سرمقاله

بنزین؛ مسئله‌ای که با سهمیه‌بندی حل نمی‌شود / سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • ایران‌ همیشه سرمد، چهارمین لیگ نمایندگان بیمه سرمد
  • نصب جکت 11A با اجرای بیش از 700 متر شمع‌کوبی تکمیل شد پتروپارس، تجلی مهندسی ایرانی در مرزی‌ترین فاز پارس جنوبی
  • عملکرد درخشان «تابش»؛ بازدهی ۳.۵ درصدی و پیشتازی در بازار طلا
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 62370  |  صفحه ۲ |  جامعه  |  تاریخ: 26 مر 1405
    پیمان مکه؛ «ناتوی جدید» یا آغاز یک بازی امنیتی تازه در منطقه؟
    سه‌تفنگدار علیه ایران؟

    پیمان دفاع مشترک مکه که ۷ اوت ۲۰۲۶ میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در مکه امضا شد، یک توافق دفاعی سه‌جانبه است که بر اساس آن حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود. مقام‌های سه کشور تأکید کرده‌اند که این توافق ماهیتی دفاعی دارد و علیه کشور مشخصی تنظیم نشده است. این در حالی است که ایران در پاسخ به حملات آمریکا به ایران در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه اهداف ایالات متحده را در کشورهای حاشیه خلیج فارس هدف گرفت. حالا این پیمان در شرایطی شکل گرفته که معادلات امنیتی خاورمیانه با تنش‌های فزاینده روبه‌روست و کشورهای منطقه بیش از گذشته به دنبال تقویت ظرفیت‌های دفاعی و کاهش وابستگی خود به تضمین‌های امنیتی قدرت‌های خارجی هستند. چرا که معقتدند در جنگ امریکا علیه ایران، واشنگتن تقریبا آن‌ها را به حال خود رها کرد. حالا در این میان، ترکیب سه عضو پیمان نیز قابل توجه است: عربستان با منابع مالی و جایگاه مهم خود در بازار انرژی، پاکستان با توان نظامی و بازدارندگی هسته‌ای و ترکیه با توان نظامی، صنایع دفاعی، عضویت در ناتو و موقعیت ژئوپلیتیکی خود، مجموعه‌ای متفاوت از ظرفیت‌های امنیتی را در کنار یکدیگر قرار می‌دهند. با وجود شباهت اصل «دفاع جمعی» به ماده ۵ ناتو، این توافق را نمی‌توان به سادگی «ناتوی خاورمیانه» دانست؛ چرا که جزئیات تعهدات عملیاتی و سازوکارهای اجرای آن هنوز محدود است و میزان آمادگی اعضا برای ورود مستقیم به درگیری‌های نظامی همچنان محل بحث است. اهمیت پیمان مکه اما فقط به مفاد نظامی آن محدود نمی‌شود. حضور همزمان عربستان، پاکستان و ترکیه می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای شکل دادن به ترتیبات امنیتی جدید در منطقه باشد؛ ترتیباتی که در صورت گسترش همکاری‌های دفاعی، اطلاعاتی و امنیتی، ممکن است بر موازنه قدرت و محاسبات سایر بازیگران منطقه، از جمله ایران، اثر بگذارد. به همین دلیل، این پرسش مطرح است که پیمان مکه صرفاً یک توافق دفاعی برای افزایش بازدارندگی اعضاست یا می‌تواند به بخشی از معماری جدید امنیتی و حتی اقتصادی منطقه تبدیل شود. در همین زمینه، با دکتر علیرضا سلطانی، کارشناس بین‌الملل و استاد دانشگاه درباره ماهیت این پیمان، اهداف سه کشور، نقش آمریکا و چین، موضع اسرائیل، پیامدهای آن برای ایران و احتمال تأثیرگذاری این توافق بر آینده نظم امنیتی منطقه گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه مشروح آن را می‌خوانیم: *** برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای در ایران پیمان مکه را توافقی کم‌اهمیت و حتی «طبل توخالی دیپلماتیک» می‌دانند، در حالی که برخی دیگر آن را گامی به سوی شکل‌گیری یک ائتلاف نظامی منطقه‌ای ارزیابی می‌کنند. این پیمان در واقع چه ماهیتی دارد و آیا باید آن را یک توافق سیاسی دانست یا ترتیبی با کارکرد واقعی بازدارندگی نظامی؟ به نظر من این تعبیر نوعی ساده‌سازی موضوع است. پیمان مکه نه «ناتوی جدید» است و نه یک توافق بی‌اهمیت و صرفاً تبلیغاتی. این پیمان در واقع یک ائتلاف سیاسی با کارکرد بازدارنده نظامی است. نکته مهم این است که سیاسی بودن یک توافق الزاماً به معنای فاقد اثر نظامی بودن آن نیست. اگر این همکاری در حوزه‌های دفاعی، اطلاعاتی، رزمایش‌های مشترک، سامانه‌های دفاعی و هماهنگی‌های امنیتی توسعه پیدا کند، به تدریج ظرفیت بازدارندگی واقعی ایجاد خواهد شد. بنابراین، کوچک‌نمایی این پیمان به همان اندازه می‌تواند اشتباه باشد که آن را یک ائتلاف نظامی مشابه ناتو تصور کنیم. *** اگر پیمان سه‌جانبه رسماً علیه کشور مشخصی نیست، چه تهدید یا دغدغه امنیتی مشترکی سه کشور را به سمت این همکاری سوق داده است؟ آیا می‌توان میان «مخاطب رسمی» پیمان و «کارکرد واقعی» آن در معادلات امنیتی منطقه تفاوت قائل شد و در این چارچوب، نقش ایران در محاسبات امنیتی عربستان را چگونه باید دید؟ باید میان «مخاطب رسمی» و «کارکرد واقعی» تفاوت قائل شد. ممکن است ایران در متن توافق به عنوان دشمن یا مخاطب معرفی نشده باشد، اما نمی‌توان نقش ایران را در محاسبات امنیتی عربستان نادیده گرفت. به اعتقاد من، یکی از کارکردهای اصلی این پیمان افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه عربستان است. ریاض با تکیه بر جایگاه خود در بازار انرژی، منابع مالی نفتی و روابط گسترده با قدرت‌های بزرگ، در حال ایجاد یک لایه امنیتی جدید پیرامون خود است. حضور پاکستان و ترکیه نیز به این ساختار ظرفیت نظامی و سیاسی بیشتری می‌دهد. بنابراین، اینکه بگوییم پیمان رسماً علیه ایران است شاید از نظر حقوقی دقیق نباشد، اما نادیده گرفتن آثار آن بر محاسبات امنیتی ایران نیز ساده‌انگارانه است. بازدارندگی الزاماً با اعلام یک دشمن مشخص تعریف نمی‌شود در واقع، باید توجه داشت که بازدارندگی الزاماً با اعلام یک دشمن مشخص تعریف نمی‌شود؛ گاهی خودِ ایجاد شبکه‌ای از همکاری‌های امنیتی و دفاعی، بدون اشاره مستقیم به یک کشور، می‌تواند محاسبات طرف‌های دیگر را تحت تأثیر قرار دهد. اصل بازدارندگی این است که هزینه اقدام نظامی علیه یکی از اعضا افزایش پیدا کند *** مهم‌ترین ابهام درباره پیمان مکه، میزان تعهد اعضا در صورت وقوع درگیری نظامی است. آیا این توافق می‌تواند در عمل به معنای حمایت نظامی پاکستان و ترکیه از عربستان در صورت تهدید مستقیم این کشور باشد یا حمایت‌ها بیشتر در سطح سیاسی، اطلاعاتی و دفاعی باقی خواهد ماند؟ و اساساً آیا بازدارندگی این پیمان لزوماً به معنای ورود اعضا به هر جنگی است؟ در اینجا باید واقع‌بین بود. تصور اینکه پاکستان در هر منازعه‌ای که عربستان درگیر آن شود یا ترکیه در هر شرایطی وارد جنگ شود، چندان ساده نیست. هر سه کشور منافع، محدودیت‌ها و تعهدات بین‌المللی خاص خود را دارند. اما درباره عربستان شرایط متفاوت است. اگر جنگی مستقیماً امنیت یا تمامیت سرزمینی عربستان را تهدید کند، احتمال حمایت امنیتی و حتی نظامی پاکستان و ترکیه جدی‌تر خواهد بود. ضمن اینکه هدف اصلی پیمان دقیقاً جلوگیری از وقوع چنین جنگی است. تعبیر «طبل توخالی» با واقعیت این پیمان سازگار نیست *** منظورتون این است که یعنی ماهیت آن سیاسی است؟ ماهیت اصلی آن سیاسی است، اما کارکرد مهم آن بازدارندگی نظامی است. هدف بازدارندگی این نیست که سه کشور الزاماً در هر جنگی به صورت خودکار وارد میدان شوند؛ بلکه هدف این است که هر طرفی که قصد اقدام نظامی علیه یکی از اعضا را دارد، بداند با هزینه و پیامدهای بیشتری روبه‌رو خواهد شد. در واقع، بازدارندگی زمانی موفق است که نیازی به استفاده از قدرت ایجاد نشود و نباید موفقیت یا کارآمدی این پیمان را صرفاً با این معیار سنجید که آیا در یک جنگ مشخص، دو عضو دیگر وارد میدان خواهند شد یا خیر. اگر همکاری دفاعی، تبادل اطلاعات، رزمایش مشترک و هماهنگی امنیتی توسعه پیدا کند، یک ظرفیت بازدارنده واقعی شکل می‌گیرد. از این منظر، این همکاری‌ها می‌تواند حتی بدون ورود مستقیم اعضا به جنگ، کارکرد بازدارنده داشته باشد. بنابراین، تعبیر «طبل توخالی» با واقعیت این پیمان سازگار نیست. یک اراده و زمینه بین‌المللی پشت پیمان دفاعی سه‌جانبه است؛ اراده‌ای که ساختار امنیتی خلیج فارس را هدف گرفته است *** آمریکا در سال‌های اخیر بر افزایش سهم کشورهای منطقه در تأمین امنیت خود تأکید کرده است. آیا واشنگتن پیمان دفاعی سه‌جانبه را بخشی از همین روند می‌داند؟ و آیا می‌توان شکل‌گیری این پیمان را فراتر از تصمیم سه کشور و در چارچوب نوعی اراده و زمینه بین‌المللی برای بازتعریف نظم امنیتی خلیج فارس تحلیل کرد؟ آمریکا طبیعتاً از هر ترتیبی که بتواند بخشی از بار امنیتی منطقه را بر عهده کشورهای متحدش قرار دهد، استقبال می‌کند. واشنگتن طی سال‌های اخیر تلاش کرده است بخشی از مسئولیت تأمین امنیت منطقه را به خود کشورهای منطقه منتقل کند. اما نکته مهم‌تر این است که پیمان مکه را نباید صرفاً یک پیمان منطقه‌ای میان سه کشور در نظر گرفت. به نظر می‌رسد نوعی اراده و زمینه بین‌المللی نیز پشت شکل‌گیری چنین ترتیباتی وجود دارد؛ اراده‌ای که می‌خواهد ساختار امنیتی خلیج فارس را با نظام بین‌المللی در حال شکل‌گیری هماهنگ کند. در این نظام، قدرت‌هایی مانند آمریکا و چین هم منافع مشترک دارند و هم منافع متضاد، اما در مقطع کنونی به نظر می‌رسد منافع مشترک آنها در برخی حوزه‌ها، به‌ویژه امنیت انرژی و ثبات منطقه، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بنابراین، پیمان مکه را می‌توان در چارچوب یک روند گسترده‌تر دید؛ روندی که در آن کشورهای منطقه تلاش می‌کنند سهم بیشتری در تأمین امنیت خود داشته باشند و در عین حال، ترتیبات امنیتی جدید با منافع قدرت‌های بزرگ نیز تلاقی پیدا می‌کند. حضور پاکستان در این پیمان دفاعی خیال چین را راحت می‌کند ***چین که هم به ثبات خلیج فارس و امنیت انرژی وابسته است و هم روابط نزدیکی با پاکستان دارد، چه نگاهی به این ترتیبات دارد؟ آیا مشارکت پاکستان می‌تواند پیمان مکه را برای پکن قابل‌قبول‌تر کند یا چین نسبت به شکل‌گیری ائتلاف‌های امنیتی جدید و تشدید قطب‌بندی منطقه‌ای نگران خواهد بود؟ چین موضوع را بیشتر از زاویه ثبات منطقه و امنیت انرژی دنبال می‌کند. چین یکی از مهم‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی منطقه است و هرگونه جنگ گسترده در خلیج فارس مستقیماً منافع اقتصادی و انرژی این کشور را تهدید می‌کند. نکته مهم دیگر، حضور پاکستان در این پیمان است. پاکستان یکی از متحدان راهبردی چین محسوب می‌شود و همین موضوع، حضور اسلام‌آباد در این ائتلاف را برای پکن مهم می‌کند. بنابراین، مشارکت پاکستان می‌تواند تا حدودی نگاه مثبت چین به این ترتیبات را تقویت کند. البته چین همزمان با ثبات منطقه، از شکل‌گیری ائتلاف‌های تهاجمی و تشدید قطب‌بندی امنیتی نیز استقبال نمی‌کند. منافع پکن بیشتر در این است که یک نظم باثبات و قابل پیش‌بینی در منطقه شکل بگیرد و جریان انرژی و تجارت بدون اختلال ادامه پیدا کند. بنابراین، نگاه چین به