شاید کارکرد داشته باشد، اما در داوری بینالمللی معمولاً بیاثر است. داور بینالمللی از دولت نمیپرسد کدام جناح سیاسی قرارداد را قبول دارد و کدام جناح آن را محکوم میکند. داور میپرسد، آیا قرارداد منعقد شده است؟ آیا طرفین اهلیت داشتهاند؟ آیا تعهدات مشخص بوده است؟ آیا نقض رخ داده است؟ آیا دفاعیات مطرحشده از نظر حقوقی قابل اثبات است؟ آیا ادعای فساد با معیارهای سختگیرانه ادله اثبات شده است؟ اگر پاسخ این پرسشها به زیان یک طرف باشد، فضای سیاسی داخلی نمیتواند جای خالی استدلال حقوقی را پر کند. در پرونده کرسنت، ادعاهای مربوط به فساد و نامناسب بودن قیمت، از همان ابتدا در مرکز مناقشه عمومی قرار گرفت. این ادعاها، به خودی خود، قابل بررسی و حتی مهماند. هیچ نظام حقوقی سالمی نمیتواند نسبت به احتمال فساد در قراردادهای بزرگ انرژی بیتفاوت باشد. اما مسئله اساسی این است که فساد، در حقوق تجارت بینالملل و داوری، آن هم با ادلهای روشن، قابل پذیرش و مرتبط با اعتبار قرارداد یا اجرای آن باید اثبات شود . اما بیان سیاسی فساد، جای اثبات حقوقی فساد را نمیگیرد. حتی اگر افرادی در فرایند انعقاد یا اجرای قرارداد مرتکب تخلف شده باشند، این امر لزوماً به معنای بیاعتباری کامل تعهدات قراردادی دولت یا شرکت دولتی نیست، مگر آنکه رابطه میان فساد و قرارداد بهگونهای اثبات شود که از نظر مرجع رسیدگیکننده، اثر حقوقی مستقیم داشته باشد. به بیان دیگر، در حقوق بینالملل، فساد یک شعار نیست؛ یک ادعاست. و هر ادعا، بار اثبات دارد. اگر دولتی نتواند این بار اثبات را بهدرستی حمل کند، ممکن است در وضعیتی متناقض قرار گیرد به نحوی که در داخل کشور، قرارداد را فاسد و غیرقابل اجرا معرفی کند، اما در داوری خارجی، نتواند فساد را بهنحوی اثبات کند که قرارداد را بیاثر سازد. این شکاف میان گفتار داخلی و دفاع خارجی، یکی از پرهزینهترین وجوه پرونده کرسنت است. تاثیر مواجه دولت های ایران با نظام حقوق بین الملل بر سرنوشت کرسنت بخش دیگر ماجرا به ساختار شرکت ملی نفت ایران و رابطه آن با دولت بازمیگردد. در بسیاری از دعاوی بینالمللی، طرف خارجی تلاش میکند نشان دهد که شرکت دولتی، گرچه ظاهراً شخصیت حقوقی مستقل دارد، در واقع بازوی عملیاتی دولت است یا دستکم داراییها و تصمیمات آن چنان با دولت درآمیخته که میتوان برای اجرای رأی، به داراییهای مرتبط با آن دسترسی یافت. در مقابل، دولتها معمولاً میکوشند میان داراییهای حاکمیتی، تجاری، عمومی و خصوصیشده تمایز بگذارند. این نزاع در مرحله داوری اهمیت دارد، اما در مرحله شناسایی و اجرای رأی اهمیتی مضاعف پیدا میکند. در پروندههایی مانند کرسنت، خطر اصلی همیشه فقط صدور رأی علیه یک نهاد ایرانی نیست. خطر بزرگتر، آغاز مرحلهای است که طلبکار خارجی به دنبال شناسایی، ردیابی، توقیف یا محدود کردن داراییهای مرتبط با ایران در حوزههای قضایی مختلف میرود. در این مرحله، بازی کاملاً تغییر میکند. پرونده دیگر صرفاً درباره متن قرارداد یا قیمت گاز نیست؛ درباره حقوق اجرای احکام، حقوق ورشکستگی، ساختار مالکیت شرکتها، انتقال دارایی، مصونیت دولت، و صلاحیت دادگاههای ملی است. بسیاری از تحلیلهای داخلی، این تغییر صحنه را جدی نگرفتند. گویی تصور میشد که با پایان داوری، ماجرا تمام میشود؛ حال آنکه در پروندههای بزرگ تجاری، صدور رأی گاه آغاز مرحلهای دشوارتر است. در همین بستر است که آرای دادگاههای انگلیس و هلند اهمیت پیدا میکنند. دادگاههای ملی، بهویژه در نظامهای حقوقی پیشرفته مانند انگلستان، معمولاً به شعارهای سیاسی توجهی ندارند. آنها با اسناد، قواعد آیین دادرسی، مالکیت، انتقال دارایی، شخصیت حقوقی، و معیارهای شناسایی و اجرای رأی سروکار دارند. اگر طرفی بخواهد نشان دهد که انتقال دارایی صوری بوده، یا ساختاری برای فرار از