سرمقاله

از میز مذاکره تا میدان حمله؛ آیا شریان‌های اقتصاد، هدف پنهان جنگ هستند؟ ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • بهشتی‌نژاد در مجمع عمومی عادی سالیانه شرکت بیمه سرمد: فصل جدید بیمه سرمد با خیز بلند برای تحول در سال ۱۴۰۵
  • طرح تحولی منطقه آزاد سرخس برای مشارکت عمومی در نوسازی ناوگان و بهره‌مندی از مزایای خودرویی
  • تحقق وعده سودآوری؛ ۱۰۶ ریال به ازای هر سهم بیمه سرمد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 61522  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 28 تی‍ 1405
    از میز مذاکره تا میدان حمله؛ آیا شریان‌های اقتصاد، هدف پنهان جنگ هستند؟ ‪/‬ سعید پای بند

    در میانه ی تلاش‌های دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن با محوریت قطر و پاکستان، و پس از آنکه نشانه‌هایی از تفاهم و کاهش تنش میان دو طرف پدیدار شد، تداوم حملات ناگهانی نظامی علیه مناطق راهبردی ایران، پرسش‌های مهمی را درباره اهداف واقعی این اقدامات ایجاد کرد. به‌ویژه آنجا که بخش‌هایی از جنوب کشور، به‌عنوان قلب انرژی و اقتصاد ایران، در معرض تهدید و حمله قرار گرفتند؛ مناطقی که نفت، گاز، بنادر راهبردی و بخش مهمی از زیرساخت‌های اقتصادی کشور در آن متمرکز است. این پرسش اساسی مطرح می‌شود که اگر مسیر گفت‌وگو و تفاهم همچنان باز بود، چرا بار دیگر زبان تهدید و حمله جایگزین دیپلماسی شد؟ آیا هدف صرفاً یک اقدام نظامی محدود بود یا آنکه فشار بر شریان‌های اقتصادی کشور و افزایش هزینه‌های اجتماعی، بخشی از یک راهبرد گسترده‌تر محسوب می‌شود؟ تجربه تاریخی نشان داده است که در منازعات مدرن، اقتصاد یکی از مهم‌ترین میدان‌های نبرد است. کشوری که منابع انرژی، مسیرهای صادراتی و زیرساخت‌های حیاتی آن آسیب ببیند، نه‌تنها در عرصه نظامی بلکه در حوزه معیشت مردم نیز تحت فشار قرار می‌گیرد. از همین رو، حمله به مراکز راهبردی اقتصادی می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک عملیات نظامی داشته باشد و بر زندگی میلیون‌ها شهروند اثر بگذارد. در هر منازعه‌ای میان قدرت‌ها، آنچه بیش از میدان نظامی اهمیت پیدا می‌کند، نبرد بر سر «توان ایستادگی» است؛ توانایی‌ای که بخش مهمی از آن از اقتصاد، منابع انرژی، زیرساخت‌ها و انسجام اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. به همین دلیل، درک اهداف حملات نظامی و فشارهای راهبردی، تنها با نگاه به نقطه اصابت موشک‌ها یا اهداف اعلام‌شده رسمی امکان‌پذیر نیست؛ بلکه باید آن را در چارچوب بزرگ‌تری از رقابت‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی تحلیل کرد. اگر حمله‌ای به مناطق راهبردی یک کشور صورت گیرد، یکی از نخستین پرسش‌ها این است که چرا چنین مناطقی انتخاب شده‌اند؟ جنوب ایران به دلیل برخورداری از بخش عمده‌ای از منابع نفت و گاز، بنادر مهم، مسیرهای صادراتی و زیرساخت‌های حیاتی انرژی، همواره جایگاهی ویژه در معادلات اقتصادی و امنیتی کشور داشته است. آسیب به چنین مناطقی، فارغ از ابعاد نظامی، می‌تواند پیامدهای اقتصادی گسترده‌ای ایجاد کند؛ از کاهش درآمدهای ارزی گرفته تا افزایش فشار بر زندگی روزمره مردم. از همین منظر، برخی تحلیلگران معتقدند هدف هرگونه فشار حداکثری علیه یک کشور، تنها تضعیف توان دفاعی نیست؛ بلکه ایجاد فشار اقتصادی و اجتماعی با هدف تغییر محاسبات سیاسی نیز می‌تواند بخشی از راهبرد طرف مقابل باشد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی، در بسیاری از پرونده‌های بین‌المللی به ابزاری برای اثرگذاری بر فضای داخلی کشورها تبدیل شده‌اند. با این حال، در تحلیل چنین شرایطی باید میان «اختلافات داخلی» و «منافع ملی» مرزبندی روشنی قائل شد. رقابت‌های سیاسی، اختلاف‌نظرهای جناحی و نقد عملکرد دولت‌ها، بخشی طبیعی از حیات سیاسی هر جامعه است؛ اما زمانی که یک کشور در معرض تهدید خارجی قرار می‌گیرد، حفظ انسجام ملی و پرهیز از تبدیل اختلافات داخلی به شکاف‌های آسیب‌پذیر، ضرورتی تاریخی پیدا می‌کند. در چنین مقاطعی، تجربه ملت‌ها نشان داده است که دشمنان، نه جریان سیاسی خاصی را هدف قرار می‌دهند و نه میان گروه‌های مختلف جامعه تفاوتی قائل می‌شوند؛ آنچه برای آنان اهمیت دارد، تضعیف توان ملی یک کشور است. بنابراین، دفاع از منافع ملی نباید به یک جناح یا تفکر سیاسی محدود شود؛ بلکه مسئولیتی عمومی است که همه جریان‌ها باید در برابر آن احساس تعهد کنند. از سوی دیگر، مواجهه با تهدید خارجی به معنای کنار گذاشتن عقلانیت، دیپلماسی و تلاش برای کاهش تنش نیست. تاریخ روابط بین‌الملل ثابت کرده است که قدرت واقعی کشورها تنها در توان نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه ترکیبی از اقتصاد مقاوم، سیاست خارجی هوشمند، سرمایه اجتماعی و توان گفت‌وگو است. امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور نیازمند تصمیم‌های مبتنی بر منافع بلندمدت ملی است؛ تصمیم‌هایی که نه از سر هیجان و رقابت‌های کوتاه‌مدت سیاسی، بلکه بر اساس واقعیت‌های میدان اتخاذ شوند. کسانی که دغدغه ایران دارند، باید بدانند که در شرایط بحرانی، بزرگ‌ترین سرمایه کشور نه اختلافات داخلی، بلکه همبستگی، تدبیر و عبور مسئولانه از بحران‌هاست. مسیر آینده، نه از دل جنگ‌طلبی و نه از دل انفعال می‌گذرد؛ بلکه نیازمند ترکیبی از قدرت، عقلانیت و دیپلماسی است. در شرایطی که فشارهای خارجی می‌تواند زندگی مردم را هدف قرار دهد، مهم‌ترین وظیفه همه جریان‌ها، قرار دادن منافع ملی بالاتر از منافع جناحی است.