پیمان مکه احتمالاً بیش از آنکه صرفاً امنیتی یا ائتلافی باشد، تابع این ملاحظه است که این ترتیبات تا چه اندازه به ثبات، امنیت انرژی و قابل پیش‌بینی بودن محیط منطقه‌ای کمک می‌کند. از نگاه اسرائیل این‌گونه ائتلاف‌ها می‌تواند به کاهش قدرت مانور منطقه‌ای ایران کمک کند *** اسرائیل در سال‌های اخیر تلاش کرده شبکه‌ای از روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان کشورهای منطقه شکل بگیرد. آیا تل‌آویو می‌تواند از پیمان مکه به‌عنوان سازوکاری برای محدود کردن قدرت منطقه‌ای ایران استقبال کند و آیا احتمال دارد این پیمان در آینده با روندهایی مانند پیمان ابراهیم پیوند بخورد؟ در مقابل، کشورهای عربی خلیج فارس که عضو این توافق نیستند چه نگاهی به چنین ترتیباتی دارند؟ اسرائیل در شرایط فعلی طبیعتاً از هرگونه ائتلاف یا ترتیبات منطقه‌ای که بتواند ظرفیت‌های ایران را محدود کند، استقبال خواهد کرد؛ هرچند بعید است این حمایت را به شکل رسمی و مستقیم اعلام کند. در عین حال، به نظر می‌رسد اسرائیل تلاش خواهد کرد چنین ترتیباتی را به روندهای گسترده‌تر منطقه‌ای، از جمله پیمان ابراهیم، نزدیک کند. ایجاد شبکه‌ای از روابط امنیتی، اقتصادی و سیاسی میان کشورهای عربی، ترکیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای می‌تواند از منظر اسرائیل به کاهش قدرت مانور منطقه‌ای ایران کمک کند. این رویکرد طبیعتاً با نگاه دولت آمریکا و شخص ترامپ به ایجاد یک ساختار جدید منطقه‌ای نیز همخوانی دارد. در مورد کشورهای منطقه، به‌خصوص کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بسیاری از آنها بیش از هر چیز از ترتیباتی استقبال می‌کنند که احتمال گسترش جنگ را کاهش دهد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که کشورهای منطقه دیگر نمی‌خواهند صرفاً به حمایت قدرت‌های خارجی متکی باشند و به دنبال ایجاد ظرفیت‌های امنیتی درون‌منطقه‌ای هستند. بنابراین، حتی کشورهایی که مستقیماً عضو پیمان نیستند، ممکن است از تقویت چنین چارچوب‌هایی استقبال کنند؛ البته تا زمانی که این ترتیبات به یک ائتلاف تهاجمی و عامل افزایش تنش تبدیل نشود. این پیمان ناتوی جدید نیست، اما می‌تواند به بازآرایی ساختار نظامی و امنیتی منطقه منجر شود اگر همکاری میان عربستان، پاکستان و ترکیه در سال‌های آینده نهادینه شود، آیا پیمان مکه می‌تواند از یک توافق سه‌جانبه به بخشی از معماری جدید امنیتی منطقه تبدیل شود؟ ترکیب منابع مالی عربستان، توان نظامی پاکستان و ظرفیت ژئوپلیتیکی ترکیه چه تغییری در موازنه منطقه‌ای ایجاد می‌کند و آیا پیامدهای آن صرفاً امنیتی خواهد بود یا به حوزه انرژی، تجارت و کریدورهای ترانزیتی نیز کشیده می‌شود؟ به نظر من این مهم‌ترین بخش ماجراست. اگر این توافق در سال‌های آینده نهادینه شود، می‌تواند از یک توافق سه‌جانبه به بخشی از معماری جدید امنیتی خلیج فارس تبدیل شود. ترکیب منابع مالی عربستان، توان نظامی پاکستان و ظرفیت نظامی و ژئوپلیتیکی ترکیه، مجموعه‌ای ایجاد می‌کند که می‌تواند بر محاسبات سایر بازیگران منطقه تأثیر بگذارد. این به معنای ایجاد یک ناتوی جدید نیست، اما می‌تواند یک لایه جدید بازدارندگی ایجاد کند و در نهایت به بازآرایی ساختار نظامی و امنیتی منطقه منجر شود. اما این بازآرایی صرفاً نظامی و امنیتی نخواهد بود. امنیت، انرژی، تجارت و کریدورهای ترانزیتی از یکدیگر جدا نیستند. اگر ترتیبات امنیتی جدید با ایجاد مسیرهای تجاری و انرژی جدید همراه شود، وزن ژئوپلیتیکی برخی مسیرهای سنتی تغییر خواهد کرد.