اجرای رأی طراحی شده، باید آن را از مسیر حقوقی اثبات کند. اگر طرف مقابل بخواهد از مصونیت یا استقلال شخصیت حقوقی دفاع کند، باید همین کار را با زبان حقوق داخلی آن کشور انجام دهد. در چنین فضایی، هر خطای شکلی، هر سند ناقص، هر دفاع ناسازگار، و هر اظهارنظر سیاسی نسنجیده میتواند در نهایت به زیان طرف ایرانی تمام شود. مشکل بزرگ ایران در پرونده کرسنت، صرفاً ضعف یک وکیل یا خطای یک نهاد نبود؛ مشکل، فقدان یک راهبرد منسجم و پایدار بود. پروندههایی از این جنس نیازمند ستاد حقوقی حرفهای، متمرکز، غیرسیاسی و بینرشتهای هستند. چنین ستادی باید هم بر حقوق بینالملل عمومی مسلط باشد، هم بر داوری تجاری، هم بر حقوق نفت و گاز، هم بر حقوق داخلی کشورهایی که داراییها در آنها ممکن است هدف قرار گیرد، هم بر حقوق شرکتها، و هم بر حقوق اجرای احکام و افزون بر این، باید از تغییرات سیاسی داخلی مصون باشد. یکی از آفات بزرگ در پروندههای بینالمللی ایران این است که با تغییر دولتها یا مدیران، حافظه حقوقی پرونده دچار گسست میشود. اسناد پراکنده میشوند، استراتژی تغییر میکند، و گاه همان دفاعی که در یک مرحله مطرح شده، در مرحلهای دیگر تضعیف میشود. چگونه تسلط سیاست بر حقوق، کرسنت را به خسارت محض تبدیل کرد؟ کرسنت نشان داد که سیاست داخلی، اگر بر حقوق مسلط شود، لزوماً به تقویت منافع ملی نمیانجامد. گاهی برعکس، سیاست داخلی منافع ملی را گروگان میگیرد. در این پرونده، طرفهای مختلف داخلی کوشیدند از قرارداد برای حمله به رقیب سیاسی استفاده کنند. یک طرف آن را نماد فساد دانست؛ طرف دیگر آن را قربانی افراط سیاسی معرفی کرد. اما در این میان، آنچه کمتر دیده شد، ضرورت مدیریت حرفهای تعهد بینالمللی بود. داور خارجی و قاضی خارجی نه به مناظرههای داخلی ایران اهمیت میدهند، نه به بیانیههای انتخاباتی، نه به تیترهای رسانهای. آنها به پرونده نگاه میکنند؛ به قرارداد، مکاتبات، رفتار طرفین، ادله، و قواعد حقوقی قابل اعمال و مهمتر از آن، عدم قبول رویه های بین المللی و پافشاری و بعضا لجبازی با رویه های حقوق بین الملل توسط نهادهای بالادستی سیاسی در ایران، صرفا به پرداخت خسارت از جیب مردم ایران برای تجربه ای که آن نهادها در دانشگاه ها باید کسب کنند و عاقل شوند، منجر می شود. از همین منظر، کرسنت فقط گذشته نیست؛ هشدار برای آینده است. هر قرارداد بزرگ انرژی، بهویژه در شرایط تحریم، نوسان بازار، و رقابت ژئوپلیتیک، میتواند در آینده به پروندهای مشابه تبدیل شود. دولتهایی که در حوزه انرژی قرارداد میبندند، باید بدانند که قرارداد نفت و گاز صرفاً معامله اقتصادی نیست؛ بخشی از معماری امنیت ملی است. قیمت، مدت، تضمینها، شروط حل اختلاف، قانون حاکم، محل داوری، تعهدات تحویل، فورس ماژور، تحریمها، تغییر شرایط، فساد، محرمانگی، و ضمانت اجرا، همگی اجزای یک سازه حقوقیاند. اگر یکی از این اجزا سست طراحی شود، ممکن است سالها بعد کل سازه بر سر دولت فرو بریزد. نکته مهم دیگر، رابطه تحریمها با پروندههایی مانند کرسنت است. برخی گمان میکنند تحریمها همیشه میتوانند سپر دفاعی باشند؛ یعنی اگر دولتی به دلیل تحریم یا فشار خارجی نتواند قراردادی را اجرا کند، از مسئولیت رها میشود. این تصور نیز دقیق نیست. تحریمها ممکن است در برخی موارد بهعنوان فورس ماژور، مانع قانونی، یا تغییر بنیادین اوضاع و احوال مطرح شوند، اما پذیرش آنها وابسته به متن قرارداد، زمان وقوع، رابطه سببی، رفتار طرفین و امکان اجرای جایگزین است. تحریم، در حقوق بینالملل تجاری، کلمهای جادویی نیست که هر تعهدی را محو کند. اگر طرفی پیش از تحریمها یا مستقل از آنها از اجرای تعهد خودداری کرده باشد، یا اگر رفتار او نشان دهد که انگیزه اصلی، تصمیم سیاسی داخلی بوده نه مانع خارجی، دفاع مبتنی بر تحریم دشوارتر میشود.